آیدا

امتحان فارسی

1_سلام

2_چند روز پیش معلم ریاضیه اومد سر کلاس گفت یه مسابقه گذاشته این مدرسه با مدرسه شما فقط ریاضیه درس دیگه ای نیست من و تربچه و آزی هم گفتیم بریم بعد قرار بود من برم دنبال تربچه بعد بریم دنبال آزی دنبال تربچه رفتم بعد رفتیم دنبال آزی دیدیم خونه نیست خودمون رفتیم مدرسه رو هم هیچکدوممون بلد نبودیم میخواستیم از آزاده بپرسیم بعد ربع ساعت گشتیم آخرش پیداش کردیم عجب جایی هم بود رفتیم توش چه قدر تحویل گرفتن خیلی هم از خودشون تعریف کردن بعد یه مرده اومد سخنرانی کرد ما فکر کردیم این مدیرشه بعد آزی گفت خوبه مدیرش مرده میام اینجا بعد اون زنه گفت علوم هم هست گفتیم نگفته بودن که گفت لازم نبوده بگن شما همتون درستون خوبه معدلای بالای نوزده که اگه نگیم هم بیست میگیرن همون موقع منو تربچه پوزخند زدیم خیلی ضایع شد بعدشم هی میگفت باهشین باهوشین خیلی اعصابم خورد شده بود میخواستم بهش بگم باهوش اون عمهءتو ولی نگفتم....بعدشم با نسیم رفتیم که منتظر یکی بود بعد همه اینقدر چپ چپ نگاه میکردن که نمیدونین آخه کدوم آدم عاقلی روز جمعه با لباس مدرسه میره بیرون ولی اوصولا خوش گذشت.....

3_امروز(یکشنبه امتحان فارسی ترم داشتیم منم خیلی خوابم میومد از  صبح آخه دیشب ساعت سه خوابیدم مثلا داشتم درس میخوندم یه ذره میرقصیدم یه ذره کامپیوتر بازی میکردم شایدم میخوندم بعدش خیلی بدبود مخم انگار خالی شده بود از ته دلم یه قدح اندیشه میخواستم صبح هم که رفتم مدرسه بعد از پنج دقیقه جیغ کشیدن رفتم سر کلاس آخه جیغ کشیدن خیلی آرومم میکنه!بعدش امتحان فارسی داشتیم....خیلی بد بود....توی لغتها کلمهء تمسک رو من و آزاده و تربچه خوندیم تمشک آخه تشدیدشو خیلی بد گذاشته بود....اوصولا روز ضدحالی بود...

4_تابعد....

 

   + آیدا ; ٢:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۱/۳٠
comment نظرات ()

هوا ابريه!

پس چرا بارون نمياد؟ميخوام....

   + آیدا ; ٥:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۱/٢۸
comment نظرات ()

ميو

1_سلام

2_هنوزم نمیفهمم برای چی باید زندگی کنم فکر کنم خیلیهاتون اشتباه متوجه شده باشین دفعهء قبلی من مشکلی ندارم من هدفی ندارم در نتیجه اصلا متوجه نمیشم این کارایی که میکنم برای چیه مثلا مدرسه رفتن هرچی فکر میکنم نمیفهمم چرا باید صبح از خواب بیدار شم برم مدرسه شروورای اون معلما رو تحمل کنم بعد بیام خونه درس بخونم که معدلم خوب شه که ساله دیگه دبیرستان خوب قبول شم که کنکور هم قبول شم که مدرک ب

یرم بعدش مثلا برم سر کار که چی؟اصلا به نظر من هیچ دلیلی نداره تازه این که این همه کارو بکنم بعدش یه روز بمیرم همه چی تموم شه خیلی کاره بی دلیلیه زندگی کردن....میو میو پس چرا تموم نمیشه؟نمیخوام زیاد زنده بمونم........هه هه هه:D

3_چه قدر ریاضی درس مضخرفیه بابا یعنی چی چرا این مثلث متشابه اون مثلثه مگه دلیل میخواد؟تو صورت سوال گفته متشابهن یعنی متشابهن چرا نداره دیگه....

4_تا بعد....

