تسليت به خودم!

هيچ وقت نتونستم با تولد يا مرگ بقيه کنار بيام يه آدمايی که از اول بودن يهو نيستن يا کسايی که نبودن ميان و ميشن عضوی از زندگيت...

بابابزرگم امروز مرد عذاب وجدان ولم نميکنه...

/ 10 نظر / 11 بازدید
عيسی

سلام وبلاگت يه مدت نيومده بودم باحال شده تسليت

میرا

سلام دوست جونم واقعا تسليت می گم.

Amir

سلام دوست قديمی .... بهت تسليت ميگم . ان شاالله خدا بيامرزه ... به هرحال بايد در برابر مشيت الهی صبر کرد.

shervin

تسليت

سحر

بهت تسليت مي گم واقعا جای تاسف دارد

ارين

سلام ايدا. من تسليت ميگم.ايشالا هر چی زودتر دوباره متن شاد بنويسی.

nima dingaliga

خدا رحمت کناد!...بلاخره هممون رفتنی ايم!حالا واسه چی عذاب وجدان؟!

نوید

تسلیت می گم.. منم وقتی پدربزرگم مرد خیلی عذاب وجدان داشتم... روز قبل فوتش رفتم بیمارستان پیشش. خیلی معصومانه روی تخت خوابیده بود... معلوم بود سرطان خیلی اذیتش کرده... خیلی داغونش کرده. ولی دم نمی زد. یه لحظه احساس کردم چقد تو اینهمه سال بهش کم لطفی کردم. تازه فهمیدم هر بار که منمو محکم بوس می کرد می خواست بهم بگه چرا بهم کم سر می زنی نوید؟ دلم می خواست اون لحظه کنار تختش بشینمو زار زار گریه کنم... گریه کنم به خاطر تمام وقتایی که بایستی دوستش می داشتم ولی بهش کم توجهی کردم... افسوس که دیگه خیلی دیر بود. بازم بهت تسلیت می گم...

میرا

نه بابا؟من خواب ديدم زيدان همکلاسيمه!!!! اينا همش مال جام جهانيه...ايشالا خوب می شيم! دلم خيلی برات تنگ شده دوست جونم.

مهدی

کاش منم بابا بزرگ بودم / چون دوست داشتم نوم بياد و با حالتی خاص رفتنمو به دوستاش اطلاع بده / بابابزرگ روحت شاد / خدا ما رو هم بیامرزه /باي