آیدا

اخ جون

1 _سلام
2_الان اینقدر دلم گرفته که نمی دونین اخه دیشب که رفتم وبلاگ ابجی کوچیکه و داداشی* دیدم یه چیزهایی نوشته که فکر کردم میخواد دیگه ننویسه شما ها بگین که من اشتباه فکر کردم درسته که تازه وارد وبلاگ نویسها شدم ولی خیلی هاتون رو از قبل میشناختم و همتون رو هم خیلی دوست دارم دیشب وقتی رفتم تو وبلاگش و این رو خوندم دلم می خواست بزنم زیر گریه ولی چون خواهرم اونجا بود روم نشد خواهش می کنم شما بگین اشتباه فکر میکنم...
3_دیشب حدود ساعت نه بود که ناظممون زنگ زد خونمون شما که میدونید مامان من دکتره زنگ زده بود که بگه واسه اینکه ما قراره شب بمونیم و ممکنه خدای نکرده مشکلی پیش بیاد بهتره یه دکتر همراهمون بیاد و شب بمونه مامانم هم گفته بود بزارین یه مشورت بکنیم تا شنبه من برم و بهشون بگم چی شد اگه شما دعا کنین ممکنه بذاره برم
4_اینم بقیه شعر که این دفعه تقدیمش میکنم به گل اقا و کتبالوی عزیز من انقدر اینها رو دوست دارم که نمیدونین
اگر چه دوری از اینجا تو یعنی اوج زیبای
کنارم هستی و هر شببه خوابم باز می آیی
اگر هرگز نمی خوابند دو چشم سرخ و نمناکم
اگر در فکر چشمانت شکسته قلب غمناکم
ولی یادم نخواهد رفت که یاد تو هنوز اینجاست
میان سایه روشن ها دل شیدای من تنهاست
5_بازم به قول کتبالوی عزیز دوستون دارم خوش بگذره به امید دیدار
نکات مهم:
1-یادتون نره به وبلاگ ابجی کوچیکه و داداشی سر بزنین وبه من بگین که...
2_یادتون نره دعا کنین که من برم اردو...
3_این شعره هم تموم شد
4_خداحافظ

   + آیدا ; ٢:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۳/٢٢
comment نظرات ()