آیدا

چند بارم خواستم زنگ بزنم یکی باهام بیاد ولی بیخیال شدم

امتحان‌هایم دیروز تمام شدند. انگار زندگی دوباره‌ای برای زیستن به من داده‌اند که نمی‌دانم با آن چه کنم٬ راستش همهء کارهایی را که دلم می‌خواست بین امتحان‌ها انجام دادم. اصولا زمان امتحانات فرصت مناسبی برای شکوفا شدن تمام استعدادها و کشف تمام خواسته‌ّایی که آدم از زندگی دارد.

امروز ولی مانده‌ بودم که چه بکنم. همیشه دلم‌ می‌خواست که تنها به سینما بروم. یادم نمی‌آید تا قبل از امروز این کار را کرده بودم یا نه. ولی با خودم گفتم فرصت مناسب است. می‌خواستم به یکی از سینماهای مرکز شهر بروم ولی با خودم گفتم در این هوای آلوده بهتر است همین چند روز تعطیلی را لااقل از آنجا دور باشم. یک سینما نزدیک‌ خانهء ما بود که تا به حال نرفته بودم. گفتم بروم آنجا. از خانه تا برسم به سینما حدود یک ربع طول کشید و سینما هم بسیار خلوت بود و بسیار بسیار بسیار لذت بردم.

تازه دارم یاد می‌گیرم که چه قدر با خودم بودن لذت بخش است.

راستی فیلمی که دیدم "بی خود و بی جهت" بود.  

   + آیدا ; ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٢٠
comment نظرات ()