آیدا

واژه‌های دوست داشتنی

دلم می‌خواهد زمانم را مدیریت کنم. هزار و یک ایده در ذهنم هست که هیچ وقت اجرا نمی‌شوند. غصه می‌خورم به خاطر زمانی که دور می‌ریزم ولی نمی‌دانم چه‌گونه از این آیدایی که الان هست به آیدایی که زرنگ‌تر است تغییر کنم. از دفعه‌ قبلی که وبلاگم را به روز کردم هزار بار خواسته‌ام که مطلب جدیدی بنویسم ولی هیچ وقت اولین کلمه‌اش را تایپ نمی‌کنم که ادامه‌اش بیاید.

کتاب دفاع لوژین نوشتهء ناباکوف را خواندم. جوری نوشته (و ترجمه) شده بود که باید کتاب را یکسره تمام کنید. بعضی‌ جاهای کتاب تشبیه‌های بسیار بسیار دلنشینی داشت که دلم می‌خواهد دوباره کتاب را بخوانم و پیدایشان کنم و یک جا برای خودم ثبتشان کنم.

کتاب بیگانهء آلبرکامو را هم امروز خریدم که بخوانم. توی کتابفروشی وقتی اندازه کتاب را دیدم جا خوردم راستش انتظار کتاب بزرگ‌تری را داشتم.

دلم می‌خواهد بنویسم. بازی با کلمات را دوست دارم. کوچک که بودم به یک کلمه آنقدر فکر می‌کردم که معنایش را از دست می‌داد و آنقدر به فکر کردنم ادامه می‌دادم که دوباره معنا دار می‌شد. کلمات سحر آمیزند چند تایشان را کنار هم می‌چینی و یک مفهموم پدید آمده. یک داستان شاید٬ سرنوشتی که قبلا نبوده و آدم خودش پدیدش آورده. آزادی که هرچه می‌خواهی بسازی و ویران کنی بدون هیچ چهارچوبی... واژه‌های دوست داشتنی.

همین دیگر

   + آیدا ; ۸:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٢
comment نظرات ()