آیدا

نوشتن

من هر روز مقدار زیادی وقت تلف می‌کنم٬ مقدار زیادی یعنی خیلی٬ یعنی اگر تلف نمی‌کردم الان وضعم خیلی بهتر بود. یک مشکلاتی هست که آدم هم به خوبی مشکل را می‌شناسد٬ هم را حلش را می‌داند ولی هیچ کاری نمی‌کند برای حلشان٬ یا نمی‌تواند کاری بکند. مشکل وقت تلف کردن برای من از این دست مشکل‌ها است.

مثلا من روزی دو سه ساعت بیکار می‌نشینم و هیچ کاری نمی‌کنم٬ حتی استراحت هم محسوب نمی‌شود هزار تا کار هم که داشته باشم فرقی نمی‌کند. اصلا انگار کارها برای من وجود دارند که انجامشان ندهم. مثلا اگر وقت یک شی بود٬ وقت را می‌گرفتم دستم ذره ذره پودرش می‌کردم تا تمام شود.

بعد حتی نمی‌روم کارهایی را که دوست دارم انجام بدم. مثلا نوشتن٬ کتاب خواندن٬ بافتن (من عاشق بافتنم)٬ قدم زدن و هزار تا کار دیگر

ای داد بیداد...

   + آیدا ; ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/۳٠
comment نظرات ()

روی خوش به ما نشان نمی‌دهد

یک وقت‌هایی نمی‌دانم چرا هی به نظر می‌رسد که همهء درها تند و تند روی آدم بسته می‌شوند. همه چیز به هم می‌ریزد. روی هرچیزی که آدم دست می‌گذارد سیستمش به هم می‌خورد. برنامه‌‌ها کنسل می‌شوند٬ رابطه‌ها کدر می‌شوند. این جور وقت‌ها بدن آدم هم کم می‌آورد. دمای هوا هم پایین می‌آید و آدم سردش است. همه چیز گم می‌شود یا انگار خودشان را از جلوی چشم آدم قایم می‌کنند. آنهایی هم که نمی‌توانند پنهان شوند کار نمی‌کنند.

مدتی است که زندگی من این‌طور شده. آنقدر هر چیزی که خواستم نشده که از تلاش برای هر چیز جدیدی می‌ترسم.

هشت یا نه سال پیش این ترانهء مرحوم قیصر امین پور را با صدای زیبای حسین زمان زیاد گوش می‌دادم...خیلی غمگین بود و هست.

این ترانه بوی نان نمی دهد
بوی حرف دیگران نمی دهد
سفره ی دلم دوباره باز شد
سفره ای که بوی نان نمی دهد

نامه ای که ساده وصمیمی است
بوی شعر و داستان نمی دهد :
... با سلام و آرزوی طول عمر
که زمانه این زمان نمی دهد
کاش این زمانه زیر و رو شود
روی خوش به ما نشان نمی دهد

یک وجب زمین برای باغچه
یک دریچه آسمان نمی دهد
وسعتی به قدر جای ما دو تن
گر زمین دهد ، زمان نمی دهد

فرصتی برای دوست داشتن
نوبتی به عاشقان نمی دهد
هیچ کس برایت از صمیم دل
دست دوستی تکان نمی دهد
هیچ کس به غیر ناسزا تو را
هدیه ای به رایگان نمی دهد

کس ز فرط های و هوی گرگ و میش
دل به هی هی شبان نمی دهد
جز دلت که قطره ای است بی کران
کس نشان ز بیکران نمی دهد

عشق نام بی نشانه است و کس
نام دیگری بدان نمی دهد
جز تو هیچ میزبان مهربان
نان و گل به میهمان نمی دهد

نا امیدم از زمین و از زمان
پاسخم نه این ، نه آن ... نمی دهد
پاره های این دل شکسته را
گریه هم دوباره جان نمی دهد

خواستم که با تو درد دل کنم
گریه ام ولی امان نمی دهد ...



   + آیدا ; ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢
comment نظرات ()