آیدا

مزخرف...

۱ـسلام

۲ـامروز مزخرفترين روزيه که به ياد دارم صبح که بيدار شدم خيلی خسته بودم بعدش رفتم مدرسه ديدم صف داريم هيچی اندازهء صف اعصاب منو خورد نميکنه بعدش ورزش صبح گاهی و اينا!که مديرمون هم اومد ورزش کرد باهامون بعدشم همهء ناظما و ايل و تبارشونو جو گرفت اونا هم ورزش کردن زنگ اول هم فيزيک داشتيم که تازه من متوجه عمق فاجعه شدم که چه قدر حافظمو از دست دادم الان هم که دارم تایپ ميکنم جای همهء کليدهای کيبوردو يادم رفته اعصاب هم رو فکر کردم با سين مينويسم تبار رو هم که داشتم مينوشتم از مامانم پرسيدم مامان تبار به ت دو چشمه؟نمی دونم از اثرات سرماخوردگيه يا مخم داره تحليل ميره...مهم نيست عرض ميکردم راستی زنگ اول شيمی داشتيم فيزيک نداشتيم من زنگ دوم متوجه عمق فاجعه شدم زنگ سوم هم که هندسه داشتيم زنگ چهارم هم دوباره فيزيک داشتيم بعدشم اونايی که نمرهء رياضيشون درخشان بود مثل من بايد ميموندن کلاس رياضی داشتن بعدشم من کلاس زبان داشتم که نرفتم سپس مشغول به خوابيدن گشتم از ساعت ۶ تا ۳۰/۸ بعدشم بيدار شدم هيچ کاری رو هم برای فردا نکردم خيلی هم خوابم مياد...اين سرماخوردگيم هم که خوب نميشه بعدش منم که در کندوکاو بودم که ببينم اين چند روزه هيچ حسی داشتم يا نه متوجه شدم به جز که يه دفعه که يکی از بچه ها بهم يه چيزی گفت که بهم برخورد ديگه هيچ حسی نداشتم...خيلی همه چی مزخرفه ولی نوشتن خيلی کيف ميده...همين ديگه

۳ـتا بعد...

   + آیدا ; ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱/۳۱
comment نظرات ()

هيچ حسی ندارم!

۱ـسلام

۲ـ هيچ حسی ندارم امروز صبح وقتی بيدار شدم ديدم گلوم درد ميکنه اومدم آب نمک قرقره کنم ليوانش شکست هيچکس بيدار نشد منم هيچ حسی نداشتم وقتی خواستم برم بيرون ديدم آسانسور خرابه هميشه عصبانی ميشدم ولی اين دفعه هيچ حسی نداشتم سه دقيقه طول کشيد بيام پايين هميشه خسته ميشدم امروز هيچ حسی نداشتم يه ذره راه بايد برم بعضی وقتا دلم ميخواد بيشتر از اين برم بعضی وقتا همينم به زور ميرم امروز هيچ حسی نداشتم رسيدم مدرسه صف داشتيم از صف بدم ميومده هميشه امروز هيچ حسی نداشتم زنگ اون فارسی داشتيم ديگه نسبت به معلم فارسيمون هيچ حسی ندارم ميخواست بپرسه استثناٌ امروز مثل هميشه هيچ حسی نداشتم زنگ تفريح ناظم کارم داشت هيچ حسی نداشتم زنگ دوم زبان و دينی داشتيم هميشه کسل بودم امروز هيچ حسی نداشتم زنگ سوم دينی داشتيم هيچ حسی نداشتم زنگ چهارم شيمی داشتيم خنديدم ولی هيچ حسی نداشتم بعدشم که اومدم خونه هيچ حسی نداشتم...هيچ حسی ندارم خالی خالی ام!

کسی ميدونه من چه مرگمه؟

۳ـتا بعد...

   + آیدا ; ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱/٢۸
comment نظرات ()

انگيزه نبودن من راست!

۱ـ سلام

۲ـ اون اتفاقی که دلم ميخواست بيفته افتاد خيلی کارا بود که دلم ميخواست الان بکنم ولی الان حوصلهء هيچ کدومشو ندارم...بايد يه فکری به حال خودم بکنم وگرنه مجبور ميشم پياده برم مدرسه اصلا خوب نيست آدم اول صبح چهل و پنج دقيقه راه بره تازه بعدشم معلما رو تحمل کنه...من که حوصلشو ندارم...معلم رياضيمون هم برامون کلاس گذاشته جمعه!اگه بچش فسقلی نبود آرزو ميکردم معلم بچش بشه که بچش بهش بگه چه قدر لذت بخشه آدم جمعه بياد مدرسه...البته من که مشکلی ندارم برای بقيه عرض کردماين همه نوشتم اومدم عرض کنم که من تو اين مدتی که انگيزه ندارم نمی نويسم....

