آیدا

آدم‌‌ها

بله

من امروز طی یک حساب و کتابی که با خودم داشتم متوجه شدم که تا سال آینده این موقع سه الی چهار نفر از آدم‌هایی که این روز‌ها باهاشون رفت و آمد دارم باقی موندن.

احساسی که در این لحظه دارم کم و بیش شبیه همون ترسی هست که بچگی از گم شدن داشتم.آدم‌ها تو زندگی هر کسی میان و میرن٬ ولی فکر می‌کنم این تعداد رفتن٬خصوصا وقتی هیچ فرد جدیدی قرار نیست اضافه بشه٬ تحملش برام سخته.

اینقدر ترسیدم!

حتی به این فکر می‌کنم که به خاطر این که موقع رفتنشون خداحافظی برام سخت نباشه کم کم این آدم‌ها رو کمرنگ کنم تو زندگیم...

ولی همینم بی نهایت برام سخته

   + آیدا ; ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٤
comment نظرات ()

درس خواندن

می‌خواهم شروع کنم به درس خواندن٬ جزوه را که باز می‌کنم لشکری از افکار مختلف به ذهنم حمله می‌کنند. 

به این فکر می‌کنم که چه‌قدر آدمی که دوست دارم باشم نیستم٬ چه‌قدر کارهایی که می‌کنم را دوست ندارم٬ چه‌قدر نسبت به رشته‌ام بی تفاوت هستم. چه قدر سخت است که تغییر کنم.

به این فکر می‌کنم که چه‌قدر آدم زردی هستم. من آکادمی موسیقی گوگوش را دنبال می‌کنم٬ مسابقهء رقص تی‌وی‌پرشیا را هم گاهی می‌بینم. این‌ها باعث می‌شود پیش خودم احساس شرمندگی‌ کنم. احساس بعدی این است که چرا از هر کار کوچکی که انجام می‌دهم خجالت می‌کشم. انگار با خودم هنوز کنار نیامده‌ام. هر لحظه در حال سرزنش کردن خودم هستم.

به دیشب فکر می‌کنم که با دوست‌های قدیمی‌ام رفته بودیم شهربازی٬به این فکر می‌کنم که آنها فهمیده‌اند از زندگی چه‌ می‌خواهند٬ ولی من هنوز دارم در افکارم دست و پا می‌زنم.

به آینده فکر می‌کنم که هیچ تصوری از آن ندارم٬ هیچ برنامه‌ای هم برایش ندارم٬ برایم ترسناک است. می‌ترسم آخرش هم همین‌طور سردرگم بمانم.

از خیر درس خواندن می‌گذرم٬ حداقل فایده‌ای که دارد باعث می‌شود ذهنم از این همه افکار ناراحت کننده خالی شود.

الان هم دارم فکر می‌کنم که نوشتن این مطلب چه‌ فایده‌ای داشت؟به نظرم تنها باعث شد مقداری برق مصرف شود که اگر مصرف نمی‌شد محیط زیست کمی کمتر آلوده می‌شد.

   + آیدا ; ۱:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٧/۸
comment نظرات ()

افکار ترس آور من

دیشب خواب به چشمم نمی‌آمد چون صبحش دیر از خواب بیدار شده بودم،همین‌طور که منتظر بودم خوابم ببرد هزارویک فکر به ذهنم آمد که اکثرشان ناراحت کننده بودند.

گاهی اوقات از خودم تعجب می‌کنم که چه‌طور می‌توتنم این همه نتیجه‌گیری‌های ترسناک بکنم .حتی از این که افکارم را بنویسم می ترسم. 

انیمیشن‌های Happy three friends را دیده‌اید؟افکار من همانقدر فجیع هستند.گاهی اوقات از ترس افکارم می خواهم خودم را بگذارم و بروم جایی که خودم نباشم.

نمی‌شود که!

   + آیدا ; ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٤
comment نظرات ()