آیدا

ميگيريم ميگيريم ميگيريم

۱ـ سلام

۲ـ يه دونه امتحان ديگه بيشتر نمونده البته به جر ورودی مدرسه ها...

۳ـ فوتبال ايران و بحرين و که نگاه ميکردم استثناً لذت بردم چون که صدای زنهايی رو که اونجا داشتن تشويق ميکردن و شنديم ولی کاش خودم هم اونجا بودم بعدشم که فوتبالشون تموم شد رفتيم بيرون اول رفتيم ميدون آزادی يه عالمه پسر ريخته بودن اون وسط هی بالا پايين ميپريدن اگه دخترا بودن منم ميرفتم بعدش رفتيم همينجوری توی شهر گشتيم اونجا احساس کردم به شدت زنها جزء اقليتهای کشورن! بعضی ها که با شوهرشون اومده بودن هم يا تو ماشين نشسته بودن هی با موبايلشون عکس ميگرفتن يا اگه بدون ماشين بودن انگار اومدن پياده روی!بعضی دخترا هم که خودشون با دوستاشون بودن با اينکه مغازه ها بسته بودن يه جوری وانمود ميکردن انگار اومدن خريد در نتيجه احساس کردم بهتر بود تو خونه ميموندم تلويزيون نگاه ميکردم....

منم ميام:

می خواهیم ، می خواهیم ، می خواهیم ! می گیریم ، می گیریم ، می گیریم ! حق مان را "

۴ـ فعلا

   + آیدا ; ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۳/٢٢
comment نظرات ()