آیدا

مدرسه ها وا شده!

چشم‌هایم خسته هستند،دست‌‌ها،پاها،تک تک سلول‌هایم خسته هستند. امروز بعد از یک خانه نشینی به مدت کل تابستان به زندگی دانشجویی باز گشتم، که معنایش برای من بودن با دوستان، خوابیدن سر کلاس، نگرانی به‌ خاطر امتحان ، خوش‌گذراندن با دوستان و در نهایت خستگی بی‌نهایت است. اوایلش که همین روزها باشد برایم خیلی سخت است. هر چی باشد به تازگی تابستان را پشت سر گذاشته‌ام و مزهء شب بیداری‌ها و روز‌خوابی ها زیر زبانم است. نمی‌توانم به راحتی به صبح زود از خواب بیدار شدن تن در بدهم.

برنامهء دانشگاهم هم کلا چیز جالبی است! هر روز باید بروم دانشگاه و یک کلاس صبح  دارم یک کلاس شب. که دو برابر خسته کننده است.

در هر حال امیدوارم آدم باشم و درس بخوانم و خوش بگذرانم و به کارهای فوق برنامه هم برسم. در ضمن شب‌ها هم زود بخوابم که روزها از اول صبح خسته نباشم.

   + آیدا ; ٩:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٧
comment نظرات ()