زود

زمان خیلی تند می‌گذره...خیلی

من خیلی زود 20 سالم شد

خیلی زود دورهء دانشجوییم داره تموم میشه

خیلی زوده برای همه چی‌

احساس می‌‌کنم هیچی نمی‌دونم ولی باید بدونم،باید برای زندگیم برنامه ریزی داشته باشم،تلاش کنم،پیشرفت کنم

ولی نمی‌دونم کجا باید تلاش کنم،برای رسیدن به چی،چی ‌میخوام؟

می‌ترسم از گذشت زمان از این که چند سال دیگه بیاد و من هنوز همین‌قدر سردرگم باشم

اول هر ترم به خودم می‌گم این ترم درس می‌خونم ،این درسو این‌جوری اون درسو یه جور دیگه...نمره‌ء خوب می‌گیرم ولی نمیشه...این ترم تازه شروع شده...امروز تعطیل بود...میخواستم بعضی درسهارو بخونم ولی نخوندم

میدونم که همه اول ترم همینو به خودشون میگن

ولی نمیدونم همه وقتی نمی‌تونن این کارارو بکنن،همین قدر از خودشون ناامید میشن یا نه...اعتماد به نفسشون همین‌قدر میاد پایین یا نه

فکر می‌کنم یه آدم توی این سنی که من در آن قرار دارم در شریط عادی باید خوشحال‌تر و با انگیزه‌تر باشه

البته شزایطی که ما لان داریم اصلا عادی نیست...ولی من دوست دارم خوشحال ‌تر باشم

به مقدار کافی غر زدیم

پایان

 

 

/ 0 نظر / 7 بازدید