عابری شاید عاشقی باشد...

من یک دوست عزیزی دارم که خیلی سریع از دست غریبه‌ها عصبانی‌ می‌شود. دوستم در برخورد با من و سایر دوستانم خیلی آدم صبور٬ مهربان و متشخصی است. من خودم تا وقتی که دیدگاهش را نسبت به دیگران ندیده بودم با خودم می‌گفتم چه‌طور می‌تواند اینقدر مودب باشد. البته هنوز هم می‌گویم اما برخوردش با دیگران گاهی آزارم می‌دهد.

این روزهای کافی است از خانه خارج شوید تا توپ‌های در حال انفجاری را ببینید که در جامعه حضور دارند٬ این توپها با برخورد کیف شما به خودشان٬ رد شدن از کنارشان و یا به طور اتفاقی برخورد کفش شما به آنها منفجر می‌شوند.

هرکسی ممکن است به دلایل مختلفی عصبانی شود.من وقتی عصبانی هستم و در مسیر جایی هستم یکی از این توپهای در حال انفجارم٬ شاید به خاطر کمبود اعتماد به نفس یا خودداری یا هر دلیل دیگری آنچه را که در ذهنم می‌گذرد به اطرافیانم نگویم و سرشان داد نکشم٬ولی من هم فرقی با کسانی که به راحتی دعوا می‌کنند ندارم. به همین خاطر وقتی کسی من را هل می‌دهد یا کفشم را له می‌کند یا هنگام رد شدن از کنارم می‌گوید ایش نه ناراحت می‌شوم نه جوابش را می‌دهم.

چند وقت پیش رفته بودیم تئاتر٬ ما سر ردیف نشسته بودیم و ردیف‌های اول  بودیم٬بعد از پایان نمایش صبر کردیم تا کمی خلوت‌تر شود بعد برویم٬کنار ما دو تا خانم نشسته بودند که کمی عجله داشتند چون دیر بود. کمی صبر کردند بعد با لحن کمی عصبانی‌ از ما خواستند که برویم چون می‌خواهند رد شون٬ما هم رفتیم ولی می‌توانستند عصبانی نشوند٬می‌توانستن زودتر به ما بگویند٬ما روحمان هم از عجله داشتن آنها خبر نداشت و گرنه مانع رفتنشان نمی‌شدیم.

دیروز با همان دوستم که گفتم رفته بودیم سینما٬این بار ما جای آن دو تا خانم بودیم٬دوستم عصبانی شد ٬من با خودم فکر کردم که افراد کناری ما هم مثل ما بودند و به نظرم جایی برای عصبانیت نبود٬ می‌توانستیم با زبان خوش به آنها بگوییم بروند .همین

خسته شدم از این جنگ روانی که در جامعه در جریان است...دوست دارم مردم در برابر هم کوتاه بیایند. سر صندلی مترو٬میله‌ء اتوبوس یا هر چیز مسخره‌‌ء دیگری صدایشان را بلند نکنند. کسی که روی صندلی نشسته احتمالا در خانه یک مادر مهربان است٬یا پدری که شب‌ها که می‌رود خانه برای بچه‌اش شکلات می‌خرد. کسی کفش من را له کرده شاید عجله داشته که به قرارش با کسی که دوست دارد برسد و حواسش نبوده٬ هیچ کس به قصد آزار دیگری از خانه بیرون نمی‌آید٬دوست باشیم با هم

اگر حوصله داشتید و این پست را تا آخر خواندید ممنون٬این هم یک شعر...اگر اهل شعر هستید.

عشق را وارد کلام کنیم
تا به هر عابری سلام کنیم

و به هر چهره ای تبسم داشت
ما به آن چهره احترام کنیم

هرکجا اهل مهر پیدا شد
ما در اطرافش ازدحام کنیم

چشم ما چون به سروسبز افتاد
بهرتعظیم او قیام کنیم

گل و زنبور، دست به دست دهند
تا که شهد جهان به کام کنیم


این عجایب مدام درکارند
تا که ما شادی مُدام کنیم

شُهره زنبور گشته است به نیش
ما ازو رفع اتهام کنیم

علفی هرزه نیست در عالم
ما ندانیم و هرزه نام کنیم

زندگی در سلام و پاسخ اوست
عمر را صرف این پیام کنیم

«سالکا» این مجال اندک را
نکند صرف انتقام کنیم


در عمل باید عشق ورزیدن
گفتگو را بیا تمام کنیم

عابری شاید عاشقی باشد
پس به هر عابری سلام کنیم.

مجتبی کاشانی (سالک)


/ 4 نظر / 7 بازدید
ستاره

مطلب تقریبا طولانی بود ولی خیلی زیبا و به حق نوشتی و ارزش وقت گزاشتن رو داشت![گل] همه این مطلب رو میدونن ولی اینکه چه طوری واژه ها رو کنار هم بزاری یه استعداده که شما داری! راستی ممنون که اومدین و مطلبم رو خوندین من الکی کسی رو جز لینک دوستان نمیزارم ولی شما خیلی طرز فکر قشنگ و شبیه به من دارین و حتما شما رو لینک میکنم...من دقایقی پیش به روز شدم...هر زمانی که وقت داشتین یه سری هم به من بزنین![گل]

ایرانی

در باطن شاید اکثر ما ها اینقد بد جنس نباشیم اما فشار های عصبی و استرس باعث خوی پرخاشگری شده ... هیچ راه حلی هم نداره جز ممارست برای راحت اندیشی تا لااقل تو شرایط موجود کمی آرام تر بود ...

رفا

انگار عادت کردیم که تنش‌های عصبی‌مون رو که نمیخوایم توی خونه نشون بدیم بریم بیرون و روی سر هرکسی که نمی‌شناسیم خالی کنیم

تابان

سلام آیدا جان خیلی زیبا یکی از مسائل روزمره رو بیان کردی...بابت این شعر زیبا هم ممنون. منم میگم باید بقیه رو درک کرد...ما که همچیزُ نمیدونیم...و البته این سخنِ سفارش شده امامای خودمونُ همیشه تو ذهنم تکرار میکنم: در جهان هیچ نوشیدنی ای ,گواراتر از خشم نیافتم!