آیدا

اندر وصف چهارشنبه سوری....

1_سلام

2_خوب خیلی خوش گذشت

اینم اندر وصف چهارشنبه سوری...

مامانم میگه که اون قدیما آجیل و تخمه هم داشته....معلم عربیمون میگه اون قدیما آخر سال برای ضد عفونی کردن(الته نه به این عنوان مثلا فراری دادن جن و این چیزا که از آتیش میترسیدن)تو حیاط خونه آتیش روشن میکردن بعدش از روش میپردین میگه خیلی کیف داشت بعدشم کف حیاط سیاه میشد و باید میشستیمش که اونم حالی داشت...دوستم میگه پاررسال تو محلهءاونا آخر شب آتیش روشن میکردن و دخترا و پسرا دورش تکنو میرفتن....از یکی شنیدم تا چند سال پیش آتیشم بوده....امسال آتیشم بود ولی کسی از روش نمیپرید یه بار چند تا پسره از روش پریدن فقط داشتم فکر میکردم این چرا اینجوری شد اصلا نمیفهمم درک نمیکنم اون آتیش که از روش میپریدن چه جوری به این تبدیل گشته....فرهنگمون داره از بین میره ازش فقط عید نوروز مونده شب یلدا و چهارشنبه سوری....فقط همین برای ما مونده چون الان ما هیچ چیزی نداریم که بهش افتخار کنیم همش حافظ و سعدی...فرهنگ 2500ساله سنت که با دین مخلوط شده مینیاتور که کسی جدیش نمیگره قالی بافی که خیلی کمه فقط تو روستاها شعرم که نو شده.....به چی افتخار میکنین؟فزهنگ از بین رفته؟یه ذره هم برای نگه داشتنش تلاش نمیکنین شک دارم که نسل بعدی بدونه روز چهارشنبه سوری چیکار میکردن....تاسف آوره.....

3_امسال ساله خوبی بود شاید اولش خیلی خوش نگذشت فوت یکی از فامیلای نزدیک...فکر کنم اولین بار بود که درک میکردم این چیزا رو بعدش خوب بود نیلوفر قبول شد...خبر اومدن به تهران...دلشورهءخفن برای جابجایی اومدن به تهران رفتن به یه مدرسهءجدید دوست تازه فرهنگ عجیب غریب اینجا یه دوست خیلی خوب که خیلی دوستش داشتم بعدش اعتصاب...بعدش از دست دادن اون دوسته....اینم از الان....خوفه...امیدوارم ساله خوبی داشته باشم و داشته باشن خوش بگذره دوستون دارم دلم برای یه هفته برای همتون تنگ میشه....فعلا

4_تا بعد....

 

   + آیدا ; ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۱٢/٢٧
comment نظرات ()

سال نو مبارک!

1_سلام

2_امروز صبح گه بیدار شدم دیدم داداشم داره میگه برف اومده گفتم چرت نگو گفت راست میگم بعد من رفتم نگاه کردم چشم در اومد دوستم میگفت هواشناسی گفته تو بهار برف میاد بعد من گفتم هواشناسی تب داشته!خلاصه خواستم نرم مدرسه ولی رفتم بعد تو مدرسه رفتم سرکلاس دیدم دو نفر بیشتر نیومدن بعد با دوستم از مدرسه رفتیم بیرون ولی نیم ساعت بعدش برگشتیم!ولی سرکلاس نرفتیم اصلا اولش قلب جفتمون داشت از دهنمون میزد بیرون ولی بعدش نه اینفدر بیکار بودیم که رفتیم توی یکی از کلاس خالیا ماشینا رو شمردیم میدونین چی جالب بود؟هر ماشینی که ما میشمردیم دیگه اصلا ناپدید میشد غیب میشد انگار نسلش نابود میشد  بعد رفتیم سرکلاس آخرای زنگ آخر بعد بچه ها گفتن هیچکدوم از معلما هیچکاری نکردن بعد ماها یه ذره دپرس شدیم بعد روزه آخر بود و خداحافظیو اشک و آه و ناله و عیدتون مبارک و ساله خوبی داشته باشید و مهربون شدن معلما و این حرفا و اینجوری بعدش رفتیم با دوستم برف بازی خیلی حال داد بعد دستامون داشت یخ میزد که بیخیال شدیم و اینا خلاصه تو راه برگشتنم من یه گلوله برف و گرفتم اونقدر فشارش دادم که یخ زد بعد گذاشتمش تو فریزر که چهار سال بعد بیام نگاش کنم!یادم بیاد اون موقع ها برفم میومده....یه چیزه بی ربط!دلم برای همهء بجه های کلاس میتنگه نمیدونم چرا؟

آهان یه چیز دیگه دلم برای همهءدرختا و گلها و این چیزا سوخت طفلکیا سبز شده بودن الان برف اومد همش خراب میشه....همهءدرختا خم شده بودن....

3_یه ذره آیدا یه جوریه داره سعی میکنه اینجوری نباشه خیلی هم موفقیده ولی تا یه ذره بیخیاله همه چی میشه دوباره اونجوری میشه آیدا نمیدونه چرا!

4_رفتم وبلاگ فلفل قرمز بعد دیدم نوشته چوب کبریت لای چشم گذاشتم و اینا بعد یه لحظه خودمو گذاشتم جای کنکوری ا بعدش فهمیدم که خیلی وحشتناکه بعد به این نتیجه رسیدم که بهتره فعلا راجب این چیزا نظر ندم در ضمن جوجه زبان شناس خیلی قشنگ مینویسه

5_سال نومبارک

6_تا بعد...

 

   + آیدا ; ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۱٢/٢٦
comment نظرات ()

خط!

1_سلام

2_فردا امتحان تاریخ داریم یه ذره به تاریخ علاقمند شده بودم بعد حالا داریم نزدیک میشیم به همین الانا اعصابم خورد میشه میخونمشون میدونین چیه مردم ما از همون اول جو گرفته بودن هی انقلاب کردن هی انقلاب کردن فکر کردن خبریه یکی هم از یکی بدتر تنها فایده ای که داشته این بوده که برای هر انقلاب چند سال از دنیا عقب افتادیم شدیم کشور جهان سومی...اه اه اه که چی اینکارا رو میکنن؟یه چیزه دیگه پارسال تو سرویس سوما میومدن میگفتن وای فردا تاریخ درس سیزدهمو میپرسه هیچی نخوندیم وقت نمیکنیم بعد ما اینقدر به اینا میخندیدیم اینقدر به اینا میخندیدیم که حالا مثلا یه درس و میخواد بپرسه نگاه کن چیکار میکنن حالا فردا از درس سیزده و چهارده امتحان داریم...خدا به داد برسه!

3_حالم گرفتس همش چرت و پرت مینویسم اسن متنو که نوشتم هفتاد تا اشتباه تایپی توش بود فعلها رو هم اشتباه مینویسم نمیدونم چرا اینجویه...

4_احساس کردم این خط بسی قشنگتر است باشد که مورد توجه قرار گیرد نمیدانم چرا هرچه مینویسم کوچکتر میشود اما!به هر حال چه مورد توجه قرار گیرد چه نگیرد فاصلهءبین خطهایش زیاد است اما مهم نیست راستی سهراب سپهری هم دلش خوش بوده اگر زنده بود به سراغش رفته و از او سوال میگردم آیا تا به حال بدون چتر به زیر باران رفته ای یا مادرت اجازه نداده که اینگونه شعر سروده ای آرزو میکنم یک بار زیر باران راه بروی و خیس شوی آنوقت همه خواهیم فهمید که چگونه باید دید!

5_تربچه و من و آیدا تصمیم گرفته ایم آزاده را کمی ضایع کنیم من و تربچه احساس میگنیم خیلی پررو شده است و اصلا هم به روی خودش نمی آورد امروز کمترین نمرهءفارسی را گرفت و اصلا به روی خودش نیاورد و امروز من و تربچه او را ضایع کردیم در ضمن کمی خجالت هم بد نیست تمام نمرههای ترم را زیر ده گرفته نظر شما چیه؟من که میگم شاید یه مشکلی داشته اما خیلی هم مطمئن نیستم مشکل از اول سال تا الان؟

6_این که این گوشه مشاهده شده روش نوشته کاش یه روز بفهمی چه قدر دوست دارم(چیه چرا اینجوری نگاه میکنین؟)این لینکه لینک اینجا است ولی گویا کار نمیکند در هر صورت مهم نیست هر موقع دیدینش احساس کردین باید برین اونجا آدرسش همونه که بهش لینک دادم وای چه خط خوشملی دیگه همیشه اینجوری مینویسم آخ جون!

7_تا بعد...

 

   + آیدا ; ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱٢/٢٤
comment نظرات ()

...

1_سلام

2_همیشه با مسخره کردن بقیه مشکل داشتم اه دیگه داره اعصابم خورد میشه که چی هرروز مثل بز میریزن رو سر این دختره مسخرش میکنن تازه جالبش اینه که کاراییش رو مسخره میکنن که 5 دقیقه بعد خودشون همونو انجام میدن اه اه اه

3_یه شعره خیلی باحاله من فقط یه بیتشو بلدم مینویسم هرکی بقیشو بلده بنویسه لطفا یه بیتشم بلد نیستما یه مصرعشو بلدم اینحوریه

میشه از عشق تو مرد و آره از دست تو هم راحت شد

4_پارسال دوم راهنمایی بودم آخی چه کوچولو بودم پارسالم عید شنبه بود پارسال یه همچین شبی عموم حالش بد شد و اوردنش ته پارسال یه همچین شبی چه وحشتناک بود

یادم میاد اعصابم خورد میشه تعجب میکنم چه جوری تحمل کردم خیلی سخت بود یه هفته بعدشم عموم مرد چه بد بود امروز هم فکر کنم سالگرده شوهرخاله ی دختر داییمه نمیدونم چرا یاد مرده ها افتادم....

