آیدا

صف شير!

_سلام

2_حالا کی خواست نویسه؟خیلی خوشحال نشین آیدا اینقده اینجا رو دوست داره که عمرا اینجا رو ول کنه بعدش ممممممممممممم همین دیگه کاری ندارن؟به سلام خوش اومدن خوش بگذره به امیده دیدار شب به خیر

3_امروز مامان آیدا فرستادش بره شیر بخره هرچی این آیدا گفت مامان منو چه به این کارا نه خیر مگه مامانش گوش میکرد اخرش هم مجبور شد بره ولی اینقده تو این صف خندید خیلی خنده دار بود 4 تا زنه اومده بودن اونجا مبادلات دستور پخت کیک و شیرینی راه انداخته بودن اون زنه داشت می گفت آره اگه تو کیکت 2 تا تخم مرغ بیشتر بندازی خوشمزه تر میشه اون یکی گفت نه من فشار خونم بالاست یکی دیگه گفت نه من شوهرم کیک شکالاتی درست می کنه اینقده خوشمزست  در این زمان یه زنه اومد به آیدا گفت اخر صف اینجاس؟ آیدا گفت آره بعد اون گفت پس جای منو نگه دارین تا برم سبزی بخرم!اآدا هم گفت اوکی اینقدر این زنه بد نگاه کرد آیدا دقیقا آب شد در یک ثانیه بعد چند تا زنه دیگه داشتن بحث آه مادر رو می کردن یکی می گفت شوهرم بیکاره در نتیجه بداخلاقه مادر شوهرم اومده پیشمون بعد سر مادرش داد میزنه آه مادر میگیرتش و از این حرفا اون یکی کم مونده بود گریه کنه گفت چی کار میشه کرد راه چاره ای نیست  در این زمان شروع به پخش شیر کردن حالا آیدا مشاهده می کنه که پاکت نیاورده ولی اون زنه بهش داد اینجا تموم شد رفت ولی توی راه برگشت آیدا داشت وسط خیابون مثل این خل و دیونه ها ریسه میرفت از خنده خوشبختانه کسی توی خیابون نبود وگرنه الان آیدا از دیونه خونه مزاحم میشد!

3_خیلی خوشحال نشین آیدا هنوز زندس ها!فردا میره کارنامشو میگیره شما اصلا درک ندارین حس نمی کنین آیدا الان چه قدر دلشوره داره مخش داره از تو دهنش میاد بیرون مممممممممممممممممم در ضمن شاید تا یکی دو هفته بنا به دلایل امنیتی نتونه اپ کنه همین دیگه

4_تا روز قیامت

 

   + آیدا ; ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱۱/۱٤
comment نظرات ()