آیدا

کار با دست

امشب از آن شبهاییست که پر از حرفم.

یکی از تفریحات من گشت زدن در میان وبلاگ‌هاست. ساعات زیادی را به این‌کار می‌گذرانم. اوج لذتش زمانی است که وبلاگ تازه‌ای را کشف می‌کنم و شروع می‌کنم به خواندن آرشیوش.

این وسط بعضی وبلاگها را گم می‌کنم٬ نشانی‌ و اسم نویسنده‌ها یادم نمی‌ماند. داستان‌ها ولی خوب در خاطرم حک می‌شوند.

خیلی از وبلاگهایی که می‌خوانم از زندگی روزمره و طبعا مشکلاتشان می‌نویسند.

من هنوز بخش زیادی از زندگی را تجربه نکردم و ذهنم نسبت به خیلی از موضوعات پاکِ پاک است. در بعشی از وبلاگها تجربه‌های ناراحت کننده خشم‌برانگیز و ترسناکی را راجع به موضوعاتی که تجربه‌شان نکرده‌ام می‌خوانم که فکر می‌کنم مثل یک سم که کم کم اثر می‌کند دارد مرا می‌کشد. جرات زندگی کردن را از من می‌گیرد.

دلم می‌خواهد دیگر گذرم به آنها نیفتد.

دیروز و امروز در گشت گذارم با دو وبلاگ آشنا شدم.

یکی این یا ٬le monde de sucrette دیگری هم هنرهای دستی.

دیدن این دو وبلاگ باعث شد یادم بیاید که چه قدر عاشق درست کردن چیزی با دست خودم هستم٬ از دیدن دست‌سازهای موجود در این دو وبلاگ به قدری لذت بردم که قادر به توصیفش نیستم. هر دستورالعملی را که می‌دیدم در ذهنم برای درست کردنش برنامه ریزی می‌کردم.

قبلا گفته بودم که از بافتن لذت می‌برم؟ و متاسفانه تنها چیزی که بلدم ببافم کلاه و شال گردن است. در وبلاگ اول چیزهای زیادی را با قلاب بافی یاد داده٬ دلم می‌خواهد قلاب بافی یاد بگیرم و تک تک‌شان را برای خودم درست کنم.

دلم می‌خواهد چرخ خیاطی‌مان را تعمیر کنم و از آن استفاده کنم.

امیدوارم در به‌روز کردن بعدی وبلاگم چرخ خیاطی تعمیر شده باشد و من قلاب بافی یاد گرفته باشم...

راستی آقای کلاس روزنامه نگاری که اسمت یادم نیست حتی٬ من دارم تمام سعی خود را می‌کنم که افعال شکسته به کار نبرم. 

 

 

   + آیدا ; ۱:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٧/٢
comment نظرات ()