 

   + آیدا ; ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/۱/٢٧
comment نظرات ()

پررو!

1_سلام

2_داشتم با آزی میحرفیدم که چه قدر مامان باباها پرروئن دیگه از حدش گذروندن یعنی چی بچه رو به دنیا میارن عوض اینکه هرچی میخواد بهش بدن یه چیزی هم ازش میخوان درس بخون با این نگرد با اون بگرد شب نرو بیرون نمرهء زیر 18 نیار به این سلام کن از این معذرت بخواه آخرشم میرن جلو همه میگن خیلی بچم لوسه اصلا به حرفه من گوش نمیده اینجوری اونجوری.....بابا خب بچه به دنیا نیارین! یه نوکر بگیرین هرچی خواستین بهش بگین!واقعا آدم به این پرروئی وجود نداره به جز اینا!

3_چه قدر با این آهنگه حال میکنم...خوشم میاد وقتی عاشقونه منو صدا میکنی خوشم میاد وقتی زیر چشمی منو نگاه میکنی....کسی جایی سراغ نداره که اینو downloadکنم؟

4_خیلی دلم هوای بارونی میخواد نمیدونم چرا بارون نمیاد یعنی چی دعوت نامه که نباید بفرستیم براش خودش بیاد دیگه....قول میدم اگه بیاد یک ساعت پیاده زیرش راه برم......میاد نه؟

4_چی چیو تا بعد؟میخواستم بگم یه دومه تو مدرسمون هست که خیلی ازش بدم میاد میبینمش نمیتونم جلوی خودمو بگیرم چشامو میبندمو جیغ میکشم فکر کنین تو مدرستون مونث یکی رو که بی نهایت تنفر ازش دارید ببینید.....نگاش میکنم دلم میخواد خفش کنم...تو مدرسه هم از شرش راحت نیستم که!

5_تا بعد....

 

   + آیدا ; ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۱/٢٥
comment نظرات ()

......

سر کلاس معلم زبانمون گفت I like himبعد منو بغل دستیم هم که اسمش آیدا بود با هم گفتیم I hate him`خیلی باحال بود....

3_امروز زنگ اول نمیدونم چرا خندم گرفته بود پدرم در اومد چه قدر بده آدم نتونه جلوی خندهءخودشو بگیره!

4_دو تا از دخترای مدرسمون فرار کردن هر دوتاشون که اخراج شدن یکیشون که با بی افش فرار کرده بود مامان با باباش هیچی نگفتن به نظر من کار خوبی هم کردن ولی اون یکی رو تو خونه راه ندادن واقعا تاسف آوره من نمیفهمم اگه مشکلشون بیرون موندن دخترشونه اینجوری که بیشتر بیرون میمونه اگه هم آبرو مشکلشونه اینجوری نمیگن دخترشون مرد؟میتونن بیارنش خونه به روی خودشون هم نیارن اتفاقی که نیافتاده....دختره رو میشناختم مطمئنم اینقدر که حاضرم سر جونم شرط ببندم هیچ کاری نکرده خاک بر سر همون پدر و مادرش نمیدونم چرا اینکار و میکنن موقع تربیت کردن این چیزا یادشون میره ولی خدا نکنه یه کاری از بچه سر بزنه انگار نه انگار خودشون بزرگش کردن و یه چیزی از خودشونه همچین تردش میکنن انگار اینو از پرورشگاه گرفتن واقعا که....یه زندگی وحشتناک و به بچه ها تحمیل میکنن.....اصلا نمیتونم آروم بمونم اگه یه دفعه تو مدرسه ببینمشون همون وسط تیگه پارشون میکنم بابا آخه یه حدی داره زور گفتن هم...کاش تو ایران ما بچه ها هم حق حرف زدن داشتیم.....

   + آیدا ; ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۱/٢۳
comment نظرات ()

....

نظرتون چيه يه هفته ميخوام آپ نکنم اعصابم خيلی خورده خسته هم هستم حوصلهء هيچی رو هم ندارم به خصوص زندگی کردن در ضمن مرسی بنفشه با گاز هم بد نيست.....

