آیدا

اوه چه قدر غرغر

_سلام

2_اگه حال ندارید همین الان برید یه جای دیگه چون غرغر خونم رفته بالا تنها راه پایین اومدنش هم غرغر کردن تو اینجاست چون تو خونه اصلا امکانش نیست اگر هم بود دلم نمیاد خوشحالی از تنشون بیرون بره وای خستم خیلی خسته انگار یه عمر کار کردم حاله هیچی رو ندارم وای خدا من اون ایدا نیستم نمیدونم شما هم فهمیدین یا نه خیلی عوض شدم بد اخلاقم دیگه خوشحال نیستم یه جوری انگار دیوانه سازها تو خونمونن اخه واقعا غمگینم اصلا هم قابل درک نیست بدترش اینه که هیچکی نیست باهاش درددل کنم اخه نوشتن که نمیشه هرکی حاضره من از ساعت دو بعد از نصفه شب به بعد ان لاین هستم ای دی ام هم اینه...هرکی مایل است چت کنه (وبلاگ نویس باشه فقط .توضیح مترجم_م) اعصابم از دست همه خورده نمی دونم می تونین بفهمین یا نه در هر صورت همینه که هست من یه غرغروی بد اخلاقم یه دوست می خوام باهاش درددل کنم هیچ کس هم در دسترس نیست الان تازه بدترش اینه که ما داریم وسایل خونمون رو جمع می کنیم برای رفتن به تهرون (تیرووووووووووووووون.توضیح مترجم_م)خلاصه اینکه شما الان دارید نوشته های یک ایدا در خونه رو میخونید ولی اگه همینجوری پیش بره مجبورین بعدا بعد از صد سال و بیست ماه و سیزده روز نوشته های ایدا در دیونه خونه بخونید

اینم جاهایی که اگه حال غرغر ندارید باید برید

نوشي و جوجه هايش

....حرف هاي يك دل

امپراطور گلهاي رز

@}---Dadashi&AbjiKoochikeh---{@

داداشـي و مـن

وای حالا یه روز دیگه است که من دارم بقیه اینو می نویسم یه اتفاق معجزه وار افتاد وای خدا جون ممنون من امروز دو دقیقه گربیه کردم چه لذت بخش واقعا فکر نمی کردم یه روز اخره کیفم باشه ولی بازم به همین ولی کم بودا خیلی کم می دونید الان چی منو خوشحال می کنه؟این که الان یه کارد بیاد دستم و من مثل اون اولا که عموم مرده بود رو دستم خونه بکشم بعد هر موقع نگاش کنم خوشحال بشم خیلی کیف می ده بخوصوص برا اونایی که مثل من هستن و گریه براشون ارزوی دست نیافتنیه وقت ناراحتی می تونن روی دستشون با چاقو نقاشی کنن یادمه تو مدرسه یکی بود که مامان باباش طلاق گرفته بودن اینم واقعا از نظر روحی مثل الانه من قروقات بود بعد این معمولا رو دستش با تیغ نقاشی می کشید من اون موقع برام عجیب بود ولی الان اصلا واقعا به نظرم عادیه خب شاید برا شمام عجیب باشه ولی برا من عادیه وای هنوزم همون احساس پوچ مسخره رو دارم تو این دو روز شدم منشی تلفنیه اون خبر خوش هر 1 ساعت دو تا تلفن تبریک داریم من بیچاره هم از کارو زندگیم(فکر کنم منظورش گریه کردنه.توضیح مترجم_م)فکر کنم تنها خاصیت من تو زندگی جواب دادن به تلفن ها و سوسیس سرخ کردنه خب پس چه بهتر که بمیرم اینم شد خاصیت مثبت وای اگه الان یکی بیاد جلوم و منو با یه راه بدون درد بکشه من تا همیشه ممنونشم یا عزرائیل تازه می فهمم چه موجود خوبیه خیلی دلم میخواد ببینمش

بعضی وقتا دلم می خواد اهنگ رو با صدای خیلی خیلی بلند گوش کنم اونوقت اگه بیان جلو من اهنگ بتوبن بذارن یا افتخاری فرق نداره می ذارم رو اخرین درجه همه درو پنجرهها رو هم باز میکنم بعدش حال می کنم اینجور موقع ها از گریه کردن هم بیشتر حال میده

 

   + آیدا ; ٢:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٦/۱۱
comment نظرات ()