آیدا

بقيهء اون داستانه که خودتون می دونيد

1_سلام
2_نمی دونم از اون داستان خوشتون اومده یا نه ولی من بقیه اش رو می نویسم در هر صورت اگه خوشتون نیومده بگین تا دیگه ننویسم
حمید به راستی عاشق و شیفتهءمن بود و من از اینکه توانسته بودم به این راحتی و بدون هیچ زحمتی چنین شیفته شوریده ای را به عنوان همسر انتخاب کنم در پوست خود نمی گنجیدم هر شب که از سر کار به منزل باز می گشت برای اینکه مطمئن شوم هنوز عاشق من است و دوستم دارد او را امتحان می کردم یک روز از او می خواستم ظرفهای نشسته شب گذشته را بشوید و روز دیگر از او می خواستم مرا به گرانقیمت ترین رستوران شهر ببرد روز دیگر از او تقاضا می کردم که کار خود را نیمه کاره رها کند و مرخصی نصفه روزه بگیرد و خودش را به مهمانی یکی از دوستان من برساند و روز دیگر خود را به مریضی می زدم و از او می خواستم در منزل بماند و مواظب من باشد
حمید همه این کارها را بدون هیچ اعتراضی انجام می داد او انقدر مطیع و ارام بود که کم کم یادم رفت حمید به عنوان یک انسان بالقوه می تواند وحشی و بی رحم هم باشد
بقیه اش واسه بعد
3_ایندفعه اگه کم پیام دادین اینقدر نمینویسم که پیام هاتون به بیست تا برسه یعنی بیست نفرها نه اینکه یکی بیاد بیست تا پیام بده بابا بی معرفتها اینقدر که میاین تو وبلاگم زورتون میاد پیام بدین هان پره
4_قالب جدیدم قشنگه؟اینو اقای فلفل قرمز درست کرده برای کادوی تولدم لوگو رو هم همینطور دستش درد نکنه راستی هرکی لطف کرده و به من لینک داده بگه من تا هفتهء دیگه درستش می کنم راستی من دو تا ایدای دیگه پیدا کردم که هر دوتاشون اونقدر مهربونن که نمیدونین البته شاید بشناسینشون ولی من معرفی شون می کنم یکی شون شاعره که اینه اون یکی شون هم اینه که نمی دونم چیه ولی خیلی باحاله من که جفتشون رو خیلی دوست دارم بهشون حتمن سر بزنید البته بعد از اینکه بهم پیام دادین
5_به قول کتبالوی عزیز دوستون دارم خوش بگذره به امید دیدار

undefined

   + آیدا ; ٢:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٤/۳
comment نظرات ()