   + آیدا ; ٥:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۱/٢۱
comment نظرات ()

زندگی

1_سلام

2_یه شعر و تربچه برا مخوند البته نصفه نيمه خودشم يادش نبود همشو فعلا نصفشو مینویسم بقيشو فردا میذارم!خيلی خوشم اومد نميدونم شما هم خوشتون مياد يا نه!

تقصير من که نيست تو عاشق نميشوی

اين حالت بديست تو عاشق نميشوي

اسم تو را به واحد رايانه داده ام

پر شد تمام ليست تو عاشق نميشوی

توي خودت هم که بروي اين نوشته است

آقا کجا به ایست تو عاشق نميشوی

3_every cloud in the sky

every places that I hide

tell me that I was wrong to let you go

every sounds that I hear

every toughts that I fear

tell me that I,

I was wrong to let you go…

4_قبلا عشق رنگ آبی روشن داشتم اينقدر به اين رنگ می علاقه ايدم که نميدونين بعدش از مشکی خوشم اومد خيلی رنگ باحالي بود بعدش ديدم از همهء رنگا خوشم مياد همهء رنگا قشنگن قبلا اون قرمز بخش شيمي رو نگاه ميکردم حالم به هم ميخورد ولی الان از اونم خوشم مياد بعد شما الان بايد نکتهء مثبتشو پيدا کنین بعد بع منم بگين!

5_اينو خدتون بخونين چیزايي که سام تو کلاس به سام ميگه نتیجه بگيرين ازش منم اينقدر بی ادب نيستم سام اينجوريه!

کاميار ....سگ....مشنگ....اکبیری نکبت دوست دارم الهی قربونت برم!

6_اينقدر اینجا رو دوست دارم که نميدونين ولی احتمالا عوض ميکنم جاشو خيلی دوسش دارم واقعا کار سختیه فکر کنین نه ماه اينجا نوشتم حالا برم يه جاي ديگه در ضمن ميخوام تا يه هفته آپ نکنم ببينم چه جوری ميشه!

7_نميدونم چرا انگيزهء زندگی کردنش نمياد اصلا حوصله ندارم امروز اومدم فکر کردم بعد ديدم اولا هیچ هدفي براي زندگی کردن ندارم شايد زندگی میکنم که عمرم بگذره که بميرم بعدش ديدم هيچ کار مفيدي هم انجام نميدم توي کل شبانه روز.خيلي به اين يکي فکر کردم ديدم نخير يکي نيست که من براش مفيد واقع شده باشم از خيلي وقت پيش.... ميدونين چيه جرئت خودکشی هم ندارم تازه هم از هر راهی که فکر ميکنم ميبينم نميتونم حتي اگه جرئتشو داشته باشم با قرص که اصلا نميشه چون اولا به قرص دسترسي ندارم دوما ابدا نميتونم قرص بخورم بعد از بلندي هم خيلی تابلو خودمو پرت کنم تازه فکر کنين نميرم چلاق شم خيلی بده بعد رگ دستم رو هم نميشه بزنم تو آب هم که نميتونم بمونم چون هنوز نرفتم زير آب ميام روش همين ديگه روش ديگه اي هم شما بلدين؟اگه قرص دستم بياد شايد تلاش خودمو بکنما يا راه آسونتر خيلي خسته ايدم

يه چيز هم بگم هستي هميشه داره خودشو ميکشه هميشه ميگه داشتم خودمو ميکشم یهو مامانم اومد...بابام اومد و از این حرفا

خيلی خسته ايدم ها!خيليييييييييييييييييي

8_تا بعد.....

 

   + آیدا ; ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۱/۱٩
comment نظرات ()