5_امروز شنبس از صبح روزه بیمزه ای بود صبح که ساعت5بیدار شدم بعدش خیلی زود رفتم مدرسه تو مدرسه یکی دو تا امتحان نوش جونمون کردن که هیچ کدومشون خوب نشدم تربچه هر دوتاشو از من بهتر شد خوش به حالش....
بعدش اومدم خونه تنها بودم حوصلم سر رفت بعدش مهدی اومد بازم حوصلم سررفت

بعدشم خیلی ضد حال بود ساعت6 فکر کنم یه ذره اومدم علوم بخونم هیچی یاد نگرفتم تا ساعت6:30 تلاش کردم دو صفحه خوندم بعدش دیدم هیچی یاد نمیگیرم

گرفتم خوابیدم الان که ساعت 9 شده بیدارشدم شب هم احتمالا بیدار میمونم باید بشینم علوم بخونم مطمئنم فردا همه خوندن نمیشه امتحانرو دودر کنیم نسیم خرزده تربچه هم همینطور هلیا هم همینطور دریا 4/5دور خونده هستی هم خونده سام هم خونده مینا هم خونده رعنا و نسرینم که از معجزاته درس نخونن بقیه هم که موجود زنده حساب نمیشن اشیا تزئنیه کلاسن منم کم کم دارم به همونا می پیوندم آخ سرم درد میکنه هنوزم خوابم میاد مامااااااااااااااااااااااااااان اه چه روز بدی مثل اینکه امسالم آخراش قراره اینقدر ضدحال باشه که خودم آرزو کنم ساله دیگه بیاد....

6_ فکر میکردم مجلس خبرگان به خامنه ای نظارت داره نگو قضیه چیز دیگه بوده....

میو میو(نگاه کنین دیگه گاو نیست بچم گربه شده!)

7_تا بعد....

 

   + آیدا ; ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱٢/٢۳
comment نظرات ()

۶ـتلفيزيون!

1_سلام

2_امروز در کمال آرامش آیدا ساعت 4 رفته اینترنت بعد 4:15 دیسکانکت شده بعد همون موقع تلفن زنگ زد بعد آیدا برداشته یه دختره بود گفت الو آیدا خودتی؟بعد آیدا گفت بله بفرمایید اون گفت چرا نیومدی امتحان بدی این آیدا که هیچکدومتون ندیدینش یهو سکته زد ههههههههههه امروز فاینال داشتم و یادم نبود مگه ساعت 6 نبودش؟بعد تند تند پوشید رفت هیچی هم بلد نبود بعد حالا سر امتحان جلویش هم اسمش آیدا بود هی از اون آیدا تقلب گرفت بازم کلیاشو ننوشته ولی 75 رو میگیره که فیل نشه!

3_دیروز صبح که از خواب بیدار شدم رفتم دم پنجره بعد دیدم هوا ابریه از نوع خفن گفتم حتما بارون میاد ولی یه نگاه نکردم به اون پایین ببینم زمین خیسه یا نه بعد آماده شدم و از در ورودی که اومدم بیرون دیدم ههههههههه داره از آسمون آب میاد میدونین چیه به تازگی اصلا علاقه ندارم زیر بارون میتونید دلیلشو از پیشی بپرسیدولی خیلی خوب بود اول صبح خیس شدم بعد رفتم مدرسه زنگ اول با معلم ورزشه بحث سیاسکی کردیم و اینا بعد زنگ دوم امتحان دینی گرفت اولین باری بود که دلم میخواست برای امتحان گریه کنم خیلی بد دادم بعدش ساعت 11 بود تعطیل شدیمم ااااااااااااا مدرسه پایین خونمون اعتصابه من برم ببینم فعلن......

الان یکمی بعدشه اونا هم مثل ما کردن ولی تعطیل شدن ما تعطیل نشدیم ببینین دارم از حرص میمیرم تازه ما خیلی بیشتر جیغ ویغ کردیم اه من هیچ وقت شانس نداشتم که معلمامونم خیلی اکبیرین

4_یه ذره حالم گرفتس خیلی وقته اینجوریم نمیدونم چرا ولی....

5_من یه روز حساب حافظ رو میرسم بابا جون خب وقتی داشتی شعر میگفتی خوشحال بودی که4روز دیگه مشهور میشی یه فرهنگ عبارات حافظ هم میگفتی که بعدا 4 تا جوون دور هم جمع میشن میخوان شعرات بخونن یه چیزی حالیشون شه همه که ایکیو نمیشن بعد بیان شعرای تو رو بخونن که یه چیزایی تو شعراش نوشته....استغفرالله

6_امروز داشتم به چت فکر میکردم آخه ای دیم رو عوض کردم بعد دخترا رو توی یه گروپ گذاشتم پسرا رو تو یه گروپ دیگه اون اولا یه ذره فکر میکردم دخترا خیلی کم باشن مثلا اگه بیست و خوردی پسر باشه 7 دختره که اونم چهار تاش خودمم!تازه این دخترا هم که 2تاشون عمرا آنلاین بشن پس یه دختر کلا تو لیست من هست آخه میدونین چیه دخترا که تحویل نمیگیرن اصلا میدونین چیه اینم مثل بقیه چیزا همیشه دو تا مخالف هم دیگه رو جذب میکنن همینه که هست خوشتون میاد بیاد نمیاد نیاد با عرض معذرت جهنمممممممممممممم

6_تلفیزیون رو روشن میکنی میبینی داره تبلیغ میذاره یه ذره گوش میدی

کامینگ سون بیسکویت خوشمزه با آنزیم بر پایه لبنیات!

شبکه رو عوض میکنی عمو قناد که کم کم داره تبدیل میشه به عمو جلاد آخه از اول عمر من تو تلفیزیونه!در نمیاد که با دو تا بچه نشسته داره اتل متل توتوله بازی میکنه بعدشم با کلی تشویق یه آبنبات میده به اونی که باخته!

شبکه رو عوض میکنی مسابقهءدر دویست ثانیه+5تقسیم بر دو داره سوال میپرسه دو+دو چند میشه؟شرکت کننده بعد از ربع ساعت مشورت و فکر میگه 12 اگه تقسیم بر دو بشه میشه 5 بعد+4 میشه 11؟مجری میگه جوابت غلطه!میشه 10چون دختر عمهءدوست دخترم 20 سالشه!

شبکه رو عوض میکنی داره نقد فیلم میذاره مثلا فیلم کلاه قرمزی و سروناز یکی میاد میگه که بله وقتی کلاه قرمزی میاد میگه سرتو بالا کن سروناز این حس در بیننده القا میشه که سروناز سرش رفته قولش نرفته بعد حالا کلاه قرمزی برای در اوردن سر اون به جنگ با هفت خوان رستم میره در نتیجه حس وفاداری به بینندگان دست میده

شبکه رو عوض میکنی این شبکه دو تا برنامه داره(دیدین من هی گفتم دورءآخرالزمون شده هی باور نکنید شما!)برنامه اولی آهویی دارم خوشگله میخونه برنامه دومی اموزش آشپزیه که الان داره پخش میکنه

اگه هویج پخته رو با پیازی که تو آب قارچ آپپز مونده سرخ کنین!میتونین یه ماده کشنده داشته باشین که بریزین دور برین از همون علفای توی محوطه بخورین نوش جان!

7_تا بعد...

 

   + آیدا ; ٦:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱٢/٢۱
comment نظرات ()

اعتصاب

1_سلام

2_وای اینجا موجودات به چه چیزهایی اعتقاد دارن اگه 5 روز دیگه آیدا با اینا بگرده دیونه میشه اصلا براش قابل تحمل نیست که این چیزا رو اینقدر تو زندگیشون قبول دارن امروز میدونین چیکار میکردن؟یه زنجیر طلا گرفته بودن دستشون بعد روز همونجایی که نبض میزنه نگه میداشتن بعد میگفتن خود به خود میچرخه اگه گرد بچرخه بچه اولت دختره اگه مستقیم بچرخه پسره کاش حالا زنجیره رو یه جوری میگرفتن که فکر بشه کرد این خودش تکون میخوره سر زنجیرو محکم با دست میگرفتن بعد یهو ولش میکردن اگه میل گردم اینجوری کنن همینجوری میچرخه!

بعدش اینجا موجوداتش در نوع خودشون IQهم هستن دیروز آیدا در این زمینه مطمئن شد میدونین چی شد؟معلم داشت معنی شعرو میگفت بعد گفت گل بنفشه که...داشت بقیه حرفشو میزد که یکی از بچه ها گفت گل بنفشه چیه خانوم؟البته تقصیری هم ندارن اخه اینجا همش شمشاد با درخت چنار خیلی هنر کرده باشن گل رز یه ذره تاسف آوره...

3_امروز صبح داشتم میرفتم تو مدرسه بعد دوستم یه چیزی بهم نشون داد که خیلی ضدحال شد یه پسره بود فکر کنم حدود10-11سال داشت تو کارتون خوابیده بود اینقدر دلم براش سوخت بعد این جلوی پله خوابیده بود یعنی از پله که میومدن بالا این کارتونه بود بعد بچه رو بعضیا نمیدیدن میخواستن برن روش خیلی بد بود دلم براش خیلی سوخت چرا باین اینجوری باشه؟بعضیا میخ پایه تختشون از طلا باشه اونوقت این پسره تو خیابون بخوابه؟خیلی بده اخه چه جوری دلشون میاد پولا رو اینجوری بخورن!

4_بخش فیزیک به تازگی خیلی آسون شده اخه میدونین چیه همش اینه که مثبت منفی رو جذب میکنه من همشو یاد گرفتم....

5_امروز خیلی حال داد من به همراه آزاده و تربچه رفتیم در گلفروزشی برای نسیم که تولدش بود گل بخریم حالا مغازه نیمه باز بود ما این کرکرشو کشیدیدم بالا جیغ و داد آقا کجایی و اینا بعد از ربع ساعت دیدیم ساعت 7:15شده است دو تا پا از اون نردبونه اومده پایین بعد گل خریدیمو اینا رفتیم مدرسه یاعت یه ربع بع هشته دیدم اصلا نه خبری نه گیر که شما کجا بودین هیچی رفتیم تو دیدم ساعت 8 شد معلم نیومد خلاصه دیدیم چی؟اعتصاب کردن معلمامون بعد رفتیم تو حیاط اولش بچه ها زدن در مدرسه رو یه ذره کج و کوله کردن بعد شروع کردن دسته دسته شعار دادن یه عده قطار شده بودن دور مدرسه میگفتن معلم معلم حمایتت میکنیم یه عده اون وسط میگفتن توپ تانک فشفشه مدرسه باید تعطیل شه یا توپ تانک فشفشه مدیر ما

..س کشه بعدش همه با هم جمع شدیم گفتیم حتی اگه بمیریم سر کلاس نیمریم همینجوری میگفتیم که دیگه صدامون در نیومد یه عده دیگه اومدن بعد فرستادنمون سر کلاس بعد معلمه اومد درس بپرسه سروصدا و اینا بعد معلمو عوض کردن بعد ما ریختیم بیرون گفتیم ما میگیم درس نمیخوایم معلما عوض میشن!بعد ریختیم تو حیاط شروع کردیم اینو خوندیم عمرا اگه فردا رو تعطیل کنن تا اخر سال ماها رو ول کنن بقیه روز هم نشستیم کف حیاط بی سروصدا ولی اوصولا خیلی حال داد بعد کف مدرسه هم به گند کشیده شد بس که کاغذ پاره کردیم پسرا هم اون بالا خودشونو کشتن هی ترقه در میکردن خوبه ها حال میده ولی یه جایی اینجوری ضدحال شیم!