۳ـتا بعد...

 

   + آیدا ; ٤:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱/٢٥
comment نظرات ()

 

اينم يه دلشورهء ديگه به خاطر تو تا موقع امتحانای ترم

اميدوارم زودتر از يادم بری...

   + آیدا ; ٥:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱/٢۳
comment نظرات ()

 

حالم خوب نيست...فکر کنم امروز يا فردا منفجر شم...ميذارم ميرم

   + آیدا ; ۳:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱/٢٢
comment نظرات ()

فمنيست بودن يا نبودن!

۱ـسلام دوستان گرامی و بزرگوار و ارجمندو اينا!

۲ـپس از چند روزی تصميم گرفتيم وبلاگ خويشتن را به روز نماييم تا مشرف به خواندن نوشته های گهربارمان شويد!

نيست مدرسهء ما خودشو با علوم جهانی تطبيق(طتبيق طتبيغ تتبوق يا هر جوری که مينويسنش!)داده!تو مدرسمون بهمون تایپ ده انگشتی ياد ميدن بعد اون روز معلممون اومد چند تا کلمه بگه ما تایپ کنيم  بعد فکر ميکرد هممون هيچی بلد نيستيم بعدش که ديد همه تند ميتایپن ضايع شد!

۳ـاين چند روزه آخر عمریفسرده شدم فمنيستيه خونم هم اومده پايين خيلی هم اومده پايين ولی اشکال نداره خوردم ميبرمش بالا!می دونيد چيه من ميگم که من هيچ کار مفيدی انجام نميدم پس فمنيست بودن يا نبودن مساله اين است پس با فمنيست بودن من هيچ فايده ای به هيچکس نميرسه به جز خودم!خب مشکلم حل شد به خودم که فايده برسه بسه!

فعلا!

   + آیدا ; ۳:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱/۱٦
comment نظرات ()

 

یک درخواست کوتاه!

فقط یک چیزی! نمیشه ادعای فمینیست بودن داشت و انتظار داشت همیشه پسر دست در جیب کند و حساب میز را پرداخت کنه. نمیشه ادعای فمینیست بودن کنی و اسیر و ذلیل و آویزون و بدبخت مرد باشی. نمیشه فمینیست بود و تابع مزخرفاتی که عمری به اسم عرف و سنت تو کله ها فرو کردند. نمیشه ادعای فمینیست بودن کرد و خود را به سکه های طلا فروخت.لطفن یا ادعا نکنید، یا اگر ادعای چیزی را دارید در عمل هم ذره ای، قد سر سوزنی پایبندی به ادعا هایتون را نشون بدهید. خسته شدم بس که خراب کاری های شما فمینیست نماها را درست کردم. همین!ممنون!
*************

از وبلاگه فرناز

گوش کنيد ديگه!

   + آیدا ; ٧:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱/۱٤
comment نظرات ()

تکاليف نوروزی

۱ـسلام

۲ـ عيد داره تموم ميشه يه عالمه هم مشق دارم تازه تونستم اون رياضيايی رو که خود معلمه داده بود و حل کنم جزوش هنوز مونده فيزيک هم يه عالمه داده عربی هم مشق داده اين درس جديدمون هم تحقيق داده قکر کنم اسمش برنامه ريزی بودخيلی معلمامون پررو شدن بايد يه فکری به حالشون بکنمهی از اول سال به روشون خنديديم فکر کردن چه خبره!

۳ـديشب داشتم فکر ميکردم اگه اينجا وبلاگه منه چرا بايد حرفامو سانسور کنم بعد اينجا بنويسم!

واقعا چرا؟

۴ـتا بعد...

   + آیدا ; ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱/۱٠
comment نظرات ()

 

چه قدر بده آدم حوصله نداشته باشه

   + آیدا ; ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱/٩
comment نظرات ()

اندر باب نوروز

۱ـسلام

۲ـ الان از خونهء داييم اينا دارم آپ ميکنم اينم آدرس وبلاگه دختر داييم سر بزنين بهش البته الان تازه وبلاگشو باز کرده بعدش اين که تا امروز يه عالمه فمنيست انفجار نيافته تو فاميلمون کشف کردمقصد دارم در سفرات بعدی انفجارشون بدمديگه اينکه يه عالمه هم بهمون مشق دادن خدا از سرشون نگذره

راستی امروز فوتباله!هرکی خوشش مياد بشينه نگاه کنه ما که با فوتبال حال نميکنيم

همين ديگه راستی ساله نوتون هم مبارک(چه عجب!)

۳ـتا بعد

   + آیدا ; ٤:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱/٥
comment نظرات ()