ِّّّّّّهه هه

1_سلام

2_امروز نسیم دیر اومد مدرسه ن رفتم کنار تربچه نشستم ناسلامتی دوسته صمیمیمه بعد هستی پشت اون بود دیگه این هستی هم آخر بی ادبه ولی خیلی باحاله اینقدر باحال فحش میده فاز میده روزایی که درس درست حسابی نداریم جلوش بشینیم این از اولش تا آخرش هی به پدرام فحش داد بعد زنگ عربی من خوابم میومد به زور چشمامو باز نگه داشته بود از عجایب هم این بود که معلم به من گیر نداد بعد این هستی از اول تا آخرش به پدرام فحش میداد من هی خندم میگرفت کلی هم خندیدم وسطای کلاس معلم وقت ازاد داد این داشت فکر میکنرد بعد معلمه میفهمه داریب به چی فکر میکنه نمیدونم از کجا گفت داری به اینو اینو این فکر میکنی بعد این تو کفش موند زنگ که خورد گفت خوب شد به پدرام فکر نمیکردم! !کمی بعد داشتيم با بروبچس راجع به بي اف و اين چيزا ميصحبتيديم بعد يکی گفت اگه ميشد یه جوری جلوي خودمونو بگيريم که عاشقشون نشيم(وای!)من خيلي اعصابم خورد شد بعد شروع کردم غرغر زدن منم اگه غرغر بزنم مخ برا بقيه نميذارم ولی حال داد يه ذره اعصاب خوردي شد و اينا.........

3_خیلی داره بهم خوش میگذره ولی یه چیزایی که همش فکرم میره طرفشون خیلی ناراحتم میکنه.....ای کاش یکی طلسم فراموشی رو روی من اجرا میکنرد...خیلی چیزا باید یادم بره......شما راهی بلد نیستین؟

...........................................

تو هم برو بعدش معنیه اون جکی رو که خیلی وقت پیش گفتی فهمیدم.........................................

4_تا بعد.....

 

   + آیدا ; ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۱/۱۸
comment نظرات ()

.....

1_سلام

2_دیشب ساعت 12 شاید تلاش کردم برم بخوابم بعد دیدم خوابم نمیبره رفتم به آسمون نگاه کردم ديدم خیلی ناز شده بود به خصوص که ابرا توش تکون ميخوردن تندتند خيلي باحال بود هي رعد و برق ميزد چه رعد و برقايي هم بعد یه رعد زد اون کوهای اون پشت تا ته معلوم شدن حتی برف روشونو ديدم بعد اومدم به نیلوفر گفتم ااااااااااااااا نيلو رعدوبرق و داشتي؟گفت هههههههههه سکته زدم بعد من خنديدم بعد رفتم تو اتاق اومدم چراغ رو بروشنم ديدم تق صدا داد یه جرقه هم زد افتاد رو زمین بعد همه بيدار شدن وقتی لامپ و از رو زمین برداشتِم رفتم فیلم هري رو ديدم آخي اينقدر دلم براي فرد و جرج تنگ شده بود خيلي اين دو تا رو دوست دارم اصلا براي شما قابل درک نیست...هی عاشقیم بد درديه.....خلاصه ساعت يک و نيم شد من گفتم برم بخوابم آخه فردا قرار بود زود برم دنباله تربچه اینقدر تلاشيدم تا ساعت دو خوابم برديد بالاخره! بعد صبح ساعت يه ربع به هفت بيدار شدم انگار برق گرفته بودم ساعت هفت راه افتادم هفت و ربع رسيدم تو مدرسه هم بذارين فکر کنم ببينم اتفاقی نيفتاد.....ميو ميو....آهان تربچه ته همهء کتاباش یه چیزی نوشته بود مثلا 8آذر معلم سام و از کلاس انداخته بود بیرون ای نوشته چه قدر امسال زود گذشت.......نکتهء اخلاقی.........

3_همه با بی اف هاشون بهم زدن خيلي جالبه اصلا نميفهمم که چرا اينجوري شده هستی با پدرام قهره هرچند اينا هميشه دو ماه قهرن يه ماه دوست ولي گويا اين جدي تره بعد نسيم با يحیی بعد آزی با فريد اون يکی آزی با شهاب تربچه با آبتین حتی يگی هم با اميد قهره منم که بيخي بعدش فقط سام با کام دوسته که اونم از مخ آزاده از الان فکر ميکنه بايد با کام می ازدواجه...خیلی هم مشکوکه....چند وقت پیش دنبال صیغه محرميت ميگشت....فکر نميکردم اينفدر.....باشه خدا.....تازه یکی دیگه هم با بی افش قهر کرده(:D)خیلی باحالی اگه اینجا رو یخونی از من میشنوی خیلی تو فکرش نباش من که از اول بهت گفتم این چیزا فقط برا اینه که حوصلت سر نره جدی نگیر....ولی خداییش فقط وقت تلف کردن خیلی هم دلشوره داره به نظر من آدم بشینه تو خونه درس بخونه بهتره چی میخواستم بگم چي شد!اگه برگردين اول بحث میبینین یه چیز دیگه بوده قضیه خواستم بگم که همهءاینا که با بی افشون قهریدن تقصیره خودشون بوده به جز نسیم....همین!