6_تا بعد....

الان خبر رسيد خيلی  جاها اينجوری بوده!

   + آیدا ; ٩:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱٢/۱٩
comment نظرات ()

the first is best

1_سلام

2_امروز آیدا فارسی داشت بعد چون معلمه زیاد به آیدا گیر میده آیدا از اول تا آخرش ساکت نشته هیچی هم نگفته مثل این بچه خوبا بعد آخر زنگ معلمه حواسش نبود همه داشتن حرف میزدن آیدا هم زد به سرش شروع کر به خندیدن بعد معلمه اومده به این گیر میده آیدا خیلی اعصابش خورد گشته که چی حالا یه دفعه حاله این معلمه رو میگیره خواهید دید!البته به نظر آیدا معلمه حق داشت آخه مثلا شما فکر کنین یه جایی نشستین همه دارن برای خودشون حرف میزنن یهو یکی شروع کنه هرهر خندیدن اگه خیلی نرمال باشین بهش میخندین اگه نه چپ چپ نگاش میکنین اگه کنه باشین بهش گیر میدین...گ.یا معلم فارسی هم همینکار آخریه رو کرده....

3_فردا سه عدد اتحان داریم=فردا سه عدد ضدحال داریم=فردا سه تا نمرهء قشنگ داریم=آیدا هیچی درس نمیخونه!

خب دیدین که!پس احتمالا انتظار ندارین آیدا بیاد اینجا براتون ربع ساعت وراجی کنه...ولی متاستفانه خیلی وراجی کردنش میاد...

راستی چرا همیشه دو تا چیز مخالف همدیگه رو جذب میکنن(ببینین من گفتم این آیدا رو جو گرفته حالا دیروز علوم خونده میخواد بگه منم بلدم!)اه خورد تو ذوقش خودتون ادامه بدین....

4_چیه؟حالا بعد قرنی یه عنوان خوب گذاشتم باید حتما مطلبم راجع به اون باشه؟خب حالا گریه نکین بذارین یه ذره بفکرم ببینم چیزی به مخم میرسه یا نه اگه رسید مینویسم نرسید هم نمینویسم گویا رسید خب مثلا میگیم که مادها که اولین حکومت بوده به نظرم بهترن حکومت بوده بعدش حالا هخامنشی خوب بوده ولی بقیشون به دلیل دست داشتن استکبار جهانی خوب نبودن خیلی البته بهتر بودنا!

5_راستی شهردار مهربان خیلی به منطقه ی زندگی ما علاقه دارن و هرچند وقت یه بار امکانات فراوان را در این محل پیاده میکنند!برای مثال دو ماه پیش یک تلفن عمومی و دیروز یک عدد سطل زباله نصب نمودند همینجا از زحمات ایشان تشکر میکنیم و امیدوارم همین امکانات دادن را ادامه دهند و از ساختن ترن هوایی منصرف گردند

با تشکر

جمعی از مجموع مردم!

6_معلم عربی مون باز انشا داد چه موضوع خوشملی هم داده تعطیلات عید را چگونه میگذارین یا میخواید بگذرانید میدونین بدیش چیه هیچ موجودی اینو برای من نمینویسه حالا من تو اون یه هفته ای که بیکارم عوض اینکه بشینم درس بخونم باید بشینم انشا بنویسم عذاب علیم که میگن همینه نه؟

7_تا بعد...

 

   + آیدا ; ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱٢/۱٧
comment نظرات ()

....

1_سلام

2_امروز صبح مثل همیشه آیدا مثل برج میلاد بیدار شده حالا غرغر و اینا بعد همین که از خونه میاد بیرون طبق معمول لبخند ملیح بر لبانش جاری شده و اینا بعدش تو راه آیدا به این نتیجه رسید که همهء گیاهان جمعه سبز شدنشون گرفته از نوع خفنناک بعد معلم تاریخشون رو دید بعد معلمه سرش مثل بچه آدم پایین بود بعد سرشو اورد بالا میخواست دوباره بندازه پائین که چی شد؟آیدا رو دید بعد آیدا سلام کرد رفت مدرسه مثل بچه آدم نشست تاجیکشو حل کنه ولی چون وقت نداشت چرت و پرت نوشت مثلا سوال این بود

Do you play football yesterday?(no)

جواب این بود

No I am oh look have butter with a car!

بعد همینجور با بچه ها مشغول خندیدن بودن و اینا که یکی از بچه ها اومد گفت نیومده بچه ها هم جیغ ویغ کردن و اینا بعدش یه ذره ساکت شدن آیدا و مسئولین گارد امنیتی مشغول عملیات هرهر کرکر شدن و اینا بعدش معلمه خراب شد رو سره بچه ها هرچند خیلی خوشحال بود ولی نبودنش بهتر از بودنش بود خب این از زنگ ول زنگ دوم دینی داشتن یکی از اون اکبیریا از اونور گفت راجع به جن حرف بزنین میدونین چیه ایدا اصلا این چیزا رو قبول نداره بعد سرکلاس هی همه چرت و پرت میگفتن خیلی عجیب بود همه حتی کوچکترین اتفاقای خیلی ساده رو یه جوری جلوه میدادن انگار کاره جنه مثلا میگه(با دوستم داشتیم راجع به جن حرف میزدیم من رفتم خونه بعدش بعد کلید و زدم تو در باز نشد بعد گفتم بسم الله باز شد جنا رفتن) یا معلمه میگفت میخواین آب جوش بریزین رو زمین بسم الله بگین جنا برن آیدا برای اولین بار شکر کرد که کمونیسم نیست چو اصلا تحمل نداره که راجع به چبزایی که قبول نداره حرف بزنن بعد فارسی داشتن معلمشون گفت که آیدا و آزاده میتونن یه شهر و خراب کنن بعد یکی از بچه ها گفت خانوم صداش در نمیاد که اون یکی گفت صداشو ندیدی یکی دیگه گفت آره راست میگه بعد همینجوری هرکی یه چیزی پروند بعد هی همه خندیدن تا زنگ خورد بعد موقع برگشتن بود بعد آیدا گفت امروز اون دختر پسره رو میبینه ولی ندید یه ذره دلش تنگیده براشون اخه تازگی جای اونا چند نفر از ساعت 1 تا 4 تلپ شدن که یه ذره غیرقابل تحملن...

3_آخ جون کلاس زبان ندارم نیم ساعت این اراجیف رو مینویسم بقیشم مشغول درس و این کارا میشم میدونین چیه میخوام از امروز یه تغییر اساسی ایجاد کنم روزا بخوابم مثلا از 3 تا6 بعد شبا بیشتر بیدار بمونم آخه شبا بیشتر میشه درس خوند به خصوص آخراش که آدم خوابش میاد عید هم که یه هفتشو خونه ایم میشه کلی درس خوند بعدش اینکه جمعه ها هم کلی کار میشه کرد کارای مدرسه رو هم پنجشنبه ها میشه کرد...نمیدونم چی شده که به درس خوندن علاقه پیدا کردم....شما میدونین؟احتمالا تحت تاثیر جو آب و هوایی قرار گرفتم فکر کنم یه ذره درس بخونم عقلم بر میگرده سرجاش!یا از جو در میام هرچند اگه فعلا تو همون جو بمونم بهتره....اخیش فردا انشا نداریم همش خوندنیه علوم باید بخونیم عربی هم فارسی هم هرچند فارسیش یه ذره غیرقابل تحمله ولی عربی و علوم خوبن...همین دیگه برم درسمو بخونم....الان 2/3 ساعت بعدشه علوم خوندم عربی هم همینطور!وقتم اضافه اوردم یه نگاهی هم به ریاضی دبیرستان کردم چه قدر چرت بود بعدش سرم درد میکنه خیلی بیکارم....

4_راستی هیلاری رادهام هم خدا بوده ها خوش به حالش خیلی ازش خوشم اومده...

5_IDم رو عوض کردم چه قدر هیلی ویلی شد ولی خوبه خوشم اومد ای دی زیاد دارم ولی این عوض کردنه خیلی باحالتر بود خوبه هرچند وقت یه بار براین تنوع از این کارا بکنم اوپس اوپس خب دیگه چه خبر؟شما خوبین؟خوش میگذره بهتون آیا؟راستی هر موقع میخوام بنویسم یا تایپ کنم آیا مینویسم آیدا نمیدونم چرا ولی خودبه خود اینجوری میشه!

6_خب کم کم دارم میوراجیم!

7_تا بعد...

 

   + آیدا ; ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱٢/۱٦
comment نظرات ()

....

1_سلام

2_الان که نزدیکه عیده شما میتونین تا دلتون میخواد به هرکی لباس نو خریده ضدحال بزنید وقتی لباسو میپوشه میاد میگه بهم میاد یه نگاه بد تقریبا بهش بکنین بگین بد نیستا ولی میدونی چیه....نه خیلی خوبه بعد همون نگاه رو بدتر کنید بعد بگین نه خیلی بهت میاد....خیلی قیافه ی طرف تماشایی میشه...خب ولی مثل اینکه الان قیافهء من تماسایی تر شد یه لباس ازش من خوشم اومد گفتم بیاره بد اون رنگو نداشت یه رنگ دیگه اورد ولی نذاشت درست بازش کنم حالا اومدم خونه میبینم از اونی که من میخواستم نیست...تازه بند کفشمم بهم نداده!

خب دیگه حالا الان شروع میکنن به مسخره کردن من!

3_من یه دفعه به این لینک میدم این گوشه!خواهید دید دفعهء قبلی که بهش سر زدم شیراز بودیم الان داشتم آرشیوشو میخوندم رسیدم به همونجایی که تو شیراز رفته بودم توش

یاد ایام جوانی افتادم...

هی پیر شدیم رفت...

