آیدا

تغییر

سختی‌های زندگی به چشم برهم زدنی رفتند. شب ها زود می‌خوابم٬ حتی همین الان خوابم گرفته است. صبح‌ها زود بیدار می‌شوم و کاری وجود دارد که من انجامش دهم.

باورم نمی‌شود هنوز...

به همین سادگی؟

   + آیدا ; ۸:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٥/٢۳
comment نظرات ()

شب

سلام

از وقتی ماه رمضان شروع شده من عادت کرده‌ام شبها نمی‌خوابم. از آن طرف ظهر یا بعد از ظهر از خواب بیدار می‌شوم.

یک چیزی هم در ذهنم همیشه هست که اجازه نمی‌دهد از خواب روز لذت ببرم. من آدم سحرخیزی نیستم ولی هر بار هم که از خواب بیدار می‌شوم٬ اگر بعد از ساعت ۹ باشد که معمولا هم هست٬ ناراحتم که چرا دیر بیدار شدم. شبها هم که بیدارم کار مفیدی نمی‌کنم چون همان چیزی که در درونم هست فکر می‌کند روزها زمان کار مفید است و شبها فقط برای خواب آفریده شده اند.

دلم می‌خواهد این عادتم را تغییر دهم.

امروز آدمی را دیدم که از شب بیشتر از روز لذت می‌برد. دلم می‌خواهد من هم از این شبهایی که بیدار هستم لذت ببرم. کارهایی انجام دهم که احساس بیهودگی نکنم.

کار امشبم این بود. که وبلاگم را به روز کنم.

گفته بودم که یک خواهرزاده دارم؟

یک خواهرزاده دارم. یک سالش نشده. خیلی دوست داشتنی است...

یکی از دلایلی که شبها از بیدار بودن کمتر لذت می‌برم این روزها این است که شبها او خواب است و روزها من خوابم. در نتیجه وقت کمتری هست که هردو ما بیدار باشیم و من از دیدنش کیف کنم.

   + آیدا ; ٢:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٥/٤
comment نظرات ()