آیدا

بچم!

1_سلام

2_امروز تو مدرسه آیدا اینا امتحان علمی بود خیلی حال داد اولش که آیدا و دوستش رفتن نشستن اونجا دارن گوش میدن یه وقت اگه ناظمه اسمشونو خوند پاسخنامشون جا نمونه بعد از اینکه پاسخنامه ها رو دادن بعد سوالا رو هم دادن بعد دوست آیدا همه ی سوالا رو از اون پرسید آیدا خندش گرفته بود بعد تو سوالای ریاضی آیدا دقیقا داشت میفهمید شکنجه یعنی چی رفته بود تو جو برگه دوستش داره میخونه اشکای یخیمو پاک کن...آیدا از خنده داشت میمرد آخه آیدا از این یه تیکه ی شعر خیلی خوشش نمیاد بعد کلی خندیدن برگه رو دادن آیدا هم رفتن بیرون دید کارتش نیست با دوستش رفت کارتشو برداره دید ناظم سر جای اون نشسته بعد گفت کارتشو جا گذاشته ناظمه گفت جا نذاشتیرو زمین افتاده بود بعد آیدا ضایع شد(ادم کف استخر اتیش روشن کنه ضایع نشه!)بعد رفتن بیرون ولی سر کلاس نرفتن ولی4بار از جلو کلاسشون رد شدن  معلمشون ندید ولی اینقدر خندیدن خیلی حال داد زنگ بعدی ریاضی داشتن چهار تا از بچه ها دودر کردن گفتن به معلم بگین ما غائبیم ولی یه اشکالی پیش اومد دفتر غائبیا رو اوردن بعد اوصولا برای اونروز غائب خوردن ولی هیچکی بهشون نگفته هنوز بعدش با دوستم یه ذره راجع به اینکه به یکی دیگه از دوستاشون چی بگن راجع به یه چیزی ولی به نتیجه نرسیدن همین فعلا...

3_طفلکی شادمهر عقیلی نمیدونم چرا اینقدر پشت سر این در میارن من تاحالا نشنیدم کسی راجب هیچ خواننده ای اینقدر حرف در بیاره شایدم در میارن ما نمیشنویم اون اولا که خیالی نیست اومده بود میگفتن نامزدش یا دوست دخترش باهاش نرفته اینو برا اون خونده حالا هم میگن این قرار بوده 3 ماه کانادا بمونه بعد بیشتر مونده رفتن لوش دادن(چه چرت)بعد این آدم فروش رو برای اون خونده هرچند اصلا هم سلیقه نداره قابل تحمل هم نیست ولی دلم براش سوخت!

4_حالم گرفتس خفن یه خورده هیچکس(به جز یه نفر)رو نمیتونم تحمل کنم تازه همون یه نفر رو هم تا میبینمش با هم دعوامون میشه نمیدونم چرا اصلا با همه دعوام میشه تو مدرسه هم خودمو مجبورم کنترل کنم که معلما بهم گیر ندن اه چقدر همه غیر قابل تحمل شدن!

5_وقتی میبینم بعضی ها راجب هرچی دلشون بخواد تو وبلاگشون مینویسن حسرت میخورم اه یعنی چی اعصابم خورد میشه تازه اگر هم بگم مثلا وبلاگه خودمه هرچی دوست دارم توش مینویسم در اولین فرصتی که منو ببینن شروع میکنن یه نصیحت میترسم کم کم به پاتوق فامیلامون تبدیل بشه میان اینجا رو میخونن هر موقع منو میبینن به من یه تیکه ای چیزی میندازن اه اعصابم خورد میشه دلم نمیخواد هیچکس از فامیل-دوست-اشنایی که ماله اینترنت و اینچیزا نیست اینجا رو بخونه من نمیتونم اینجا همه چی بنویسم همین الانشم نصف حرفام سانسور شده اصلا میدونین چیه نه خواهر نه برادر نه دوست نه پسر خاله نه عمو نه دختر عمه نه دختر عمو نه دختر دوست مامانم یا بابام نه دوست خودم نه هیچکس دیگه ای نمیخوام اینجا رو بخونه خصوص فامیل نزدیکاش چون احساس میکنن من واقعا ابله تشریف دارم و بازم شروع میکنن به نصیحت میدونم وقتی هم اینو بخونن میان میگن که من هیچ احتیاجی ندارم نوشته های تو رو بخونم ایش یه ذره همشون اعصاب خورد کنن بابا من یه جایی رو میخوام توش حرف بزنم شما میتونین کمکم کنید؟کلی حرف دارم که اینجا نمیشه گفت

این از کتاب دست نوشته های یک آیدای بداخلاق در یک روز نه برفی نه بارونی برداشته شده میتونید نمیونه های غرغر ایدا رو ببینین!

6_این آپدیته دیروز(چهارشنبه!) بچمه طفلکی دیروز نتونسته بود آپ کنه شماها از فیض نوشته هاش بی برکت موندین!امروز به آیدا خیلی خوش گذت به جز همش اوصولا روز خوبی بود بچم به دلیل نداشتن وقت نمیتونه براتون توضیح بده چی شده بیده ولی اوصولا روز خوبی بود به جز صبح تا شب همین دیگه بقیشو خوندین اینم میخونین؟ااااااااااا

عجب حالی دارین مشا دیگه خوشبحال بچم!

7_تا بعد...

 

   + آیدا ; ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱٢/٧
comment نظرات ()