آیدا

زلزله؟

1_سلام

2_دیروز منتظر مهمونامون بودیم همه نشسته بودیم در کمال آرامش یهو دیدیم زمین داره میلرزه من خیلی بهم حال داد مامانم ولی خیلی جیغ ویغ کرد بعد ربع ساعت منتظر شدیم تا همسایمون اینا و خواهرم آماده شن بریم بعد با پله رفتیم پایین دیدم ملت ریختن پایین همه هم تیپ زده بودن!نیم ساعت همونجا موندیم بعد رفتیم بالا من یادم اومد فردا امتحان تاریخ دارم هیچی نخوندم و اینا!کتابو گرفتم دستم ولی اصلا نمیفهمیدم بعد تربچه زنگ زد خیالم راحت شد کلی اونم ترسیده بود یه نمه حرف زدیم دیدم همه دارن خیلی بد نگاه میکنن فهمیدم باید زود بقطعونمش خداحافظی کردم بعدش شام خوردم ساعت نه و نیم گرفتم خوابیدم ساعت و کوک کردم سه که بیدار شم بخونم

سه و نیم بیدار شدم نیم ساعت طول کسید تا نترسم بعد اومدم اینترنت دیدم همه راجع به زلزنه یه چیزی نوشتن بعد دیدم خیلی خوابم میاد از تو نت اومدم بیرون یه ذره درس خوندم ساعت چهار بود دیدم داره باد میاد گنجشکا هم خفن جیک جیک میکردن خیلی مثل سوهان روح بود صداشون بادشم خیلی شدید بود همهء پنجره ها میخورد به هم خیلی هم سرد شده بود من ترسیدم رفتم جلوی در منتظر بودم که رلرله اومد بپرم بیرون بعدش همینجوری تاریخ خوندم رفتم مدرسه همه داشتن راجع به زلزله حرف میزدن بعدش رفتم امتحان دادم خیلی آسون بود بعد با دوستم یه ذره کرم ریختیم بعد رفتیم خونه...خوصلم سر رفته یه  دفعه دیگه هم بیاد بد نیستا!

3_تا بعد....

 

   + آیدا ; ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۳/٩
comment نظرات ()