آیدا

بسی دلمان تنگيده!

خیلی از خداحافظی بدم میاد هیچ وقت تحملشو ندارم حتی اگه از یه نفر و برای چند دقیقه باشه چه برسه به این که از یه کلاس سی و یک نفری و برای همیشه باشه خیلی سخت بود که باید از آب بازیا با تخته پاک کن دنبال همدیگه دویدنا رو دیوار چرت و پرت نوشتنا پشت سر معلما شکلک در آوردنا دودر کردنا و خیلی چیزای دیگه خداحافظی میکردم امسال بهترین سال زندگیم بود خیلی خوشگذشت نمیدونم چرا.....

دلم گرفته نمیتونم تحمل کنم......دلم میخواد همش گریه کنم...تقریبا همینجوری هم هست تا بهش فکر میکنم گریم میگیره...

باور نداره قلبم وقت وداع رسیده     انگار که غم آتشی بر پیکرم کشیده......

   + آیدا ; ۱:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٢/۳٠
comment نظرات ()

ميو!

1_سلام

2_چیه نکنه فکر کردین واقعا یه هفته دست از سرتون بر می دارم؟نخیر از این خبرا نیست!تازه میخوام کلی براتون فکاکی(همون فک زدن)کنم!امروز ضبح نمیدونم چی شد کهبه سرم زد در مورد دوست دختر دوست پسر چرت و پرت بنویسم تو راه مدرسه هم متنش ویرایش شد تا الان که داره تایپ میشه!

اولین اصل دوستی دختر و پسر پیشنهاده که معمولا از سوی پسر داده میشه که از شماره(موبایل یا تلفن)هم میشه به جای این استفاده کرد بعدش یه ذره طرف ناز میکنه و اینا بعد از حدود یکی دو هفته روش فکر میکنه بعدشم دوست میشن!مرحلهءبدی اینه که روزی هفتاد دفعه تلفن پسره زنگ میخوره هر دفعه هم فقط یه سلام خوبی؟مرسی تو خوبی؟قربانت کاری نداری خداحافظ تحویل هم میدن مرحلهء بدی لاو ترکوندن که همه عاشق میشن و رمانتیک بازی و این جور کارا بعدش یه دعوا پیش میاد احتمالا یه مدت کم با هم قهرن یه خیلی سرد با هم برخورد میکنن بعد دوباره به همون مرحلهء قبلی میرسن که ایندفعه یه نمه شدید تره بعد یه دعوا میکنن که قهر نیست ولی رابطه سرد میشه این دعوا دقیقا وقتی اتفاق میفته که یکی از دو طرف میخواد بهم بزنه با اون یکی چرا؟برای اینکه دوستیشون نتیجه ای نداره دعوا رو اول اون که همچین قصدی نداره شروع میکنه بعد اون که میخواسته به هم بزنه مجبور میشه صبر کنه تا دوباره رابطشون خوب بشه در این زمان معمولا پسره یه دفعه که دختره با دوستی عمه ای خاله ای چیزی اومده بیرون میره به دختره میگه من نامزد دارم اگه بزرگتر باشه ازدواج کردم اگه کوچیکتر باشه خسته شدم دیگه نمیخوام با هم دوست باشیم بعد به اونی که همراه دخترست میگه مواظبش باش اگه کسی باهاش نبود به خودش میگه از اون به بعد هرموقع دختره رو میبینه لبخند ملیح میزنه که دختره دفعه اول یارو رو جر میده دفعه دوم خیلی سرده ولی بعدش که میبینه نخیر این متوجه نمیشه اونم همون لبخند ملیح رو تحویل میده!

این البته برای کوچیکتراست نمیدونم از بیست و پنج سال به بعد چه سیری داره ولی احتمالا یه روزی میفهمم همون موقع قسمت دوم این هم نوشته میشه!

در ضمن همتون پسرین اینجا اولا بهتون بر نخوره دوما به نظر شما هیچ پسری هست که فق با یه دختر دوست باشه؟!:D

3_تا بعد....

 

   + آیدا ; ٥:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٢/٢۸
comment نظرات ()

تولدت مبارک!

_سلام

2_امروز تو تو مدرسه کلی دلم گرفت دیدم یه هفته دیگه تعطیل میشیم خیلی بده دلم برای همهء بچه ها تنگ میشه امسال خیلی خوش گذشت از هرسه سال راهنمایی بهتر بود امسال تربچه هم دوربین اورده بود رفتیم با هم عکس گرفتیم خیلی حال داد.....میو!

3_چه قر این فیلمنامهء مخملباف باحال بود میو!همین!
3_فکر کنم تا یکی دو هفتهء دیگه نتونم آپ کنم فکر کنما!خیلی خوشحال نشین

4_تولدت مبارک عزیزم امیدوارم سال جدید برات خیلی خوب باشه!