در ضمن موجود گرامی که احساس میکنی من بهت دروغ میگم خفنناک اصلا هم اینجوری نیست شاید ساله دیگه هم بیام بگم امسال خیلی بهتر از همون موقع است

بعدشم همیشه پارسال برای من بهتره حتی اگه توی همون سال بگم خوب نباشه

به قول چینی ها

شاید داره بهت خوش میگذره و خودت نمیدونی...

4_خیلی کم حرف شدم خوشخوشانتون نشه چون وقت نداشتم احتمالا از فردا شروع میکنم وراجیهامو...

5_تا بعد...

 

   + آیدا ; ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱٢/۱٥
comment نظرات ()

...

1_سلام

2_دیدین آدم با بعضیا حرف میزنه احساس امیدواری خفنناک بهش دست میده آیدا دیشب با یکی از این موجوداته باحال حال کرده در نتیجه خیلی امیدوار بیده در نتیجه خیلی خوش گذشت ولی آخراش یه ذره ضدحال بود داشتن با دوستش بر میگشتن بعد چند تا پسره اونجا واساده بودن آیدا دیدشون بعد به دوستش گفت صبر کن اونا برن بعد همینحوری که منتظر بودن یکیشون نارنجک انداخت بعد دوست آیدا جیغ زد آیدا هم که اگه بغل نارنجکم باشه جیغ نمیزنه اعصابش خورد گشتید بعد دوستش سکته زده بود اونو رسوند خونه خودش برگشت ولی آیدا اصلا نمیدرکه چرا جیغ میزنن آخه ترس ندار ه همش یه صدای تق در میاد همین اصلا هم ترس نداره جیغ ویغ هم نداره آخه اشکال اینه که جیغشونم ربع ساعت بعد میزنن یعنی میخوان بگن ما خساس هستیم یه ذره اعصاب خورد کنن همشون...

3_به اونایی که لالایی بلدن و میگن دین باید از سیاست جدا باشه بگین خودتون بخوابین باشه؟

در ضمن من دچار کم بوده ترافیک شدم فردا باید یه ترافیک سنگین باشه ما هم توش گیر بیفیم یعنی چی نه ترافیکی نه تصادفی نه درگیری اسمشم گذاشتن شهر... 

راستی چرا باید بعضی خانوادهها با بچه هاشون جوری رفتار کنن که وقتی بچه راه خودشو پیدا میکنه اگه همونی نباشه که مامان باباء گفتن نباشه عذاب وجدان میگیره این جمله یه ذره قاطی شد خودتون مرتبش کنین

بعدشم من تو غذا خوردن دچار مشکل شدم هر موقع غذا میخورن یه چیزی تو گلوم میپره آهان گفتم غذا خوردن من امروز هرچی دم دستم رسید خوردم میدونین چی شد آخه من ظهر که داشتم با دوستم برمیگشتم بعد دیدم خیلی گشنمه بعد اومدم خونه همه چی خوردم نهار یه دفه خوردم دو بار عصرونه سه بار شام حالا باید یه هفته هیچی نخورم مامان من گشنمه

چه شماره ی باهالی شد صه نه؟عظ حمح چی طوش نوشط خیلی خوب شد عایدا بصیار خوشش عامده

4_موهام هم میخاره!

5_تا بعد....

 

   + آیدا ; ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱٢/۱٤
comment نظرات ()

خود کشی!

1_سلام

2_امروز سیزدهم اسفند ماه سال 1382 خبرگذاری آیداشامل خبرهایی است که چند تا از آنها را هم اکنون خواهید خواندن!

امروز در یک اقدام مخفیانه اعلا حضرت آیدای بزرگ به همراه چند تن از دوستان به این نتیچه رسیدند که دیوارهای محل تحصیلشان_که هم اکنون آن را مدرسه مینامند و از نظر آیدا خرابه ای بیش نیست_در محل اتصال یونولیت به کار رفته این نیز بهانه ای شد تا کلاس ریاضی را دودر فرموه و به پیش نظم بر قرار کننده ی گرامی رفته و برای این امر کمی ناظم را از فیض غرغرهایشان بهره مند بنمایند ولی در هنگام برخورد با ناظم سخنان ایشان بسیار بی ربط نشان داده میشد بدین گونه

_سلام خانوم ببخشید تو دیوارای اینجا یونولیته

_برو بابا پردیس بگو ببینم سام چی میخواست بخوره

_خانوم من نمیدونم یه عالمه قرص دستش بود...

هم اکنون آدا و دوستش از این که غرغر کنند بیخیال گشته و در بیرون دفتر منتظر پردیس شدند تا ته و توی در بیاورند!
هم اکنون برای آنکه شما راحتتر متوجه آن قضیه شوید آن را به زبان ساده تر براینتان بازگو کرده:

زنگ اوله آیدا مشغوله نوشتن مشقای ریاضیه این دختره که اسم مستعارش سام هست همونه که خودشو به غش و ضعف میزنه بعد دم پنجره که به خیابون میخوره داره به دوست پسرش که اسم مستعارش کام هست حرف میزنه بعد میاد پایین میگه آیدا

بعد آیدا میگه هان؟
-میشه قرصای منو بدی؟

در این هنگام آیدا متوجه چیزی حدود 200/300 تا قرصی میشه که اون پشتن از همه چی اسنامینوفن کودکان تا پروپرانول بعد آیدا میبره براش شروع میکنه قرصا رو در میاره بعد از ربع ساعت میگه وای یکی بیاد کمکم کنه خسته شدم بس که قرص در اوردم هیچکی محل نمیده بعد از اینکه همه ی قرصا رو در اورد به کام میگه میخوام خودمو بکشم کام هم میخنده بعدش میره اینجا دیگه اتفاقات ناجور میفته که 2 نمره هم از ترم ورزش کم میشه و اینا بعد زنگ دوم سام معلوم نیست کجاست اصلا هم عجیب نیست که معلم نفهمیده آخه این معلمه اگه بیاد تو کلاس ببینه هیچکس نیست بازم کاره خودشو میکنه بعد از 45 دقیقه دوست سام میاد و خیلی از قرصاشو که هنوز از تو بسته در نیاورده بود قایم میکنه بعد یکی میپرسه اونا رو خورد؟

-نه بردیس ازش گرفت

بعد از نیم ساعت خود سام میاد سر کلاس یه قیافه ای هم شده که نگو بعد قرصا رو میبینه میگه ا آخ جون دووستش ازش میگیره اینا وسط کلاس شروع میکنن به دویدن بعد دوستش همه قرصا رو خالی میکنه تو سطل معلم میگه چی شده؟بعد براش توضیح میده معلم اون موقع هیچی نمیگه زنگ ریاضی هم سام میره پیش معلم بهداشت گویا یه ذره از قرصا رو خورده بوده بعدش زنگ اخر میشه ناظما تو دفتر مشغول صحبت یا دادشه سام هستند معلم دینی هم با پردیس صحبت میکنه سام هم طبق معمول اون گوشه نشسته داره ناله میکنه

نتیچه گیری معمولی:با همه جور قرص آدم نمیمیره

نتیجه گیری اخلاقی:سام نمیخواسته خودشو بکشه فقط هدفش جلب توجه بوده

نتیجه گیری غیر اخلاقی:ما از این شانسا نداریم که همچین عفریته ای بمیره اگه 1 کیلو دیازپام هم میخورد نمیمرد!

نتیچه گیری درسی:امروز همه کلاسها منحل بید

3_من نمیتونم قرص بخورم یکی بیاد یادم بده یه قرص ویتامین هست که من چند روزه میخوام ازش بخورم خیلی هم بدمزست خیلی یه بار شما بیاین نمک و فلفل و خردل و زردچوبه و دارچین و هرچی این تریپاست با هم قاطی کنین بریزین رو کالباس بعد سس گوجه رو با سس مایونز قاطی کنین بخورین فکر کنم یه ذره از قرصه خوشمزه تر باشه بعدشم من حتی قرصم بخوام بخورم باید اینقدر بجومش که پودر شه دقبقا حالا تا اینو میبینم حالم به هم میخوره ولی خیلی دلم میخواد بخورمش شما میگین چه جوری بخورم هان؟کم کم دارم از خودم نا امید میشم!

4_امروز سر کلاس زبان ضایع شدم خفنناک حال ندارم شرحش بدم فقط همین قدر بدونین که داشتم از گرما میپختم دستام هم از عرق خیس بود...

5_تا بعد...

 

   + آیدا ; ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱٢/۱۳
comment نظرات ()

...

 

1_سلام

2_آیدا حوصلش سر رفته میخواد با یکی دعوای جانانه بکنه ولی هیچکس نمیاد دعوا شما میاین؟خیلی بده میدونین الان چند وقته درست حسابی دعوا نکرده اه دیگه حال نمیده هیچی هرکاری بوده که حوصلش سر نره کرده فقط همین یه دونه مونده که اونم...

3_امروز با دوستم رفتیم مثلا هیئتها رو تماشا کنیم یه قیافه هایی و یه موجوداتی رو دیدیم که دیگه از با هم بیرون رفتن پشیمون شدیم جالبترینشون یه پسره بود که منن حاضرم جون خودمو قسم بخورم که این هرروز با یه دختر میره البته اصلا عجیب نبود که این اومده از اولین دفعه که دیدمش فهمیدم این تیپیه بعد یه چیزی هم دیدم که یه ذره ضدحال بود دو سه تا دختره بودن هی به پسرا تیکه مینداختن بعد یه پسره بود تیپشم خوب بودا ولی عینک افتابی زده بود اون موقع هم یه ذره ابر بود بعد یکی از این دخترا گفت آفتاب بدم خدمتتون بابش اومد گفت ببخشید دختر خانوم کوره اینقدر دلم سوخت خیلی بد بود بعدش معلم پرورشی رو دیدیم بعد اون داشت گریه میکرد یه چشم غره ای به منو دوستم رفت یعنی چرا گریه نمیکنید بعد معلم عربی رو دیدم من ولی دوستم ندید من سلام کردم معلمه هم تحویل و سلام عزیزم خوبی؟خیلی حال داد بعد خرخون کلاسو دیدم بعد چندتا از بچه ها رو دیدیم اونا هم ما رو دیدن ولی خیلی بد شد چون از این به بعد اینا هر موقع مارو ببینن یه تیکه ای چیزی بارمون میکنن بعدشم این که سرما خوردم تو این دو روز به هیچ کتابی هم دست نزدم فردا هم کلاس ریاضی دارم کلاس زبان دارم مشق هم خیلی دارم هیچیشو ننوشتم خیلی هم خستم آهان یکی بود اونجا مثلا داشت زنجیر میزد زنجیرشو تو هوا میچرخوند یه دفعه هم که اومده بود درست بزنه نمیتونست درست تکون بده خیلی خنده دار بود بعد موقع برگشتن تو راه ابراش خیلی خوشمل بودن وایسادم نگاهشون کردم بعد رفتم جلوتر یه درخته بود شکوفه داشت اونم خیلی خوشمل بود ولی من درست ندیدمش گفتم بیخیالش فردا صبح تو راه مدرسه میبینمش بعدش خیلی هم خوابم میاد

