مهندس

در مغزم تعداد زیادی آیدا وجود دارند .

نشسته ام دارم روی پارچه نقاشی می کشم .کسی در می زند ٬می روم در را باز کنم خانم همسایه مان است. می گوید :«به به نمی دانستم خانم مهندس هنرمند هم هست .»

ناگهان همهء آیداها ساکت می شوند ٬بعد یک آیدای عصبانی می گوید :«این چی گفت؟گفت مهندس؟ مهندس خودتی٬مهندس پسرته٬ حرفو اول تو دهنت مزمزه کن بعد بگو٬ آیدا اون تیزی رو بده من حسابشو برسم.»

آیداهای دیگه بلند میشن میگیرنش میگن بابا چیزی نگفت که اینقدر عصبانی میشی٬

یکی از آیداها میگه از دهنش در رفت قول میده دیگه نگه شما خون خودتو کثیف نکن بیا این آبقندو بخور حالت بهتر شه

من به همسایه مان لبخند می زنم و دعوتش می کنم بیاید داخل

هنوز باورم نشده که سه سال است دارم رشته مهندسی می خوانم

/ 1 نظر / 9 بازدید
شیما

سلام خانوم مهندس[نیشخند] حالا چرا عصبانی میشی؟؟[ابرو] خب منم هنوز باورم نمیشه دارم مهندسی میخونم[چشمک] [گل][گل]