کیمیاگر

کتاب کیمیاگر را خواندم برای بار نمی‌دانم چندم...دلم یک افسانهء شخصی می‌خواهد٬شبیه همانی که چوپان در آن کتاب داشت...دلم می‌خواهد که چیزی را بخواهم٬خسته شدم از زندگی بی هدف...

/ 8 نظر / 8 بازدید
قاصدک

سلام دوست عزیز. خسته نباشی وخدا قوت. مطالبت زیبا وخوندنی هستند. ولی متاصفانه نتونستم همشو بخونم. به ما هم سری بزن. راستی با تبادل لینک موافقی؟

شاهرخ سروری

به مردادی ترین گرما قسم, بدجور دلتنگم شبیه گچ شده از دوریت , بانوی من رنگم حسودی می کند دستم به لب هایی که بوسیدت و من بیچاره چشم توام, با چشم می جنگم تنم از عطر آغوش تو دارد باز می سوزد جهنم شد بهشتم, تا پرید آغوشت از چنگم تو تقصیری نداری, من زیادی عاشقت هستم همین باعث شده, با هر نگاهی زود می لنگم

پائولو کوئیلو

خوب به نشانه‌ها دقت کن!

شاهرخ سروری

و "عشق" صدای "فاصله" هاست صدای فاصله هایی که غرق "ابهام" اند و مثل نقره "تمیزند"

شاهرخ سروری

پرنده در صدای خوشش رنج و درد و ماتم نیست پرنده اهل شکوه و اهل گلایه و غم نیست وخوش به حال هوایش وخوش به حال دلش وخوش به حال پرنده که مثل آدم نیست...

سندباد

منم اولین بار که خوندمش همچین حسی داشتم به سانتیاگو حسودی م شد مخصوصا اینکه خیلی سفر می کرد و به راحتی . چیزی که آرزوی من بوده ! ولی کم کم پیداش کردم .. افسانۀ شخصی مو :) امیدوارم تو هم به زودی پیداش کنی و در مسیرش موفق باشی