5_تا بعد...

 

   + آیدا ; ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٢/٢٧
comment نظرات ()

گدا

این گداها رو که تو خیابون میخونن میپرستم....همیشه وقتی من دلم گرفته میان...باید یه چیز درست حسابی بهشون بدم....میو!

   + آیدا ; ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/٢/٢٤
comment نظرات ()

اردو!

مشاهده یادداشت خصوصی

   + آیدا ; ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٢/٢٠
comment نظرات ()

طوفان نوح

1_سلام

2_امروز صبح زود از خواب برخیزیدن فرمودیم البته کمی سخت بود با توجه به اینکه دیشب تا ساعاتی مشغول ارتباط با مردم جهان در نقاط مختلف بودیم ولی چه میشود کرد بعدش هم آنکه امروز خودمان را در منزل جانگذاشتیم و به طور استثنا به محل یاد گیری خواندن و نوشتن رفتیم اما دو تا از آن چند تا ورق به هم چسبیده که در اصطلاح روزانه به آن کتاب میگویند را فراموش کردیم در نتیجه مشغول به ایجاد اختشاش در کلاس شدیم که ناگهان گروه های فشار وارد کلاس(همان محلی که در آن معلمها مخ بچه ها را تبدیل به سالاد فصل میکنند!)شدند و ما را مختل(تلی از مخ)ساختند و ما متوجه گشتیم که کارمان بسی غیر اخلاقی و دور از آداب معاشرت بوده است در شصت دقیقهء بعدی که در اصطلاح روزانه به آن ساعت میگویند هم معلم آموزش هنر وارد کلاس ما گشتند و دو فرزند عزیز تر از جانشان
(مان!)را هم آوردند و ما به همراه همان خوشبختی که توانسته کنار ما بنشیند آنقدر به این دو تن تکه(ذره ای که از چیزی جدا شده)انداختیم که مانند همان ها که بهشان اصحاب فیل میگویند شدند در این هنگام معلم آموزش هنر متوجه شدند حیف است استعدادهایی مانند من و همان خوشبخت مذکور درون همان جایی که در آن درس میخوانن حبس شویم و از ما خواهش کردند به بیرون از همانجا برویم و دست از سر دو عزیزتر از جانشان بر داریم در این هنگام من مختل شدم و در اوج پشیمانی به گناه عظیم خود پی بردم
و معلم گرامی بعد از دادن فحشهایی به ما که تمام زلزله زدگان بم را در گور لرزانید وسبب شد زلزله ای حاصل شود به ما اجازه دادند تا سر کلاسشان بنشینیم و از صحبتهایشان فیض ببریم و این امر باعث مسرور شدن بیش از حد ما و آن خوشبخت شد و بعد از آن من و خوبختی دیگر به نام تربچه روی هم مقادیر زیادی آب ریختیم و از آنجا که زنگ آخر(که بعد از آن پسینی نباشد!)بود در خیابان مورد توجه همه قرار گرفتیم و هم اکنون طوفان نوح مشغول آمدن است امیدواریم ما را هم سوار کشتی کند تا روزی دیگر بدرود و دو صد بدرود!

3_شیراز که بودیم فکر میکردم توی تهرون باید دخترا آزادی بیشتری داشته باشن ولی الان میبینم خیلی محدودن حتی حق ندارن برای خودشون ناراحت یا خوشحال باشن دیروز یکی از دوستام میگفت مامانم خیلی بهم گیر میده دیروز که رفتم خونه خوشحال بودم بعد گیر داده که چرا خوشحالی گفته همینجوری گفته نه بگو چی شده خلاصه اونقدر گیر داده بهش تا اشکش در اومده اه اه اه اه....یه افغانی از بعضی از ماها آزادتره!

4_تا بعد....

 

   + آیدا ; ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٢/۱٤
comment نظرات ()

ميو!

مرگ کيومرث صابری رو بايد تسليت بگم؟

نميدونم ولی تسليت ميگم!

   + آیدا ; ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٢/۱۱
comment نظرات ()

...

 1_سلام

2_امروز آزاده یه داستان برام خوند که نوشته بود یه پسره عاشق یه دختره بوده و اینا بعد معلمش بهش گفته عاشق نباش خوب نیست و این دخترا همش فکر پول و طلا تشریف دارن پسره میگه نه اون اینجوری نیست با بقیه فرق داره بعدشم با یه پسره دیگه عروسی میکنه!هرچی هم تونسته بود از دخترا بد گفته بود تو اون داستانه همون بود حرفش که بالا گفتم دیگه!خیلی دلم میخواد نویسندشو ببینم بگم انگار خود تو که پسری خیلی وفاداری اگه دختره با یکی دیگه عروسی نمیکرد تو حتما حتما با اون عروسی میکردی!