4_آیدا امروز سرما خورده مثلا باید قرص میخورد یه چیزی هم هست که آیدا همیشه با خوردن قرص مشکل داره خدا نکنه یه بار بخواد قرص بخوره باید مردم از چهار گوشه ی دنیا با انواع و اقسام نژادها و زبانهای مختلف پیر و جوون با هر نوع فرهنگی جمع بشن آیدا رو تشویق کنن که قرص بخوره متاستفانه این دفعه هیچکدوم از این مردم چهار گوشه ی دنیا با همونا که قبلا گفت در دسترس نبودن آیدای بیچاره مجبور بود تنهایی قرصشو بخوره خیلی بد بود در نتیجه مجبور شد با یه پارچ آب قرصشو بخوره

ههههههههههه

5_یعنی چی میگن وقتی یه آدم میمیره فقط یادش باقی میمیونه بعضیا حاضرن به خاطر اینکه چهار روز بعد که مردن یادشون خوب باشه از همه چی بگذرن من اصلا نمیفهمم منظورشون چیه وقتی هم باهاشون حرف میزنیم میگن فقط همین چیزا از آدم میمونه من که میخوام صدسال سیاه هیچکس بعد از مرگم یاد من نیفته ولی زندیگیه راحتی داشته باشم آخه یعنی چی آدم به چه دردش میخوره که وقتی مرد بیان بگن آره حیف شد مرد آدم خوبی بود به نظر من که اصلا فایده نداره نمیدونم ولی احتمالا همه با این نظر من مخالفن!

6_تا بعد...

 

   + آیدا ; ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱٢/۱٢
comment نظرات ()

حافظ...

1_سلام

2_اه هرچی میتونین موضوع انشا ها رو نفرین کنین چرا به ذهن من نمیان این معلم انشای ما انشا دادنش یه دردسر ندادنش یه دردسر گفته یه انشا بنویسین با موضوع آزاد اه چی بنویسم؟اصلا موضوع ندارم از چی بنویسم به هرچی میشد فکر کردم نمیاد موضوع تو ذهنم نمیاد اه خیلی بده من  امشب دوباره یه کنجه میشم یه ورق میذارم جلوم با یه خودکار هی حرص میخورم!انشام الان تموم شد ولی خیلی چرت و پرت از عواقب جو گیری خوب میشم!

3_آهان فهمیدم دیدن میگن وقتی خیلی میخندی یه بلایی سرت میاد یا همچین چیزی؟هرچند که تا الان اعتقاد نداشتم ولی الان اعتقادیده شدم مگه نمیگن که خنده بر هر درد بی درمان دواست هان؟پس خنده دواست پس وقتی درد بی درمان نداری بچه مگه کرم داری هرهر میخندی؟و به تازگی بعضیا وقتی گریشون میگیره برای همه چی گریه میکنن ولی من چون نمیتونم گریه کنم وقتی خندم میگیری به جای هم غم های فراوان هم عصبانیت های شدید و هم چیزای خنده دار میخندم مثل دیونه ها ولی میدونین چیه شفا میده باریث همین خیلی ناراخت نیستم موزل عجیبی نیست!

4_امروز دوست من به مقام اول در جمله سازی رسید اون جمله ای هم که باعث شد به این مقام برسه این بود

من تو رو خیلی...یه چیزی کم تر...نه اما افتخاره!

خیلی جملش باحال بود

5_نمیدونم چرا اینقدر اینجوریم هرچند عجیب نیست نوشتنم نمیاد میدونین چرا؟چون دیشب هرچی نوشته بود توی انشام خیلی کردم اینقدرم انشام زشته که خدا میدونه اصلا حد نداره اگه معلمه میگفت انشامو بخونم اونجوری با یه تیپا در کمال آرامش از کلاس میندازه منو بیرون!بعد یه صفر مامانی هم برام میذات تو دفترش آخر سال هم از انشا و نگارش منو میندازه بعد من شهریور باید برم مثل این بچه تجدیدیا هست نق اولین تجدید گرفته ی کل خاندان رو بازی کنم اونوقت میدونین چی میشه؟این وبلاگ بدبخت بیچاره بسته میشه اونوقت میدونین چی میشه آیدا از غصه دق میکنه اونوقت میدونین چی میشه یا بار دیگه اینجا آپ میشه اون اپ میدونین چی داره؟خبر مرگ ایدا رو اونوقت میدونین چی میشه؟اینجا جشن میگیرن!اونوقت شما میان اینجا در شادیهایشان میشرکتید اونوقت میدونید چی میشه؟آیدا برای اولین بار مفید واقع میشه!

6_اینو میتونین نخونین چون احتمالا تا چند دقیقه ی دیگه سیل غرغر توش سرازیر میشه...

اه حالم گرفته است خیلی زیاد اصلا هم حوصله ی نوشتن ندارم احتمالا از چرت و پرتهای بالا متوجه این موضوع شدید نه؟میدونین بیشتر اعصاب خوردیم برای چیه؟خب حتما نمیدونید چون خودمم درست نمیدونم ولی احتمالا بیشتر تقصیر یه نفره راستی امروز با دوستم اومدیم خودمونو به قهر بزنیم تو مدرسه ولی نشد آخه میدونین ما اصلا تا حالا با هم قهر نکردیم منم که خداروشکر زده به سرم یه کارایی میکنم که نمیدونین نمیدونم خیلی از دوستام بهم میگن خیلی بامزه ای!(یخچالم بیشتر)ولی خودم نمیدونم چرا همش غمگینم بعضی وقتا هم یه تیکه هایی به بعضیا میپرونم همه خندشون میگیره دلم میخواد در اون لحظه همه رو خفه کنم اما مجبورم در کمال آرامش لبخند ملیح بزنم داره از همه بدم میاد شما میگین چیکار کنم تازگیا ساکتم شدم مثلا اینجوریما خدا میدونه جیغ ویغ کنم چی میشه!

7_چه قدر خوبه وقتی حالتون گرفتش یه چیزی بیاد درتون بیاره نه!آیدا امروز حالش خیلی گرفته بود حوصلش هم طبق معمول سر رفته بود بعد بعد 5ماه و 10 روز حدودا یه کتاب حافظ دم دستش اومد بعد فال گرفت اینقدر باحال در اومد آیدا خیلی خوشش اومد 5-4 بار از روش خوند برای شما هم مینویسه تا فیض ببرین!

درد عشقی کشیده ام که مپرس       زهر هجری کشیده ام که مپرس

گشته ام در جهان و آخر کار              دلبری بر گزیده ام که مپرس

اوپس اوپس اوپس خیلی حال میده از همه ی آهنگایی که شنیده بود بهتر بود....

8_تا بعد...

برای اون اکبيری که ديشب نذاشت بيام اپ کنم بدترين آرزوها رو دارم و بقيشونم همينطور!

   + آیدا ; ٩:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱٢/۱٠
comment نظرات ()

...

1_سلام

2_امروز جمعه است همه چیز بر وفق مراد اعلی حضرت آیدای بزرگ واقع میباشد جز کمبود خواب که مشکلیست همیشگی و هم اکنون ماموران گارد امنیتی در حال یافتن راه حلی برای این امر مهم و حیاتی هستند تا مبادا خللی در زندگی روزانه و امور مهمی که اعلا حضرت آیدای بزرگ انجام میدهند ایجاد شود شما نیز میتوانید برای کمک در این امر مهم و حیاتی_که در اداره ی کشور نقش مهمی دارد و موجب تحول عظیمی در آن ایجاد میشود_به مخزن الکامنت این دربار مراجعه بفرمایید شاید لطفی شامل حال شما گردید و توانستید کمکی به این شخص بزرگ(اعلا حضرت آیدای بزرگ)بفرمایید باشد که مورد لطف قرار گیرید

                                                                            امضا

                                                       یکی از مامورین گارد امنیتی اعلا حضرت

                                                                        آیدای بزرگ

3_طبق آخرین اخبار رسیده از گارد امنیتی دیروز تنها چیزی که مورد توجه آیدای بزرگ واقع شد چزاندن همدیگر در کلاس بود که مورد توجه واقع شد و سبب شادی آیدای بزرگ که این نیز مایه ی خوشحالی و سرور تمام افراد گردید دیورز تمام عاشق پیشه ها درون افسردگی بودند که این نیز موجب خوشحالی آیدای بزرگ گردید که در این هنگام دلقک کلاس شروع به شیرین کاری کرد و موجب خنده ی آیدا و دوستانش گردید که ناگهان چند نفر از دربار شروع به تقلید از دلقک کردند اما به دلیل ناشی بودن به طور ناگهانی سبب برافروخته شدن دلقک در آن زمان و در دنباله ی آن جنگی عظیم گردید که در ان زمان جلاد وارد دربار شد و تمام اهالی ساکت گشتند که موجب آرامش آیدا فراهم گردید و سبب شد چند دقیقه آیدا به دور از مشغله ی ذهنی به استراحت بپردازد که ناگهان با جیغ جلاد که مشغول به کار گرفتن مخ اهالی دربار می بود از استراحت در امد که موجب اختشاش در آرامش آیدا شد بعد از آن اتفاق مهمی نیافتاد و آیدا تمام روز را به دور از هیچ گونه اتفاق ناراحت کننده ای به سر کرد و به شب رساند در ان هنگام مشغول گذراندن وقت شد تا ساعت به ده رسد و هنگامی که به ده رسید به شبکه ی جهانی اتصال پیدا کرد و مشغول گپ از راه الکترونیک گردید و در عجب ماند که چگونه این کوچک وسیله میتواند این همه کار را انجام دهد در این هنگام از شبکه ی جهانی بیرون آمده و ساعت را برای 30/5 صبح روز بعد تنظیم نمود و به خوابی شیرین فرو رفت و بهترین خواب عمرش را دید بقیه را به دلیل هیجانات از دیدن خواب مثل ادم میگه اینقده خوابش خوب بود آیدا هنوزم تو کفش اون خوابست! بنا به دلایل امنیتی شما از دیدن توصیف این خواب محروم میمانید....