4_دوستم سروش رو بهم نشون داد گفت دیروز با جی افش فرار داشته بعد سلام که کردن دست که دادن سروش اومده لبه دختره رو بوس کنه دختره صورتشو اینوری کرده رفته تو لپش از تصور قیافهء سروش در اون لحظه هنوزم خندم میگره یه چیزی رو هم اصلا نمیفهمم کی میاد با اون اکبیری دوست شه؟نمیدونم چرا ریحانه اینقدر دوسش داره دو ماه بیشتر با هم دوست نبودن!اینم از عجایبه!

5_هنوزم دوستش دارم.....میدونم منظورش از اونایی که تو وبلاگش نوشته بود این بود که آهای دختر با تو ام

6_تا بعد.....

 

   + آیدا ; ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۱/۱٧
comment نظرات ()

سنگدل بودن...

1_سلام

2_امروز رفتم مدرسه اینقدره یه جوری بود که نگو بعد نه آزاده اومده بود نه تربچه خیلی بد بود ولی حال داد اول که

رفتم تو مدرسه هی اینوری رفتم اونوری رفتم تا زنگو زدن بعدش مثل بچه دبستانیا صف بستیم بعد که رفتم سر کلاس دیدم تخته اینقدر تمیز شده که نمیدونین بعد کمی خوشم اومد رفتم نشستم سر جام دیدم نه سیاوش اومده نه نسیم اینا هم به جز آزاده و تربچه از بقیه ردیف قابل تحملترن!بعدش زبان داشتیم معلم اکبیری اومده تاجیک حل میکنه معلم زبانمون عاشق پسرشه که اسمش علی است بعد اینجوریو اینا بعدش قرآن داشتیم که معلمه از اولش وقت آزاد میده تا آخرش بعد یه ذره خوابیدم نمیدونین چه قدر خوابم میومد زنگ اولم همش خواب بودم بعدش ریاضی داشتیم معلمه درس داد خیلی آسون بود یاد گرفتم بعد فارسی داشتیم معلمه اومد سر کلاس و گفت اول سالی یه گیر درست حسابی به این آیدا بدم و اینا بعد معلمه گفت مثلا یکی ساله دیگه میخواد بره کانادا منو آزاده با هم گفتیم خوش به حالش بعد من موهاشو کشیدم بعد معلمه گفت آیدا بیا نیمکت اول بشین بعد من هرچی نگاه کردم نیمکت اول و ندیدم بعد رفتم جلوتر دیدمش بعد نشستم اونجا یه ذره بعد معلمه گفت من میرم شما برین سالن بعد ما رفتیم تو حیاط این دختره سام داشت تعریف میکرد که رفته خونهء کام چه کرده بعد من حوصلم سر رفت رفتم نسیم و پیدا کنم نسیم زنگ دوم اومد بعد با نسیم رفتیم پیشه گل من گلی پاچه خواری و اینا بعدش هم زنگ خورد من گفتم امروز با اتوبوس برگردم خونه بعد یه جایی نزدیکه خونمون نگه داشت بعد همیشه جلوتر هم نگه میداشت من گفتم اونجا پیاده میشم بعد دیدم رفت یه جاهایی خونهء ما کجا اونجا کجا بعد مجبور شدم همشو برگردم و اینا بعدش تازه همه راه رو هم پیاده رفتم خونه پدرم در اومد.....

3_جبر و حساب و هندسه گورپدر مدرسه....ای ول گل گفتی اصلا حوصلشو ندارم خیلی بده خوبه فقط یک ماه و نیم مونده....راستی اگه امروز پونزدهم باشه هفتاد و هفت روز تا تولدم مونده....آخ جون!راستی سنگ دل بودن هم هنره ها بعضیا هرچی تلاش میکنن نمیتونن سنگ دل باشن خوش به حال اونا که میتونن!

