آیدا

اه اه اه....

۱_سلام

2_چه هفته ی بدی قراره باشه از اولش معلومه اون از شیش تا گند دیروز اینم از امروز که از صبح ساعت 3 بیدار شدم چه قدر فکر کردن به بعضی چیزا بده خیلی بده یه صدای بد که یه چیزی رو هی بهمم می گفت تو گوشم بود به هر زحمتی بود خودمو خواب کردم بعد بیدار شدم که باید می رفتم مدرسه اماده نبودم اصلا نمیخواستم برم دوستم اومد دنبالم یه جوری پروندمش و بهش حالی کردم حال ندارم بعد یه نیم ساعت فکر کردم هی اعصاب خودمو خورد کردم بعد اماده شدم که برم مدرسه چه قدر تو راه بهم بد گذشت حتی اون روزای اول سال هم اینجوری نبودم رسیدم مدرسه تازه یادم اومد یه چیزی رو باید برا یکی می اوردم یادم اومد دیشب هم خواب دیدم که یادم رفته براش بیارم بهش گفتم رفتم یه صندلی خالی کنار حیاط پیدا کردم که بشینم روش یهو دیدم هرمیون اومد دعا کردم نیاد پیشم چون تا منو میبینه یاد هری میفته شروع می کنه قصه ای رو که خودش نوشته برام میگه امروز اصلا حالشو نداشتم نخیر!این ول کن نیست اومد پیشم شروع کرد به تعریف کرد من که اصلا حالشو نداشتم می خواستم خفش کنم اه بابا ولم کن حالم گرفتس تازه اولش بود یکم بعد دوستاشم اومدن خراب شدن رو سرم می خواستم سر همشون یه جیغ بکشم بگم برین گمشین یهو دوست خودم اومد صدام کرد منم از خدا خواستم رفتم سراغش ازش تشکر کردم همکه منو از شر اونا خلاص کرده رفتم پیشش یه ذره درددل کردم اونم گفت عیب نداره درست میشه با یه ذره راهنمایی و دلداری دیگه بعد رفتیم سر جلسه می خواستم بمیرم چشام چرا نمی دیدن درست چه مرگشون شده بود منم که به اندازه ی کافی بد خط هستم حالا چشمم هم نبینه دیگه چی شده خدا می دونه وقت برگشتن با یه دختر اولی که خونشون نزدیکمونه میام یه ذره با اون حرف زدم گفت برا اونم یه همچین موردی پیش اومده گفت ولش کن عیب نداره مرده شور همشون رو ببرن بعد منم دیدم بی هوا نمی گه ولی نمی دونم چرا گوش نکردم بهش

اومدم خونه اه اه اه چه قدر بد می گذره مثلا فردا امتحان زبان دارم ولی نمی خونم میخوام به یه چیزایی فکر کنم فردا تجدید سوم رو می گیرم با اجازه ی همه گی این هفته نحسه شومه همش بده دیشب با دو نفر دعوام شد بد امروز هنوز با کسی دعوام نشده منتظرم ببینم با کی دعوام میشه یا کی قراره بمیره....

3_تا بعد...

 

   + آیدا ; ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱٠/٢۸
comment نظرات ()