4_اه امروز هشتم بود 22 روز تا عید مونده نمیخوام امسال تموم بشه ساله جدید رو روست ندارم راستش یه ذره میترسم ساله جدیدبیاد شما چی؟نمیدونم چرا اینجوریه ولی همش یاد اون اتفاق بدی میفتم که قراره ساله دیگه بیفته فکرش دیونم میکنه....

5_دارم شک میکنم به این که تولدم خرداده اید تو اردیبهشت بوده نمیدونم چرا ولی این احساسو دارم اردیبهشت از خرداد بهتره آدماش باحالترن من که خیلی از اردیبهشتیا خوم میاد با همشون یه جوری حال میکنم با دخترای متولد خرداد ولی اصلا حال نمیکنم فکر کنم سایه متولدای خردادو با تیر میزنم خداییش خیلی اکبیرین!(من نه ها!)ولی حالا پسرا تحت شرایط جوی خاصی برام قابل تحمل میشن!راستی سه ماه و یک روز دیگه تا تولدم مونده اون موقع 14 سالم تموم میشه دوست ندارم اونم بیاد الان سیزده سال و 8 ماه و هفت روز از تولدم گذشته الان که فکر میکنم میبینم اگه اون رو زبه دنیا نمیومدم خیلی بهتر بود شاید ساله دیگه این فکرو نکنم ولی الان اصلا نمیتونم هیچ چیزی رو تحمل کنم بسه دیگه الان غرغر شروع میشه مختونو به کار میگیرم همین فعلن تعجب میکنم که یه زمانی حرف نداشتم الان که من یه متن اینقدری مینویسم نصف حرفام سانسور میشه بیشتر دلم میخواد فکرمو از یه نفر منحرف کنم چون وقتی بهش فکر میکنم حالم گرفته میشه به خصوص اگه جمعه باشه میدونم که اون ولی ممکنه حتی منو یادش نباشه همین حالمو خیلی میگیره ولی مهم نیست همین دیگه بازم حرف دارم خیلی ولی وراجیم زیاد شده خوش باشین

6_امشبم بین این خاطره های سردم

بی رمق دنبال اون حادثه ای میگردم

که نفهمیدم و کی کجا تو رو ازم گرفت

دست تو جدا شدو نگاهتو گم کردم

7_تا بعد...

پ.ن:نويد گفته بگم که ديگه تو وبلاگش نمينويسه ميگه چون هک شده ميترسه برين بهش بگين بنويسه من هميشه نوشته هاشو ميخوندم هرچند دو سال يه بار اپ ميکرد...

   + آیدا ; ٩:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱٢/۸
comment نظرات ()

بچم!

1_سلام

2_امروز تو مدرسه آیدا اینا امتحان علمی بود خیلی حال داد اولش که آیدا و دوستش رفتن نشستن اونجا دارن گوش میدن یه وقت اگه ناظمه اسمشونو خوند پاسخنامشون جا نمونه بعد از اینکه پاسخنامه ها رو دادن بعد سوالا رو هم دادن بعد دوست آیدا همه ی سوالا رو از اون پرسید آیدا خندش گرفته بود بعد تو سوالای ریاضی آیدا دقیقا داشت میفهمید شکنجه یعنی چی رفته بود تو جو برگه دوستش داره میخونه اشکای یخیمو پاک کن...آیدا از خنده داشت میمرد آخه آیدا از این یه تیکه ی شعر خیلی خوشش نمیاد بعد کلی خندیدن برگه رو دادن آیدا هم رفتن بیرون دید کارتش نیست با دوستش رفت کارتشو برداره دید ناظم سر جای اون نشسته بعد گفت کارتشو جا گذاشته ناظمه گفت جا نذاشتیرو زمین افتاده بود بعد آیدا ضایع شد(ادم کف استخر اتیش روشن کنه ضایع نشه!)بعد رفتن بیرون ولی سر کلاس نرفتن ولی4بار از جلو کلاسشون رد شدن  معلمشون ندید ولی اینقدر خندیدن خیلی حال داد زنگ بعدی ریاضی داشتن چهار تا از بچه ها دودر کردن گفتن به معلم بگین ما غائبیم ولی یه اشکالی پیش اومد دفتر غائبیا رو اوردن بعد اوصولا برای اونروز غائب خوردن ولی هیچکی بهشون نگفته هنوز بعدش با دوستم یه ذره راجع به اینکه به یکی دیگه از دوستاشون چی بگن راجع به یه چیزی ولی به نتیجه نرسیدن همین فعلا...

3_طفلکی شادمهر عقیلی نمیدونم چرا اینقدر پشت سر این در میارن من تاحالا نشنیدم کسی راجب هیچ خواننده ای اینقدر حرف در بیاره شایدم در میارن ما نمیشنویم اون اولا که خیالی نیست اومده بود میگفتن نامزدش یا دوست دخترش باهاش نرفته اینو برا اون خونده حالا هم میگن این قرار بوده 3 ماه کانادا بمونه بعد بیشتر مونده رفتن لوش دادن(چه چرت)بعد این آدم فروش رو برای اون خونده هرچند اصلا هم سلیقه نداره قابل تحمل هم نیست ولی دلم براش سوخت!

4_حالم گرفتس خفن یه خورده هیچکس(به جز یه نفر)رو نمیتونم تحمل کنم تازه همون یه نفر رو هم تا میبینمش با هم دعوامون میشه نمیدونم چرا اصلا با همه دعوام میشه تو مدرسه هم خودمو مجبورم کنترل کنم که معلما بهم گیر ندن اه چقدر همه غیر قابل تحمل شدن!

5_وقتی میبینم بعضی ها راجب هرچی دلشون بخواد تو وبلاگشون مینویسن حسرت میخورم اه یعنی چی اعصابم خورد میشه تازه اگر هم بگم مثلا وبلاگه خودمه هرچی دوست دارم توش مینویسم در اولین فرصتی که منو ببینن شروع میکنن یه نصیحت میترسم کم کم به پاتوق فامیلامون تبدیل بشه میان اینجا رو میخونن هر موقع منو میبینن به من یه تیکه ای چیزی میندازن اه اعصابم خورد میشه دلم نمیخواد هیچکس از فامیل-دوست-اشنایی که ماله اینترنت و اینچیزا نیست اینجا رو بخونه من نمیتونم اینجا همه چی بنویسم همین الانشم نصف حرفام سانسور شده اصلا میدونین چیه نه خواهر نه برادر نه دوست نه پسر خاله نه عمو نه دختر عمه نه دختر عمو نه دختر دوست مامانم یا بابام نه دوست خودم نه هیچکس دیگه ای نمیخوام اینجا رو بخونه خصوص فامیل نزدیکاش چون احساس میکنن من واقعا ابله تشریف دارم و بازم شروع میکنن به نصیحت میدونم وقتی هم اینو بخونن میان میگن که من هیچ احتیاجی ندارم نوشته های تو رو بخونم ایش یه ذره همشون اعصاب خورد کنن بابا من یه جایی رو میخوام توش حرف بزنم شما میتونین کمکم کنید؟کلی حرف دارم که اینجا نمیشه گفت

این از کتاب دست نوشته های یک آیدای بداخلاق در یک روز نه برفی نه بارونی برداشته شده میتونید نمیونه های غرغر ایدا رو ببینین!

6_این آپدیته دیروز(چهارشنبه!) بچمه طفلکی دیروز نتونسته بود آپ کنه شماها از فیض نوشته هاش بی برکت موندین!امروز به آیدا خیلی خوش گذت به جز همش اوصولا روز خوبی بود بچم به دلیل نداشتن وقت نمیتونه براتون توضیح بده چی شده بیده ولی اوصولا روز خوبی بود به جز صبح تا شب همین دیگه بقیشو خوندین اینم میخونین؟ااااااااااا

عجب حالی دارین مشا دیگه خوشبحال بچم!

7_تا بعد...

 

   + آیدا ; ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱٢/٧
comment نظرات ()

مسخره کردن!

1_سلام
2_خوبین خوش میگذره؟وا آیدا تا حالا همه جورشو دیده بود به جز این یه تریپ مگه عادی نوشتن چشه؟راستش خود آیدا یه ذره خسته شده بود از اون جور نوشتن گفت یه هفته عادی بنویسه بعدش دوباره همونجوری حالا چرا گریه میکنین؟

3_آیدا صبح که داشت میرفت مدرسه تو راه منجمد شد(از فردا آیدای منجمد در بسته بندی های مناسب به مغازه ها عرضه میشود!)داشت باد میومد آیدا هم برای حرفه مقوا گرفته بود بعد این مقوا هم یخ کرده بود قاعدتا هم آیدا باید مقوا رو میگرفت دستش دیگه بعد اونوقت بود که دست آیدا یخ کرد آخه میدونین چیه آیدا اگه بره قطب شمال هم فقط دستاش یخ میکنه بعد دستاشم ناجور یخ میکنه خیلی بده کم کم داشت مقوا از دستش میفتاد که رسید مدرسه خوبختانه توی مدرسه یه ذره گرمتر بود بعد رفت تو مدرسه دچار افسردگی شد آخه همه در و دیوارا رو به قول خودشون برای شهادت سیاه کردن اه اعصابم آدم خورد میشه بابا هزاروچهارصد سال پیش یکی یه جنگی با یکی دیگه کرده یکی مرده حالا شما الان باید عزا داری کنین؟اعصاب خوردیه والا بعد رفت سرکلاس جغرافی داشتن بعد معلم شروع کرده بود به پرسش همه گانی از همه پرسید ولی خوشبختانه آیدا رو یادش رفته بید آیدا خیلی حال کرد!بعدش آیدا از دوستش راجب اینکه دبیرستان میخواد کجا بره پرسید گفت آزمون ورودی ثبت نام کردی؟بعد دوستش گفت مگه مدرسه...هم آزمون ورودی داره آیدا شاخش در اومد تو میخوای اونجا بری؟بعد اون یکی اومد تعریف ازآیدا که آره تو خیلی باهوشیو اگه از منطقه 5-5 نفر برا تیزهوشان بگیرن تو هم هستی آیدا در اون لحظه لبخند ملیح بهش زد ولی دلش میخواست بگیره هرچی دم دستشه رو سر اون خراب کنه بعد خیلی هم حالش گرفته شد چون اون یه چیز دیگه هم گفت که آیدا خیلی ازش بدش اومد!

