آیدا

اخی!

۱ـسلام

۲ـديشب ايدا اينا يه جايی مهمون بودن ايدا خيلی بهش بد گذشت ايدا هميشه اونجا بهش بد ميگذره اه اه اه اونجا يه بشر هست که تا ايدا می بينتش اين شکلیميشه ايدا خيلی از اون بدش مياد ديشب اون اومده ايدا رو ترسونده ايدا هم که با عرض معذرت جيغ جيغو هست يه جيغ می زنه اونجا ضايع ميشه ايدا دلش می خواست اون موقع اون تيکه از سقف که اون زيرش وايساده خراب شه حالا اينا هيچی ايدا اصلا خوشش نمياد وقتی ميرن مهمونی چيزی بخوره حالا اينا برا شام نگهشون داشتن ايدا می خواست جون بکنه اخرش به زور مجبور شد بخوره...

۳ـايدا هنوزم برای نمره هاش ناراحته نمی دونه چرا ايدا نميخواد برای اين ناراحت باشه در حال حاضر همه چی به اندازه ی کافی ناراحت کننده هست ايدا نميخواد از اين ناراحت باشه

۴ـتا بعد...

   + آیدا ; ٤:٤۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۱۱/۳
comment نظرات ()