آیدا

مرثیه‌ای برای...

امسال ماه رمضان که شروع شد به نظرم مثل سال‌های دیگر نبود٬حال و هوای ماه رمضان را نداشت. سال‌های قبل به نظرم مردم مهربان‌تر بودند٬ خودم کمی با بقیهء ماه‌های سال فرق داشتم٬روزه گرفتن سخت نبود. هوا یک جور دیگر بود اصلا. صدای ربنا بود٬اذان موذن‌زاده بود٬ امسال انگار هیچ‌  چیزی از رمضان‌های گذشته نداشت

عید فطر که شد٬وقتی م‌خواستم بخوابم دیدم یک چیزی عوض شده...با این که به نظرم ماه رمضان امسال مثل سال‌های قبل نبود ولی باز هم  تمام شدنش احساس می‌شد...شب که منتظر بودم خوابم ببرد فرقش را احساس کردم و دلم برایش تنگ شد...مثل وقتی که به کسی عادت کرده‌ای و از پیشت می‌رود و تا چند وقت یادت نمی‌آید که بدون او چه‌جوری زندگی می کردی...

حس می‌کنم فرصتی را از دست داده‌ام٬فرصتی که اصلا نمی‌دانم چه بوده٬با این که فکر می‌کنم بعد از انتخابات یا حتی قبل از آن اتفاقی افتاده که به خاطرش دانه دانه دارم تمام اعتقادات نداشته‌ام را از دست می‌دهم ولی هنوز هم چیزهای وحود داند که احساسشان می‌کنم...مثل همین دلتنگی برای رمضانی که گذشت...

پی‌نوشت:

بعد از ارسال این مطلب این را دیدم٬شاید مشکل ما همینی باشد که ایشان نوشته‌اند...یعنی هیچ وقت حق انتخاب نداشته‌ایم.

   + آیدا ; ٤:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱٠
comment نظرات ()