3_امروز وقت برگشتن آیدا اون دختر پسررو دید خوب چیکار کنه خندش میگیره از کنار این دو تا رد میشه خندش میگیره این دفعه ولی جلوی خنده ی خودشو گرفت بعد یه ذره هم ترسید آخه به تازگی به هرچی میخنده همونروز یا فرداش سرش میاد میدونین چیه بنا به دلایل امنیتی سانسور شده!....

4_خب ساعت الان چهار و ده دقیقه است آیدا اینجا نشسته داره برنامه ی دختری به نام نل رو نگاه میکنه(تفریحات سالم!)یه ذره هم اعصابش خورد میشه پدربزرگه خیلی لوسه انگار نل کلفتشه هرچی دلش بخواد بهش زور میکنه الان هم دختره رو زد ایش خیلی لوسه آیدا اصلا ازش خوشش نمیاد راستش یه ذره بیمزست ولی آهنگش قشنگه اه دختره قهر کرد همچین انگار مثلا شوهرش بوده و روش دست بلند کرده رفته داداششو بیاره که غیرتی شه و نذاره خواهرش از خونه بیاد بیرون دختره الان سوار وسیله ی روی آب حرکت کن شده بعد داره گریه میکنه همچین انگار دادشش دیگه نمیذاره بره پیشه شوهرش دقیقا مثل فیلم های ایرانی فقط تنها فرقش اینه که اینجا یه دختره با پدر بزرگش اونجا یه زنه با شوهرش اگه فیلمش بخواد خیلی جالب باشه یه بچه همشون همینن نه؟

5_نکنه انتظار دارین هرچی مینویسمو بیارم اینجا؟نخیر از  این خبرا نیست!

6_دفعه ی پیش یه مطلب راجب مسخره کردن و اینا نوشته بودم به نظر من مسخره کردن کار خیلی زشتیه یکی دیگه تو کلاس ما هست این اعتماد به نفسش خیلی بالاست ولی همه ی بچه های کلاس باهاش لج شدن دلیلشو میخواین بدونین؟این روزای اول سال هرچی معلما میپرسیدن میگفت من بلدم میرفت اونجا میگفت بلد نیستم بعد معلم حرفه همون اولای سال از همه معدلا رو پرسید از زیر 17ها پرسید تجدید هم داشتن یا نه بعد این زبانشو تجدید شده بود از همون موقع بچه ها کم کم باهاش لج شدن میدونین از چی حرصم میگیره یکی با این لج شده که همه ی نمرههای ترم اولشو زیر ده شده خیلی هم پررو هستش همش میاد اینو مسخره میکنه اعصاب آدم خورد میشه میدونین همین جاهاست که معلوم میشه کی جنبه ی چی رو داره همش بلدن حرف بزنن خودشون حتی اگه جواب سوالو بلد باشن میترسن دستشونو ببرن بالا بعدش میان میگن من اعتماد به نفس ندارم کاش یه ذره داشتم ولی تا یکی رو میبینن که اینجوریه شروع میکنن به مسخره کردنش...

7_تا بعد...

 

   + آیدا ; ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱٢/٥
comment نظرات ()

زياد حرف ميزنم؟

1_سلام

2_امروز زنگ اول ریاضی داشتیم معلم خودمون اومده بود سر کلاس نمیدونم چرا اینقدر بد اخلاق شده بود تا حالا اینجوری نبود تو خونه مونده دچار اشفتگی روحی شده!میگفت امروز صبح دخترم گفته چیه مامان خوشحالی میخوای بری مدرسه زود بیدار شدی؟ من با خودم گفتم معلومه دیگه منم دو هفته هیچکی رو نچزونم بعدش یه روز بگن بیا همه رو بچزون خوشحال میشم بعد یه شاگرد جدید اومد ما یه ذره تعجب کردیم بعد فکر کنم همه فهمیدن یه ذره رنگش زرده ولی به روی خودشون نیاوردن زنگ تفریح شد دوستم رفت بیرون بعد ما رفتیم دوستم گفت از کنارش رد شین ببینین چه بوی سیگاری میده ما رفتیم مثلا یه چیزی جا گذاشتیم مگه از کنار این بوی سیگار میومد اه اه اه حالمون به هم خورد بعد هیچی دیگه ولی خیلی بده زنگ که خورد همه فهمیده بودن داشتن همینجوری مسخرش میکردن نه مستقیم ولی به در میگفتن که دیوار بشنوه من حالم گرفته شد حالا شاید اون یه کار اشتباهی کرده باشه ولی اصلا جایی برای مسخره کردن نداشت شاید براش پیش اومده باشه شاید بخندین ولی بعضی چیزا برای آدم پیش میاد تازه هم اصلا دوست داشته بازم به نظر من نباید مسخرش کنن تازه اگه اشتباه کرده باشن چی؟فکرشو بکنین روز اولی که میرین توی یه مدرسه....فکرشم منو دیونه میکنه....

3_امروز یه دعوای خفن تو کلاس ما شد من که سکته زدم طفلکی اونی که تازه اومده حالا چی فکر میکنه من که این همه دعوای این دو تا رو دیدم قلبم از تو دهنو زد بیرون میدونین چیه اینا پشت سر من میشینن بعد دیدم دارن طبق معمول فحشکاری میکنن خب این که کار همیشس بعد دیدیم یهو یه صدای جیغ بلند از پشت سرمون داره میاد هردوتامون برگشتیم بعد متوجه شدیم گویا اون گفته خفه شو به اون یکی بعد دعواشون بالا گرفت اینقدر خندیدیم بهشون بعد این دختره نمیدونم چش میشه بعضی وقتا احساس میکنه خیلی طبیعی خودشو به غش و ضعف میزنه بعد دوستم ادای اونو در اورد بعد بهش خندیدیم ولی من بعدش دوباره حالم گرفته شد خوشم نمیاد از مسخره کردن بقیه بخندم شاید خودم به شوخی جلوی یکی یه چیزی بهش بگم ولی اصلا منظوری ندارم

4_داشتم یه ذره به این که تاریخ تکرار میشه شک میکردم ولی دیدم از اول تاریخ ایران همه چی همین بوده فقط کوتاهتر و به روزتر شده اون اول مادها و پارتها حکومت کردن اولا خوب بوده بعدا قدرت طلبی پادشاها شورش مردم یه حکومت دیگه دیگه هر حکومت کوتاه تر از قبلی امروز معلم تاریخمون برامون توضیح داد که شاه هم یه رای گیری اینجوری داشته چیزی که همه باهاش مخالف بودن ولی بازم مثل کار همه ی حکومتا خودشو زده به من کورم اینا هم کارشون همینه نه؟ تاریخ توی مسائل کوچیکتر هم هست مثلا شما اگه پسرید زندگیتون شبیه زندگی پدرتونه اگه دخترید شبیه مادرتون ولی اون چیزایی که مثلا برای یکی از والدین شما در بیست سالگی اتفاق میفتاده برای شما در هفده سالگی اتفاق میفته اخرش احتمالا یا عمرتون کوتاهتره یا یه چیزی بهش اضافه میشه و به همین ترتیب از هر نسل به نسل بعدی منتقل میشه پ از فرد به خانواده از خانواده به اجتماع از اجتماع به حکومت میرسه مطمئنم جدهای خاتمی و خامنه ای هم اینکاره بودن!

5_نخیر این قضیه وراجی من داره جدی میشه این زیتون که میبینید تو دو سه روز اینقدر حرف میزنه من هر روز خدا رحم کنه....

6_امروز کلاس زبان یه جور دیگه بود اگه شما بفهمین که معلمتون مامان یکی از دوستتونه رفتارتون نسبت بهش عوض نمیشه امروز سر کلاس کمتر مسخره بازی در اوردم فکر کنم ولی دوستم کویا مسخره بازیش گل کرده بود همش داشت برا این زبون در میورد راستش یه ذره بهم برخورد سه چهار بار خواستم بهش بگم کور نیست میبینه بعدشم زشته ولی نگفتم اخه ما ردیف اول میشینیم مگه میشه نبینه یه نمه اعصابم واسه این خورد شد!

7_تا بعد...

   + آیدا ; ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱٢/٤
comment نظرات ()

ضايع شدم!

1_سلام

2_امروز داشتم میرفتم مدرسه بعد دیدم یه دختره داره مثل دیونه ها وسط خیابون میخنده خیلی باحال بود هرکی از کنارش رد میشد یه چشم غره بهش میرفت ولی مگه دختره ضایع میشد!تازه بیشتر میخندید منم یه چشم غره بهش رفتم مثل بقیه بعد تموم شد و اینا رفتم مدرسه بعد تو مدرسه به دوستم گفتم وسط خیابون این اینجوری بود و اینا بعد گفتم که خیلی بده آدم ضایع شه اینجوری وسط خیابون بعد دوستم گفت آره بعد گفت خوبه الان وقت برگشتن خودت خندت بگیره ضایع شی من خندیدم بعد وقت برگشتن یکی رو دیدم بعد شاخم در اومد که این اینجا چیکار میکنه بابا عجب آدمیه یکمی هم خندم گرفته بود این رفتو یه ذره من رفتم جلوتر معلم علوممون با معلم زبانمونو دیدم یهو یاده خوابی افتادم که راجب معلم زبان دیده بودم خندم گرفت خیلی هم یواش میرفتم که معلما زود دور شن یه ذره بخندم ولی مگه این معلما یواش میرفتن همچین یواش میرفتن انگار اومدن خرید عروسی اخرش مجبور شدم در کمال ضایعیت خودم ازشون جلو بزنم آخه من نمیتونم جلوی خندمو خیلی بگیرم زود ازشون زدم جلو رفتم یه جایی که این دو تا نیان شروع کردم وسط خیابون هرهر خندیدن اینقدر ضایع شدم هرکی میدیدم یه چشم غره از نوع خفن به من میرفت ولی خیلی حال داد

3_رفتم وبلاگه عشق الکی نوشته بود برای دخترای سنگ دل گذاشتم که بخونن و بفهمن که عشق بچه بازی نیست احساسات کسی رو نباید به بازی بگیرید فکر میکردم این کارو پسرا هم میکنن مثالشم تو روزنامه ها میتونین بخونین اینجا هم من مینویسم

