غرغرغرغر

_سلام<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

2_دیشب خبر خوبی رسید بهم فکر نمی کردم اینجوری بشه خوشحالیم به دو ثانیه هم نرسیده بود یهو یه حس پوچ گرفتم اصلا خوشحال نبودم دلم میخواست جیغ بزنم بعد گریه کنم اما توان هیچ کدومشو نداشتم نمی تونستم باور کنم من همین بودم که دو ثانیه پیش خوشحال بودم اول محلش ندادم رفتم هری پاتر بخونم شاید اروم شم فیلمشم گذاشتم که حسش بیاد ولی نشد بعد پرتش کردم یه گوشه همه خواب بودن پس میتونستم هر کاری دوست داشتم بکنم باورم نشد پرتش کردم بابا من این کتاب رو قد جونم دوست داشتم بعد فیلمشو نگا کردم یهو با خودم گفتم چه طوره اتیشش بزنم داشتم شاخ در میووردم این من بودم نه نم تونستم من باشم اه از خودم بدم اومد از این که متولد خرداد بودم شادو ارام در شب های مهتابی بعضا دمدمی مزاج این جمله هیچ وقت یادم نمیره همیشه تو فال های که می گیرم هست

تازه بعضی جاهام ای نجوری نوشته مردانی که احساس می کنند احتیاج به دو زن دارند بهتر است با متولدین خرداد ازدواج کنند زیرا رفتار انها دائما در حال تغییر است با خودم گفتم شاید واسه همینه اما نه این نبود من هر روز نظرم عوض میشه راجب هرچی اما این دفه این نبود وای ارزو کردم کاش الان بمیرم بعد با خودم فکر کردم اگه الان یکی بیاد بگه من میخوام تورو بکشم که بری اون دنیا اخرین ارزوت چیه من اون موقع واقعا احتیاج به گریه داشتم تعجب اور بود که نمی تونستم گریه کنم اه ÷س هیچ ارزویی نداشتم بهش می گفتم اینکه الان منو بکشی اخرین ارزومه وای فکر نمی کردم اینقدر بد باشه چه سخته جمع کردن وسایل شاید ماله همین بود ولی نه با خودم گفتم حتمال دارم دیونه میشم بعد یه خنده الکی کردم یاد هرف یکی از فامیل ها افتادم وقتی داشت راجب کسایی که چند شخصیتین توضیح می داد می گفت یه بیماریه روانیه که ادم چند جور متفاوت رفتار می کنه مثلا مثل اطرافیان یه روز خودشه یه روز یکی دیگه گفتم شاید این مترجم همینه درست مخالف من سخت بود ولی تو فکرم تا دیونه خونه هم رفتم بعد به خودم گفتم اه ایدا بس کن اینقدر منفی باف نباش ولی نمی شد گفتم اگه برم دیونه خونه شما میفهمین بعد کلی خندیدم ولی بازم دلم گریه میخواست یه اهنگ کوفتی هم تو سرم وول میخورد

این دفه هم مثل بقیه دفه ها هیچ کی این چرتو پرتای منو نمیخونه اه چه قدر از خودم بدم میاد وای انگار منفور ترین موجود روی زمینم اه بسه چرا اجازه میدم بهم توهین بشه حقمه هر چی بگن حقمه بس که زود باورم البته با همه این زود باوری هیچی رو هم باور نمی کنم وای سر همتون درد گرفته نه؟بسه حالا همین قدر غرغر داشته باشین تا بقیشو از تو دیونه خونه بنویسم براتون

/ 5 نظر / 2 بازدید
نويد شكوفا

سلام.حالت خوبه؟می دونی خواهرم دانشگاه شيراز قبول شده. خلاصه می خوايم با هم بيست و سوم تا بيست و ششم همين ماه بيام شيراز ثبت نامش کنيم و برگرديم !!!!!!!!!!! می خوايم بيام شيراز!!!!!!!!!!! جايی که من عاشقشم ! فعلا خداحافظ تا بعد.

قلي

سلام

nima

سلام نوشتت خوب بود ولی يه ايراد کوجولو داشت....اونم اينکه اصلا نقطه گذاری آخر جمله هات نداشتی و خيلی توی هم بود..ولی کلا خوب بود..موفق باشی..به منم سر بزنی خوشحال ميشم.

نويد شكوفا

سلام. من كه تا آخر خوندمش و اصلا خسته نشدم ! چون مي دوني ؟ احساس مي كنم خود من هم چند شخصيتي هستم! يه لحظه مي شينم پاي شعر خوندن و شعر نوشتن يه لحظه به هر چي شاعره فحش مي دم و ناسزا مي گم! ناراحت نباش ۱۵ ـ ۱۶ ساله هاي اين مملكت همه‌شون دچار اشكيزوفرنيك و انواع ديگر بيماري هاي رواني شدن!!!!!!!! در ضمن چه طوري دلت اومد اون كتاب بي زبون رو پرت كني! مي دوني؟‌تنها كتابي كه تو عمرم پرتش كردم كتاب عربي سال دوم دبيرستانم بوده !!!! چون هميشه ازش متنفر بوده‌ام. قربونت : نويد.