آیدا

 

1_سلام
2_بالاخره مامنم و بابام واسه خودشون بریدن و دوختن گفتن نمی خواد بری اردو منم گفتم اصلا ولش کن نرو اردو ولی ولشون نمی کنم امسال میخوام انواع واقسام کلاسهای تابستونی ثبت نام کنم که توی هفته هشت روزم پر باشه انوقت تا خواستن برن مسافرت می گم من اینروز کلاس دارم من اون روز کلاس دارم کلاسهای الکی پلکی هم نمیرم که بشه گفت ولش کن مثلا میرم کلاس برنامه نویسی یا کلاسهایی که به درد بخوره اگر هم گفتن که یه بار بی خیال شو و نرو کلاس دیگه ولش میکنم و پامو تو اون کلاسه نمی ذارم که دلشون بسوزه چرا پول دادیم
3_مثل اینکه یه توطعه دیگه هم داره بر علیه من روی میده امسال می خوان برام تولد هم نگیرن واقعا نا امید شدم اصلا میدونین چیه اگه بهشون اجازه بدم کم کم از خونه بیرونم میکنن اما خوشبختانه من از خیلی وقت پیش حساب کار امده دستم فهمیدم با اینها چه جوری باید رفتار کرد عوض اینکه برام تولد نمی گیرن و نمیذارن برم اردو قراره برام صد ساعت اینترنت بخرن
4_امروز بعد از امتحان دیکته که اخرین امتحانمون بود آخ جون رفتم خونه دوستم خیلی خوش گذشت جای شما خالی امروز من سه تا هدیه گرفتم می ذارم به حساب کادوی تولد اخه شش روز دیگه تولدمه بعد از امتحان دیکنه من یه چیز خیلی با حال شنیدم یکی از بچه ها قاتل رو نوشته بود غاطل انقدر بهش خندیدم که نگو بعد از اینکه خنده هام تموم شد رفتم بهش گفتم دختر تو صفحه حوادث روزنامه ها رو نمیخونی گفت:چرا میخونم واسه چی؟ گفتم اگه یک بارم خونده بودی الان قاتل رو درست می نوشتی اینقدر هم خالی نبند عد از اون هم پونصد تومن ازم گرفت برای تاکسی تلفنی و گفت بعدن برات پست میکنم اینجا بود که من از خنده رفتم زیر زمین!خیلی تلاش کردم تا بتونم این علامت تعجب رو بذارم چون من از دو تا چیز بدم میاد یکی علامت گذاری اون یکی هم پرانتز باز کردن
5_دیروز که من رفتم برای به مناسبت تولد دوستام بر اساس سال زیتونی اخه ما بر اساس این سال هممون دورو بر بیستم تا سی ام به دنیا امدیم کادو بخرم همونجا به این نتیجه رسیدم که منم مثل خواهرم استعداد خرید کردن ندارم البته همچین هم بی استعداد نیستم ولی به علت نداشتن پول در صد بالایی از این استعداد کم میشه من هر جی به مامانم اسرار کردم که یک کم بیشتر پول بده نداد که نداد می گفت ولخرج شدی از اول امتحانات تا حالا بیشتر از ده هزار تومن پول رو صرف خرید خوراکی کردی خب راست می گفت ولی این موردش فرق داشت شما جای من بودید با سه هزارو پونصد تومن چی می خریدید پوست ادامس قیمت هر چی رو که میپرسیدم از دوهزار تومن به بالا بود و دوستام سه نفر بودند اخر سر هم یه چیزی تو مایه های دفتر خاطرات که قیمتش هزارو صد تومن بود بهم قالب کردو منم خریدم ولی دوستام خیلی خوششون امد و قضیه به خوبی و خوشی تموم شد
5_خب واسه رفتن داداشی و ابجی کوچیکه فقط میشه گفت:
بردوستان رفته چه افسوس می خوری ما خود مگر جواز اقامت گرفته ایم؟
6_ توی یکی از پیامها خوندم که نوشته بود تو چه قدر خوب بودی و ما خبر نداشتیم لطفا خودش بیاد بگه منظورش چی بوده
7_به قول کت بالوی عزیز دوستون دارم خوش بگذره به امید دیدار

   + آیدا ; ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۳/٢٤
comment نظرات ()