_یکی رو میشناسم که با یه پسره دوست شد اصلا هم هیچ فکری توی ذهنش نداشت در مورد هیچی کم کم از پسره خوشش اومد اما میدونست یه روزی از هم جدا میشن پسره کم کم فکر ازدواج و تو سر این انداخت اما حالا داره با یه دختره دیگه ازدواج میکنه به نظر شما کار این از اون دختره کمتره؟

_یکی رو میشناسم که 2سال با یه پسره دوست بوده تو این دو سال پسره هرچی از دهنش در اومده جمله های عاشقونه تحویل دختره داده منم تعارف که ندارم خیلی از دخترا تا دو تا دوست دارم بهشون بگین اگه ازش بخواین هرچی داره بهتون بده میده این دختره هم مثلا پسر مورد علاقشو خیال کرده پیدا کرده حالا اومده پسره بهش میگه من از تو بدم میاد

-یه زنه با یه پسره دوست میشه پسره هم زن داشته زنه از شوهرش طلاق میگیره به خاطر هفتاد تا قول و قراری که پسره بهش داده بعد از اینکه زنه طلاق میکنه پسره میزنه زیر همه چی

بازم بگم؟البته نه اینکه بخوام بگم پسرا اینکارن ولی میخوام بگم اگه دخترا این کارو میکنن پسرا هم میکنن

خب بسه دیگه جرا گریه میکنین؟راستی گویا بین مردم جا افتاده که پسرا فقط عاشق میشن!تو فیلم سام و نرگس,سام از مامانش میپرسه مامان دخترا هم عاشق میشن؟مگه پسرا هم عاشق میشن؟نمیدونم چرا الان بعد از دو قرن و 8 ماه متوجه این شدم ولی به نظر من خنده دار بود

جرا گریه میکنین؟شوخی کردم بابا!

4_وای دلم ....از من میشنوین بشنوین به من چه!امروز از صبح(برای این که دلتون بسوزه از دیشب)هیچی نخوردم بعد امروز اومدم خونه دیدم مامانم میخواد سوپ به خوردم بده منم برای اینکه قابل تحملتر بشه کلی فلفل توش ریختم اخه من عشق غذای تند دارم حالا دلم درد میکنه نمیدونم چرا به نظر شما برای اونه؟

5_آآآآآآآآآآآآآآآآآآمیبینم که راه افتادمو وراج شدم...

6_تا بعد...

   + آیدا ; ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱٢/۳
comment نظرات ()

 

1_سلام

2_به علت حضور ملت غیور در انتخابات....

مدرسمون تعطیلههههههههههههههههههههه

مهدی هم میگه اخییییییییییییییییییشششششششششششششش (اخه امروز دو تا امتحان داشتن!)

صبح که داشتم میرفتم مدرسه دیدم همه جا خلوته هیچکدوم ار معلمامون هم نیستن ولی اعصابم گویا از یه چیزی خیلی خورد بوده زیاد نتوجهیدم بعد رسیدم مدرسه دیدم در جلویی بستس بابا ساعت هفتو ربعه چه خبره رفتم از در پشتیه برم دیدم یه دختره اومده میگه مدرسه تعطیله فکر کردم سر کارم جدی نگرفتم بعد دیدم نخیر جدی گفته بعد اومدم بر گردم یه دختره همینجوری اومده میگه مدرسهها تعطیل شدن بعد گفتم اره تو میدونی چرا بعد بهم گفت بعد اومدم برم خونه تندتند هم داشتم میرفتم یه زنه اومده میگه سلام دخترم مدرستون تعطیل شده نه؟گفتم اره گفت دیشب تو اخبار گفتن بعد گفتش که عیب نداره اول صبح یه ذره پیاده روی هم کردی بعد ااااااااااااا چرا اینجوری شده من نمیدونم این زنه هرروز صبح میاد مثلا ورزش صبحگاهی بعد یه ذره همچین سایه همو با تیر میزنیم آیدا در اون لحظه شاخش در اومداین زنه یه چشم غرههایی به من میرفت صبحها دوره ی اخرالزمون شده والا!

3_اه آدم از این پنجره نگاه میکنه دلش میگیره همون پنجره ی اتاق خودمون بهتره اینجا یه ذره آسمونه بقیش دوده خیلی بده آدم دچار افسردگی خاطر میشه ساختمونا هم نمیذارن شهر معلوم شه نمیدونم پشت اونا هم بقیه شهره یا میخوره به اخرش

4_همیشه وقتی هی دستفروش میبینم دلم میخواد یه چیزی ازش بخرم خیلی حال میده بهم شیراز که بودیم هر موقع دستفروش میدیدم یه خرت و پرت ازش میخردیم ولی اینجا از این چیزی وجود نداره گویا دلم دستفروش میخواد باید خرت و پرت جمع کنم اینجا اصلا خرتو پرت نداریم

راستی اشتهام کور شده گشنمه ولی هیچی نمیخوام بخورم خیلی اینجوری خوبه من همیشه از گشنه بودن خوشم میومده!

۵ـتا بعد...

   + آیدا ; ٩:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱٢/٢
comment نظرات ()

...

1_سلام

2_امشب ساعت 9 یا 7 شایدم ساعت دو

بابان:بار دیگر شاهد حضور گرم و صمیمی ملت غیور ایران در انتخابات برای تصمیم گیری در امور کشورمان بودیم

خب دیگه بالاخره باید یه جوری به شماها معنی حضور گرم و صمیمی فهموند نه؟خب شما میتونید در انتخابات شرکت کنید تا گرم و صمیمی باشید من که واقعا ناراحتم که هنوز سنم به اون حدی نرسیده بود که بتونم مثل بقیه ملت غیور در این کاره گرم و صمیمی شرکت کنم و به وضیفه ی شرعیم عمل کنم شماها که میتونید عمل کنید عمل کنید(فکر بد موقوف)بعدش واقعا متاستفم که نمیتونم گرم وصمیمی بشم و به وظیفه ی شرعی عمل کنم

3_آیدا شبیه افسرده هاست هر دفعه میره کلاس زبان این معلمه مثل معلمای مدرسه که به خندیدن ملت  گیر میدن میاد میگه

Aida is sadیه نمه کوفت یه نمه درد این قصد داره آیدا رو افسرده کنه حالا میدونین چی جالبه؟امروز آیدا به درجه ی دلقکی نائل گشته بعدش اینکه آیدا یه  داره گیج میشه همین دیگه

4_امروز جمعه اول اسفند سال 1382بید 26 روز تا چهاشنبه سوری بعدش 394 روز تا سال 84و 29 روز تا سال 83 مونده دوست ندارم امسال تموم شه سال خوبی بود خوش گذشت بهم نمیدونم سال دیگه چه جوریه همیشه همینجوریه دیگه یه ماه آخر سال مخ من میاد تو دهنم نمیدونم چرا اصلا هم خوب نیست حال آدم گرفته میشه تازه یه اتفاق بد هم توی سال دیگه میفته من از همین الان براش عزا گرفتم تاریخ دقیقشم نمیدونم ممکنه حتی تو اسفند اتفاق بیفته ولی هرچی باشه سال دیگس ....همین دیگه

5_خوب شد همین دیگه رو یاد گرفتم

6_پایین خونمون دو تا مدرسه است که یه دونش از این رای گیریا بوده درس مثل دستشویی عمومی بازه همچین مردم از کنارش رد میشن که انگار بو بد از توش میاد بعضی ها هم کیسه آماده کردن خیلی دلم برا مدرسه سوخت گناه داره آخه حالا نمیرین توش نرین به من چه که به وظیفه شرعی تون عمل نمیکنید لااقل اینجوری ازکنارش رد نشین بابا تو این چند تا موجود زنده درس میخونن...

 7_تا بعد...

 

   + آیدا ; ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱٢/۱
comment نظرات ()

...

۱_سلام

2_مممممممممم من آسمون رو خیلی دوست دارم بیشتر وقتمو دارم به آسمون نگاه میکنم صبح که از خواب بیدار میشم اول میرم طرف پنجره ببینم هوا چه جوریه دودش زیاده یا کم ابری یا آفتابی نیمه ابری رو بیشتر دوست دارم یه جوری که روز خورشیدو بگیره خیلی قشنگ میشه اینجوری میدونین من خیلی با خورشید حال نمی کنم وقتی ابری باشه خیلی توپهیه جاهای هم از وسط ابرا میاد بیرون تقریبا سورمه ای میشه ابرم که همینجوری خوبه هوای بارونی رو هم دوست دارم وقتی زیره بارون خیس میشم خیلی وقته اینجوری نشده اخرین دفعه وقتی رشت بودیم یه نمه بارون اومد الان هوا باید ابری باشه نمی تونم تصور کنم یه ترن قرازه بیاد این آسمونه با این خوشملی رو خرابش اه ....

3_مممممممممم اهم اهم اهم اینقدر بدم میاد اینقدر بدم میاد که یکی هندونه زیر بغلم بذاره حالا هندونه داریم تا هندونه بعضی هندونه ها الکین مثلا درست خوبه و بچه خوبی هستی و این تریپیا اینا قابل تحملن بعضیای دیگشون نگین براتون پیش نیومده چون اومده اه بعضیا حوصلشون سر میره میان میگن من عاشق تو شدم تو باحال ترین تریپی هستی که من دیدم یکی اینا رو به من بگه میخوام دنیا رو روسرش خراب کنم اه اه اه حاله آدم گرفته میشه اوپس اوپس اوپس اوپس دات کام(دیدین بچه منحرفید همینجوری جامعه رو به فساد میکشن!انگل اجتماع میشن!

4_الف)واق واق واق بهم برخورد!

     ب)چیه یه وری جون؟

     ج)تو دیگه چی میگی بعد یه قرن و شیش ماه اومده جیغ میزنی

     د)تمام گزینه ها صحیح است

     ز)سوال غلط است

     ه)بابات تیر اندازه

     و)گزینه ی من و اونی که نذاشته رو میخوام!

برگه های خود را در درب ورودی تحویل بدید!

5_تا حالا شده احساس کنید یه نمه ببخسیدا ببخشیدا خرفت شدید من به تازگی دچار این احساس شدم بد نیستا اینجوری راحت میخندم راحت گریه میکنم زود یادم میره خیلی تریپه حال میکنم با خودم خفن

۶ـتا بعد... 

 

   + آیدا ; ٥:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۱٢/۱
comment نظرات ()