دوست عزیزم٬

این روزها برای تو شاید بهترین روزهای زندگیت باشد٬ به کسی که دوستش داشتی رسیدی و هر بار که می‌بینمت خوشحالی از چشمهایت می‌بارد٬

باید برایت خوشحال باشم٬ شاید هم باشم ولی کنار این خوشحالی غمی هست که آن‌قدر آزارم می‌دهد که خوشحالی مجالی برای خودنمایی در برابرش ندارد.

این روزها هرکدام از دوست‌های تو یا دوست‌های مشترکمان من را می‌بینند به من برای ازدواج تو تبریک می‌گویند٬نمی‌دانستم بقیه هم عمق دوستی ما را درک می کنند. هر کدام از این تبریک‌ها برای من یاد آور یک چیز است : تو داری می‌روی

عزیزم می‌توانم تا روز رفتن تو برای نبودنت گریه کنم٬ لباس مشکی بپوشم برای اینکه دیگر نخواهی بود٬ این روزها برای من خیلی خیلی سخت می‌گذرند٬ دلم می‌خواهد تو را نبینم یا کمتر ببینم شاید یادم برود که تو هم بوده‌ای٬ نمی‌شود٬ نمی توانم

دلم می‌خواهد جایگزینی برایت پیدا کنم٬ کسی که مثل تو باشد٬ کسی که کنارش آن‌ظوری باشم که با تو هستم٬ بین دوست‌هایم کسی نیست...یاد می‌آید که چه‌قدر  دلم می‌خواست با تو دوست باشم٬ برای این دوستی تلاش کردم

 امروز از من پرسیدی می‌خوای نرم؟ معلوم است که نمی‌خواهم و می خواهم

نمی‌خواهم تو را از کسی که دوستش داری جدا کنم٬

نمی‌خواهم بهترین دوستم برود

نمی‌خواهم بفهمی که چه‌قدر ناراحتم٬ نمی‌خواهم شادی این‌ روزهایت را به هر دلیلی کمرنگ کنم ولی نمی‌توانم وقتی می‌بینمت بغض نکنم٬ نمی‌توانم به رفتنت فکر نکنم.

دوست خوبم

نمی‌دانی چه قدر دلم می خواست که تو  کسی باشی که برای اولین بار چیزهایی را از زندگی من می‌شنوی٬همان‌طور که من اولین کسی بودم که خبرهای خوبت را به او می گفتی

نمی‌دانی چه‌قدر دلم می‌خواهد باشی...

دلتنگیم برایت تمامی ندارد...

/ 12 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شاهرخ سروری

پرم از عبور پرستو/ صدای صنوبر/ سلام سپیدار/ پرم از شکیب و شکوه درختان/ ودر من تپش های قلب علف ریشه دارد/ دل من، گره گیر چشم نجیب گیاه است/ و نجوای شبنم/ مرا می برد تا افق های باز بشارت/ مرا می شناسی تو ای عشق/ من از آشنایان احساس آبم/ و همسایه ام مهربانی است/ و توفان یک گل/ مرا زیر و رو کرد/ ...

شاهرخ سروری

"ز بوشهر دلم بوی تو خیزد" هیجده اسفند روز "بوشهر" گرامی باد چشم به راه عزیزان دل هستیم

شاهرخ سروری

هر شب لبم از لبت غزل می گیرد طعم دهنم بوی عسل می گیرد شیرین شده ای به خواب من می آیی فرهاد دلم تو را بغل می گیرد

شاهرخ سروری

تو باریدی و کوچه خیس لب شد هوا قرمز شد و همزاد شب شد نشستم بوسه هایت را شمردم لبم افتاد و کوچه دشت تب شد

شاهرخ سروری

نوروز اییای اُمرُو ، صبا ، آخر زمسونه بیو بندشک دورِ گندمل می بلبل ایخونه بیو

شاهرخ سروری

تفسیر شاعرانه دعای تحویل سال در کلام خواجه اهل راز حضرت حافظ یا مقلب القلوب و الابصار دل سراپرده ی محبت اوست دیده آیینه دار طلعت اوست ...-----> در خشم کانه

معلمی از جنس پاییز

بنام حق اندر دل من مها دل‌افروز تویی یاران هستند و لیک دلسوز تویی شادند جهانیان به نوروز و به عید عید من و نوروز من امروز تویی مولوی سلام دوست مهربانم وقتتون بخیر پیشاپیش فرا رسیدن بهار طبیعت را خدمت شما و خانواده محترمتان تبریک میگم وسال بسیار قشنگی را براتون آرزو می کنم ممنونم که در سال 90 مرا همراهی نمودید.امیدوارم عمری باقی باشد تا بتوانم از حضور ارزشمندتون در سال جدید هم بهره مند شوم ایشالا[لبخند][گل][گل]

شاهرخ سروری

سلام جاده زندگی هموار است و خدا پشت و پناه همه