آیدا

امن از دست اين خوانواده!

۱_سلام
2_اخه شما بگین من از دست این مامانم چه کار کنم نمیذارن یه بار من یه اردو یا مسافرت با دوستام برم آخه میدونین تو بهمن قرار بود با بچه های مدرسه بریم اردو ولی مامان وبابای من به همراه خواهرو برادرم دست به یکی کردن و برای این که نذارن من برم اردو گفتن می خوایم بریم مسافرت و نذاشتن من برم اردو حالا هم که اخر ساله قراره همهء مدرسه رو ببرن اردو روز 28 خرداد و 29 خرداد بر گردونن مامان من میگه می خوایم بریم مسافرت اگه نریم دیگه وقت نمی کنیم بریم و از این حرفها اخه مامانا که نمیدونن با دوستامون بودن چه قدر کیف میده مخصوصا حالا که قراره شب هم کنار هم باشیم میگین من چی کار کنم
3_حالا بقیهء شعر دفعهء قبلی براتون می نویسم و بازم تقدیمش می کنم به همهء کسایی که امدن تو وبلاگم و بهم پیام دادن
تو یعنی مثل نیلوفر همیشه مهربان بودن
تو یعنی باغی از مریم تو یعنی کهکشان بودن
تو یعنی چتری از احساس برای قلب بارانی
تو یعنی پیک ازادی برای روح زندانی
تو یعنی دسته ای گل را به دست اطلسی دادن
تو یعنی در زمستان ها به فکر پونه افتادن
تو یعنی روح باران را متین وساده بوسیدن
و یا در پاسخ یک لطف به روی غنچه خندیدین
این شعر هنوزم بقیه داره
4_خب لطفا اگه تا اینجا امدین وحرفهامو خوندین یه کامنت هم برام بذارین مرسی
5_خب حالا که کاری ندارین به قول کتبالو دوستون دارم خوش بگذره به امید دیدار

   + آیدا ; ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۳/٢٢
comment نظرات ()