آیدا

هم

۱ـسلام

۲ـاصلا حوصلهء مدرسه رو ندارم تازه چرا رشت يک و نيم متر برف اومده...تازه اه اه اه مدرسمون برامون فوق برنامه گذاشته عوض اين دو روز تعطيلی تا آخر تابستون ميبرنمون مدرسه...حالا ببينين من کی گفتم...بعدش اينکه يه گلدون خريدم...بايد اعتراف کنم که از معلم فارسيمون بيشتر دوسش دارمولی باور کنين قصد خيانت نداشتم...دست خودم نبود...ولی الان به همه توصيه می کنم گول هرکسی را نخورند!

ولی خيلی باحاله روز يه گله تازه از خودش در می کنه فقط يه مشکلی داره اون روزای اول گلاش قرمز بودن حالا همشون رنگشون زردهنمی دونم چرا رنگشون پريده اوهو اوهو

۳ـممم چيه؟خجالت نميکشين مياين وبلاگه مردمو می خونين شايد يه چيزی نوشته باشم نخوام شماها بخونين دههی هيچی نميگم...

۴ـمعلم رياضيمون اصلا خوب درس نميده...هنوز که نرفتين بيرون کامنتتونو بدين راهتان را کشيده و برويد!

۵ـتا بعد...

پ.ن:وقتی تعطيلمون ميکنن فکر ميکنم شايد قراره زلزلهء تهران بياد يا يه اتفاقی بيفته که خيليا بميرن برای همين خدا دلش برامون سوخته و می خواد ما‌ آخرای عمرمونو خوش باشيمنخندين چون من خيلی دارم ميترسم...

 پ.ن۲:ميبينم که همش تعطيليم...توروخدا مارو تعطيل نکنين ما مشتاق آموختن علمهای شيرينی که در مدرسه به ما درس می دهند هستيم حتی اگر عربی باشد در خانه پاسيديم(پوسيديم)به خدا بيران هم که يخ زده است من خودم هر دفعه که برای خارج شدن از اينجا تلاشی به عمل آوردم نزديک بود ليز بخورم ولی خب تو مدرسه که ليز نميخوريم!تازه يه ذره هم دلتان برای اين مدرسه های دبستان بسوزد من خودم ديده ام که از دوشنبهء هفتهء پيش به بعد هيچکس پايش را در آنجا نگذاشته به جز بابايش!(بابای مدرسه و فرزندان و بانو)خب مدرسهء بيچاره دلش ميگير بی رحمها همينجا سخن را کوتاه می کنم و به همکارمان می سپارم

   + آیدا ; ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/۱۱/٢٥
comment نظرات ()