4_تا بعد....

 

   + آیدا ; ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۱/۱٥
comment نظرات ()

مدرسه!

1_سلام

2_میدونين چي شده؟داشتم ميفکریدم که بيام تو وبلاگم بنویسم اون دخترایی که موهاشون بلنده چه جوري شونشون مطکنن وقتی از حموم ميان بيرون بعد هرچی فکر کردم دیدم هیچ دختری وبلاگمو نمیخونه بعد چي شد شاخ در آوردم بعد براي اينکه شاخامو بکنم مجبور شدم موهامو بتراشم...میو میو کمککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک(چه خوشمل شد(کمک رو میگم!)

3_تلویزیون داره رای گیریه زمان قاجار رو برای جمهوری اسلامی نشون میده با چند نفر مصاحبيد بعد اينقدر خوشحال بودن که نگو چایز نیست وگرنه میگفتم چه اتفاقي براي اينا افتاده شايد يه جايي شون هم سوخته باشه!

4_بگو منو کم داری بگو....بگو کمی غم داری بگو.....اه نکبت بگو دیگه مگه با تو نیستم!(منظورم ايُنه که ميخوام شعر بنويسم اين شعرا رو اکسيژن عزیز گفته بیده!اکسیژن به من گفت شعراشو اينجا بذارم)

باران

              باران قطره ای است همچون اشک                 باران صدايی است همچون رعد   

                                              باران طراوت            باران سخاوت 

                                          باران اميد است           باران شجاعت

                                        باران يه درياست            باران يه خواب است

                                         يک خواب شيرين         در اوج لذت

                                        يک عشق ديرين          در اوج حسرت

                                                باران زيبايی در اوج وحشت

                                  باران نور است در اوج ظلمت

      باران نوای يک عاشق دور

                                                         باران صفای يک مهر محبوب

                             باران قطرهء آبی است

                                                                                ولی همچو الماسی است

                                                    باران يه گريه است

                                                                                                  باران يه عشق است

                                             عـشـق خـدا                

                                                گريهء ما                  

                                               مهر و وفا                

                                              لطف و صفـا               

ديده گانتان بارانی و دلهايتان شاد ...

5_از پس فردا دوباره باید بریم مدرسه اصلا حالشو ندارم اه باز دوباره مسخره بازیهای سام غرغر معلم ریاضی خرخونی نسیم.....اصلا حوصلشو ندارم کاش میشد نرم مدرسه تازه هیجکدوم از کارایی رو که معلما گفته بودن نکردم....یکشنبه باید انشا بنویسم دوست ندارم بنویسم اونم چه موضوعی تعطیلات عید را چگونه گذراندید....داره گریم میگیره نمیخوام برم مدرسه.......همیشه همینجوریه دو هفته تعطیلی که همش خوش میگذره بعدش....عذاب الیم!شکنجه! درد!مرض لاعلاج....خدا از این روزا برا هیچکس نیاره اصلا خوب نیست تازه اینا هیچی از یه هفته بعدش امتحان داریم....خدایا!

6_یکی بیاد منو دلداری بده!...تا بعد.....نه تا روز قیامت آخه مدرسه............

 

   + آیدا ; ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۱/۱۳
comment نظرات ()

L.E

1_سلام

2_نمیدونم چرا هیچوقت نمیتونم از وقتم درست استفاده کنم الان هم که تعطیلیم به جای اینکه بشینم درس بخونم یه ذره یا این چرت و پرتایی که معلمامون گفتن رو حل کنم میشینم وبلاگ مینویسم به جز خوابیدن که بیشتر وقت منو

میره شما هیچ راهی بلد نیستین؟فکر کنم اگه همینجوری پیش بره مجبورم پیام نور بخونم....

