آیدا

شرح اتفاقی که افتاد

قضیه از این قرار بود که یکی دو ترم آخر من کلی تو سایت دانشگاه‌های مختلف می‌گشتم که ببینم ایا رشته ای پیدا می‌کنم که دلم بخواد ادامه تحصیل بدم یا نه. توی همین گشت و گذارها یه رشته ای چشمم رو گرفت و رفتم شرایطشو نگاه کردم دیدم شانس این که پذیرفته بشم از صفر بیشتره. با دوستام هم که تو اون کشور بودن هم یه مقدار مشورت کردم٬ ولی از اونجایی که خیلی قضیه برام جدی نبود خیلی پیگیر نبودم که مدارک لازم و آماده کنم که سر وقت بفرستم تقریبا یکی دو هفته مونده به آخرین مهلت فرستادن مدارک فهمیدم که یه فرمیو باید برام بفرستن٬ تازه من باید قبلش براشون پولشو می‌فرستادم به خودم اگه بود در همین نقطه قضیه تموم می‌شد. ولی دوستم گفت که اینا خیلی با آدم راه میان باهاشون صحبت کن حتما یه راهی داره.

خلاصه قرار شد اونا فرم رو بفرستن من پولشو بعدا بهشون بدم یه جوری. این فرم ها یک روز قبل از آخرین مهلت به دست من رسید. باز هم اگه فقط خودم بودم بیخیال می‌شدم ولی دوستم هی گفت بفرست زنگ هم زده بود باهاشون صحبت کرده بود اونا هم گفته بودن مشکلی نیست. قرار شد من هرچی آماده داشتم بفرستم بقیش باشه واسه بعد٬ تقریبا هم هیچیم آماده نبود. خلاصه من اینا رو فرستادم بعد رفتم دنبال مدرک دانشگاهم که خیلی فرآیند زمان بر و فرسایشی ای بود. تا ترجمش کردم و هر چی لازم بود آماده شد رو سه‌شنبه گذشته فرستادم. شنبه هم امتحان تافل داشتم.

حالا اتفاق غافلگیر کننده چی بود؟

پنج‌شنبه صبح اون مدارکی که سری اول فرستاده بودم رو پست اورد دم خونمون. نوشته بودن که دیر رسیده و ما نمی‌تونستیم قبولشون کنیم.

خنثی

من اون موقع خیلی عصبانی شدم چون اینا همون موقع که دیر شده بود می‌تونستن یه ایمیل به من بزنن که بقیشو نفرست! من هم این همه وقت و پولم رو نمی‌ریختم دور. حالا هم نمی‌دونم بقیه مدارکمو پس می‌فرستن اصلن یا نه.

من هم تنها کاری که از دستم بر می‌اومد این بود که قضیه رو کان لم یکن تلقی کنم که امتحان شنبه رو حداقل با آرامش بدم.

حالا درسته خیلی مهم نیست و من هم خیلی برنامه زندگیمو بر اساس این نریخته بودم. ولی بالاخره کلی انرژی گذاشتم.

خیلی بد بود خلاصه.

   + آیدا ; ۸:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/۸
comment نظرات ()