خوبه که دویست در صد کسایی که اینجا رو میخونن پسرن!شما راجع به دخترا واقعا اینجوری میفکرید؟

3_نخیر!هنوزم نفهمیدم برای چی باید زندگی کنم!ولی بهتره نرم دنبالش گویا!

4_تا بعد....

 

   + آیدا ; ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/٢/٩
comment نظرات ()

ميو!

1_سلام

2_فردا امتحان زبان داریم مطمئنم معلم زبانه یا خیلی سخت میگیره یا اینکه تا بتونه از توی برگه های بچه های کلاس ما غلط میگیره آخه پنجشنبه که امتحان علوم داشتیم این اومد سر کلاس برگه ها رو که داد رفت مشست اون بالا همه هم ساکت بودن یه کوچولو پشتشو کرد به بچه ها همه سروع کردن تقلب دادن و گرفتن بعد زود برگست ولی یکی به شوخی گفت خانوم یه دقیقه دیگه برگردین بعد معلمه گوش نکرد بچه ها یه ذره غرغر کردن برگشت خوب همه هم قاعدتا فکر کردن این گذاشته تقلب کنن کلی تقلب گردن همه به جز هرمیون بعد اومده آخر کلاس میگه حالا اونا که اول نشستن هم نفس بکشن شما بگین منظورش چی میتونسته باشه؟یه کم بعدش برگه ها رو از همه گرفت...خیلی ها هنوز تموم نکرده بودن تازه میگه به معلم علومتون هم میگم از نمرتون کم کنه بعد اومد درس بده همه داشتن حرف میزدن هرچی گفت ساکت هیچکی گوش نکرد بعد گفت هرکار میخوان بکنین بعدشم رفت بیرون....خیلی معلمه بی مزه ایه!

3_تا بعد.....

 پ.ن:site ekbatantown.com tavasote maghamate amricaei terrorist khande shod

   + آیدا ; ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٢/٥
comment نظرات ()

امتحان ورزش-روضه!

 1_سلام

2_امروز رفته بودیم خونهء عموم اینا بعد زن عموم میخواست بره روضه منم با خودش برد از اول تا آخرش اون روضه خونه چرتوپرت میگفت اومده میگه زن وسیلهء شیطانه میخواستم بگم اون تویی و عمت برو جلو مردا اینا رو بگو اینجا که همه زنن تازه جالب اینجاست که همه گوش میکردن میگفت گفتن رفسنجانی کافره شما که نمیدونین چی میگین مگه شما دیدین حالا کی اونجا این حرفو زده خدا میدونه میگفت شب تو بی بی سی یه چیزی میشنون فرداش بین همه پخش میشه شما نمیدونین اینا کین اینا دشمنتونن این همه پشت سره اینا حرف در میارن زمان امامها هم همینجوری بوده خیلی اعصابم خورد شد آخرش داشت روضه میخوند همه هم گریه میکردن کلم داشت از جا کنده میشد خیلی صداش نگره بود یه بعد یهو گفت هرکی قلبش پاکه ما رو دعا کنه یه زنه بود خودشو خیلی تحویل میگرفت گفت من قلبم پاکه من دعات میکنم خیلی خندم گرفته بود ولی نمیشد بخندم....میو

3_امروز چهارشنبه است!میو بعد امروز امتحان ورزش داشتیم بعد باید هفت دور دور زمین بسکتبال میدویدیم معلمه هم چهار نفر و چهار طرف زمین گذاشته بود که بچه ها میدون نرن تو زمین!تربچه هم رفته بود منم رفتم پیش تربچه به تربچه گفتم بیا هرکی از اینحا رد میشه اسم بی افشو بگیم ببینیم چیکار میکنه خیلی خنده دار بود مثلا هستی رد شد گفتیم پدرام این آخرین نفر بود از همه زد جلو اولین نفر تموم کرد اونایی هم که اسم بی افشونو نمیدونستیم اسم بازیگری که دوست داشت و میگفتیم خیلی باحال بود همه بعد از ما تند میدویدن نوبت من که شد تربجه دویده بود رفت بالا آزاده نشست آزادا خیلی سر از کار من نتونسته در بیاره هنوز رد میشدم چند تا اسم بلغور میکرد برا خودش منم میخواستم زود از کنار این رد شم تند میرفتم بعد آخرش اومده به من میگه آیدا تو با همهء اینا دوستی؟!میو!

من؟

4_تا بعد....

 

   + آیدا ; ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٢/٢
comment نظرات ()