3_دارم دوباره جام آتشو میخونم همش یاد اونروزی میفتم که اینو خریدم دقیقا یادمه چی شد مامان و مهدی رفته بودن پیشه فمیلی بعد من صبح که رفتم مدرسه با بغل دستیام کلی بحث هری و ولدمورت و کردیم فهمیدم فقط خودم از لرد ولدمورت خوشم نمياد يکی دیگه هم پیدا کردم که عشق اونو داشت بعد نازنین اومد اولاشو برام گفت بعد رفتم خونه و اينا بعد شب شد رفتيم بيرون بعد بوک جام آتشو خريديم بعد من تا ساعت دو بيدار موندم که تمومش کنم فقط هم همون يه دفعه خوندمش فکر کنم تنها کتاب هري پاتري باشه که يه دفعه خوندمش چون بعدش رفت دست فک فاميل آخه من نماينده انحصاري هري پاتر در فميلي تشريف دارم و اينا خيلي حال داد اه رولينگم مارو گذاشته سره کار نميدونم چه جوري بود ولي از اول تا آخر بوک جهار پر از هيجانات بود ولي بوک پنج.....اه اه اه بي مزه تر از اين نميشد....بعدشم يه چيز ديگه هري پاتريستهاي گرامي اون L.Eکه جيمز سر امتحان سمجش کنار برگه نوشته بود دو حرف اول اسم ليلي اونز(EVANZ)بوده اولش که ديدمش کلي خوشحال شدم گفتم آ آآآآآآآآآآآآ حتما تو بوک بعدي یه چيزي ميگه ولي بعد که فهميدم خورد تو ذوقم گفتم شما هم خيلي خوشحال نباشين هرچند هيچکس مثل من خنگ نيست ولي گفتم بدونين....

4_این آقا مجبور شدن دوستای وبلاگيه قديميشون رو و وبلاگه قديميشون رو رها کنن گويا دنبال دوست ميگردن اينم مشخخصاتشون

من محمود هستم... 24 ساله... ليسانس مهندسي پزشكي... بيكار... ساكن تهران شهرك اكباتان...

شما دوست خوبي براشون ميشین؟

5_راستي شما یه هم معني برای کلمهء عشق نداريد؟از ديشب تا حالا کلي فسفر سوزوندم انگار اصلا فارسيه اين کلمه ساخته نشده....اگه بلدین به منم بگین......

6_تا بعد....

 

   + آیدا ; ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۱/۱۱
comment نظرات ()

.....

1_سلام

2_ميدونین از خوبیهای عید چی بوده؟الان ميگم بهتون اين که فرد و جرج عزيز آپتِدیدن من اين دو تا رو خيلی خيلی دوست دارم فکر کنم تنها بلاگرايه هري پاتري بودن که باهاشون درست حسابی ارطباتیدم البته فقط تو نت ها ولي بازم خوب بید...خب دیگه همین خیلی هم به تازگي دپرسم حال و حوصلهء نوشتن ندارم ولي تلاش ميکنم شاید نوشتنم اومد.....

3_اه اه اه من نميدونم این همه ابتکار و ذوق هنري که ميگفتن ایرانیا دارن کجا رفته اصلا هم از اين چیزا ندارن ابتکار و که اصلا بيخيال شین یک هزارم میلیمتر هم ندارن از صبح که بیدار ميشن کلشون ميپره توی عشق یه نقاشی ميکشه مثلا يه پارک اون ورش حتما باِد یه دختر پسر باشن اگه نباشن نقاشیش ناقصه حالا نقاشی کمتره بعد داستان مینویسه يه شکست عشقیه خفن يه پسره نامزدش تو سرش تومور داره اون ِکی عاشقه دپست پسره دوستشه...بعد فيلم ميسازه يه پسره ميخواد با يه دختره ازدواج کنه که يا مامان باباي يکیشون نميذارن يا يکيشون نامزدي چيزي داره...بعد میره آواز ميخونه فکر کنم نخواد اينو بگم که از بسطامي و شجريانش که سنتي ميخونن تا شادمهر و اون منصور که خيلي احساس پاپ دارن عشق و عاشفي ميخونن يه سره انگشت هم به خودشون زحمت نميدن يه چيز ديگه بخونن.....بابا آخه اينفدر......اه اه اه....مرده شور!

4_تا بعد....

 

   + آیدا ; ٢:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۱/٩
comment نظرات ()