به یاد آمنه زنگنه
"آمنه زنگنه" در حمام کارگران نظافتچی مرد دانشگاه فوت کرد
یک خط خبر برای خیلیها
برای من ولی یک خط خبر نیست.
روز بعد از فوت آمنه جلو دانشکدهء پلیمر جمع شده بودیم٬ منتظر تا کسی بیاید و پاسخگو باشد٬ و شاید همه میدانستیم که هیچکس نخواهد آمد. یکی آن بالا ایستاده بود و میخندید. هنوز هم با یادآوریاش عصبی میشوم٬ یادم نیست بعدش چه شد فقط میدانم که نمیتوانستم روی پاهایم بایستم و فقط اشک میریختم ٬ نفهمیدم زمان چهطور گذشت تا ساعت سه شد٬ آخرین باری که به ساعت نگاه کرده بودم ساعت یک بود.
هنوز نتوانستم ماجرا را هضم کنم. و از دوشنبه به بعد حس خیلی بدی دارم که به راحتی قابل توصیف نیست٬ انگار یکی از فامیلها فوت شده باشد و من در مجلس عزاداریاش نباشم٬دلم میخواهد هر لحظه کسی کنارم باشد٬میخواهم گریه کنم ولی نمیتوانم. راجع به این قضیه که حرف میزنم حالت تهوع دارم٬ راجع به این قضیه که حرف نمیزنم حالت تهوع دارم. اشکها زیر پلکم صف کشیدهاند که بیایند بیرون ولی نمی آیند. میخواهم سیگار بکشم میخواهم مست کنم میخواهم بمیرم
مادرش...
دوستانش...
خودش٬ آرزوهایش٬ آدمی که سه روز پیش بود و دیگر نیست
از ذهنم بیرون نمیروند
میخواهم بروم یک جای خلوت و فریاد بکشم
نظرات ()
