آیدا

مردسه

صبح که رفتم مدرسه ديدم همه قدشون به شدت کمبود داره! بعد کلی سکته کردم ديدم همشون راهنمايين!بعد گفتم پس من اينجا چيکار ميکنم؟بعد ديدم مانتوم مثل هميناس که!بعد گفتم نکنه مانتوی راهنمايی گرفتم!بعد اگه هيچکی اونجا نبود ميشستم!گريه ميکردم!(من مامانمو ميخوام)بعد رفتم توی دبيرستانيا قداشون يه ذره بلندتر بود...بعدش ديدم همه با هم دوستن حتما همشون از راهنمايی با هم بودن ديگه!مديرشم اون بالا دو ساعت به آمريما فحش داد يه ساعت به عراق فحش داد که به ايران حمله کرده بوده يه ساعت ديگه هم قربون صدقهء عراق رفت يه ساعت توضيح داد که با اينکه ما با آمريکا بديم ولی بايد انگليسی ياد بگيريم!که من ربطشو نفهميدم بعدش به مردم آمريکا فحش داد بعدش اجازه داد بريم سر کلاس رفتيم سر کلاس بعد من ديدم همهء جاهای خوب پر شده فقط يه جا اونم ميز اولِ رديف وسط که يه دونه از دوتا رديف ديگه جلوتر بود خاليه!اونجا نشستم چه قدر هم بد بود زنگ اول اين معلم شيميه اومد هی به ميز من لگد زد هی با مشت کوبيد روش!کم کم سرم داشت می درديد!که زنگ خورد من کيفمو برداشتم ديدم يه جا صندليه يکی مونده به آخر خاليه همونجا نشستم زنگ بعد بغل دستيم هم اومد من اومدم ازش بپرسم اسمت چيه يهو خندم گرفت آخه تازگيا همه چی خيلی خنده دار شده فکر کنم قبلا گفته باشم من خندم بگيره ديگه نميتونم خودمو کنترل کنم حالا اين دختره اومده بود منم داشتم هرهر ميخنديدم!فکر کرد ديونم!رفت نشست بهم خنديد!بعدش اسمشو ازش پرسيدم بعد معدلشو پرسيدم گفت ۹۰/۱۹من قيافم دقيقاشده بود بعد اون پرسيد چه رشته ای ميری گفتم انسانی بعد اون قيافششد!بعد گفت انسانی؟گفتم آره بعد گفت من ميرم رياضی گفت خيلی رياضی دوست دارم بعد من حساب کردم ديدم فاصلهء بهمن با آذر خيلی نيست!بعد بع ديروزش فکر کردم...خيلی بد بود!همين ديگه!

   + آیدا ; ٦:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٧/۱
comment نظرات ()