آیدا

به کلاس ما...

۱ـسلام

۲ـ به شدت آخيش که هفتهء اول تموم شد...کم کم داشتم قاطی مينمودم يه جوری معلمامون باهامون رفتار ميکنن انگار بچه دبستانی ميباشیم همشون که وقتی ميان سر کلاس اول دفترامونو ميبيننخيلی باحالن...اين چه وضعش است ديگر...اه تاره از بچه های کلاسمون هم به مقدار متنابهی بدم می آيد...ممم خيلی مدرسه بده اه معلممامونم که از همين اول شروع کردن به مشق دادن حالم داره بهم ميخوره...فکر کنم اين يه هفته به اندارهء يه ماه پارسال درس خوندممن واقعا درک نميکنم کنکوريا چه جوری زنده ميمونن...شايدم من کششِ درس خوندن ندارم خيلی!در هر صورت اينقدر از زندگی نا اميد شدم که الان عزرائيل رو با آغوش باز می پذيرم

۳ـ نکنه واقعا انتظار دارين شماره سه هم بنويسم بعد از اين همه غرغر؟

۴ـتا بعد...

   + آیدا ; ۱:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٧/۸
comment نظرات ()