به یاد آمنه زنگنه

"آمنه زنگنه" در حمام کارگران نظافتچی مرد دانشگاه فوت کرد 

یک خط خبر برای خیلی‌ها

برای من ولی یک خط خبر نیست.

روز بعد از فوت آمنه جلو دانشکدهء پلیمر جمع شده بودیم٬ منتظر تا کسی بیاید و پاسخگو باشد٬ و شاید همه می‌دانستیم که هیچ‌کس نخواهد آمد. یکی آن بالا ایستاده بود و می‌خندید. هنوز هم با یادآوری‌اش عصبی می‌شوم٬ یادم نیست بعدش چه شد فقط می‌دانم که نمی‌توانستم روی پاهایم بایستم و فقط اشک می‌ریختم ٬ نفهمیدم زمان چه‌طور گذشت تا ساعت سه شد٬ آخرین ‌باری که به ساعت نگاه کرده بودم ساعت یک بود.

هنوز نتوانستم ماجرا را هضم کنم. و از دوشنبه به بعد حس خیلی بدی دارم که به راحتی قابل توصیف نیست٬ انگار یکی از فامیل‌ها فوت شده باشد و من در مجلس عزاداری‌اش نباشم٬دلم می‌خواهد هر لحظه کسی کنارم باشد٬می‌خواهم گریه کنم ولی نمی‌توانم. راجع به این قضیه که حرف می‌زنم حالت تهوع دارم٬ راجع به این قضیه که حرف نمی‌زنم حالت تهوع دارم. اشک‌ها زیر پلکم صف کشیده‌اند که بیایند بیرون ولی نمی آیند. می‌خواهم سیگار بکشم می‌خواهم مست کنم می‌خواهم بمیرم

مادرش...

دوستانش...

خودش٬ آرزوهایش٬ آدمی که سه روز پیش بود و دیگر نیست

از ذهنم بیرون نمی‌روند

می‌خواهم بروم یک جای خلوت و فریاد بکشم

 

 

 

 

/ 6 نظر / 14 بازدید
ایرانی

روحش شاد .. همکلاسیتون بود ...

شاهرخ سروری

متاسفم از صمیم قلب آدم میمونه چی بگه وای روزگار وای دنیا وای آدمها ...

ایرانی

هزار امید و آرزو رو گذاشته بود زیر بقلش بیاد که مدرک بگیره و حالا ...

شبح اپرا

پوووووووووف امیدوارم به سادگی تموم نشه قضیه :(

کیوان

آه.... افسوس... چیزی که درین دنیا ارزش نداره جان آدمهاست... تا حالا شده به اسلام فکر کنی؟ به نظرت ما مسلمانیم؟ گاهی وقتی به این اسلامی بودن فکر میکنم... سرم رو زیر میگیرم.... یه روزهایی تمام نوشته های وبلاگم عاشقونه بود... ولی افسوس هر چه بزرگتر میشوم همه چیز را بیشتر احساس میکنیم... با نوشته ای جدید به روزم... بانو..... شاد زی.